پیراهن خورشید

دانیال 1405/3/4 19:46 0 نظر

بیا ای دل، که وقت تکاندنِ پیراهن خورشید است!
پیراهنی که گرگ‌های کوفه دریدند تا بویِ یوسف در عالم بپیچد
اگر روزی یوسفِ کنعان پیراهنش را برای شفای چشمان یعقوب فرستاد، 
دیر نیست آن روز که یوسف زهرا با این پیراهن، جهانِی را بینا کند...
پس بگذار آنچه ندارم فدای آنچه دارم باشد،
آنچه ندارم، شاید هزاران آرزوی نرسیده باشد، هزاران حسرت ناپیدا،
اما آنچه اکنون دارم امامی قریب است و دلی که دوست دارد برایش
ریان بن شبیب باشد إن شاءالله

قدرت گرفته از بلاگیکس ©
بیوگرافی

برای تویی که نمی‌خوانی
و برای خودم که نمی‌توانم ننویسم. 
دفتر عاشقانه مردی که در انتهای کوچه‌ تقدیر، 
هنوز منتظر است...

آخرین نوشته‌ها
نوشته‌های پیشین
نویسندگان