اگر من پیغمبرم، پس قرآن من تنها یک کلمه دارد: لیلا
لیلا؛ کلمهای که آغازش عشق است، میانهاش بیتابی
و انتهایش وصل در آغوش معشوق.
تلاوتش کن، که جان من تشنه همین یک آیه است…
لیلا! اگر نامت را بر زبان میآورم، نه برای آن است که صدایت کنم،
بلکه برای آن است که مزه شیرین بودنت را در دهانم مزه کنم.
پس بگذار مؤذنان شهر هر چه میخواهند بگویند؛
شریعت من، همین تکواژه لیلاست
که هر بار تکرارش میکنم، دهانم از طعم بهشت پر میشود.
من دیگر نمیخواهم از عصایی بگویم که دریا را میشکافد،
وقتی گیسوان تو میتواند سیلابی باشد که کویر سینه مرا در خود غرق کند
من دیگر نمیخواهم از آسمان بگویم؛ وقتی وحی در پیراهن تو نازل میشود
تویی که نه یک خاطره ی دوردست، که جریانی از خون در رگهای منی؛
به من بگو آیا تو نیز در قلب خویش، جایی برای ماندن این پیامبر خسته داری؟
کنعانیون
دانیال دهقانیان
ع مثل لیلا
21:18 1405/6/30