نامت که میآید، دل بیاختیار میلرزد
و چشم بیاجازه میبارد.
تو را چه بنامم؟
خواهرِ خورشید؟ عمه ماه؟ یا آینه آسمان؟
آری، تو قصه ناتمامِ عشقِ ماه به آسمانی...
هر روز صبح، این گنبدِ طلای توست که آفتاب را شرمنده میکند
و این در حرم توست که فرشتهها فرش میشوند و دعاها پروانه؛
هر که از کوچه نگاه تو بگذرد، راه آسمان را مییابد
و هر که در سایه کرم تو بنشیند، طعم آرامش خدا را میچشد.
ای بانوی معصوم خدا، دل اگر به نام تو گره نخورد، به کدام نام دل ببندد؟
و راه اگر به سمت حرم تو نرود، به کدام خانه رو کند؟
تو را صدا میکنیم تا در شب تاریکِ دنیا،
چراغِ راه فردای ابدیِ ما باشی
کنعانیون
دانیال دهقانیان
معصومه کریمه
19:13 1405/3/3