ای مونس لحظه های تنهایی، ای ماه آسمان زندگانی
ای والاتر از همه معشوق ها و ای زیباتر از لیلای دوران ها،
مرا صدایی زن در اوج طوفان ها
که من بی تو
چونان یونس غریقی هستم که دستانم را
برای رهایی از این غرقاب تنهایی،
تنها به سوی آسمان رحمت تو دراز کرده ام
دستانی که تحمل دوری از تو و غمزه های ابروانت،
تمام توان و جوانی را از او گرفته...
پس... بر من مپسند که دل یعقوبی ام
بی پیراهن و بی سو بماند
من از اعماق این دریا هم دوستت دارم!