X
تبلیغات
رایتل

خون سیب

29 بهمن 1396

سیب و سیگار

سیب و سیگار و یا هر چه که با سین شروع می شود
همه بهانه است برای آنکه به تو بگویم چقدر دوستت دارم !

پ ن : ولی تو با سیگاری بر لب جان دادنم را فقط تماشا کردی ...

چشم به راه

26 بهمن 1396

چشم به راه

قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلَى ﴿۶۸ طه﴾
از هجر مترس اگر که تو از همه معشوق تری

تُ شاید یک حرف اما تمام حرف من است!

به هر صورتت السلام

25 بهمن 1396

به هر صورتت السلام

خط میزنم در هر تکبیرة الاحرام، قنوت نمازم را

تا یادم باشد به سراغ بعضی دعاها هرگز نباید رفت، نباید رفت!

دل نوشت: حتی اگر جواب تمام استخاره های جهان بد باشد، تو خوب من خواهی ماند ...

سفرنامه فراق

22 بهمن 1396
تنها مرگ بی بازگشت است
عاشق نه تو باشی که ندانی رنج هجران چیست!
او که شبی بیدار نبوده رنج بیداری چه داند 
وز درازی شب بیداران چه خبر دارد؟!
عاشق اوست که در آرزوی یک لحظه وصالست
گاهی خندان، گاهی شادان ولی دردلش همیشه با غم و أحزان است ،
عاشق، خسته زعدل تقدیر و گاهی آلوده به کفر و طغیان است،
اینست که مقرّبان درگاه عزت و ساکنان حضرت غیرت ،
انگشت تحیّر به دهان تعجّب گرفته اند 
که چه شگفت عشقی است کز خاکیان برآمده 
بی شک اگر أحسن الخالقین خداوند است، أحسن المخلوقین ایشانند
که ایشان تا داغ خسار به رخسار خود نبینند، دست از معشوق خویش برنگیرند،
اینک ای چشم و چراغ من و ای میوه دل و جانم
مرا طاقت نباشد که تو را بدین صفت بینم ...
اگر تو را غمی است، غم خویش با من بگوی تا تو را درمان سازم،
اگرغم تو حشمت دریاست ، دریا را برایت مهیا سازم
وگرمراد تو دنیاست چندان که تو را اندیشه است دنیا
به تو رسانم
وگر خصمی داری بگوی تا به صوت جلی از تو دفع کنم
که من آنچه دوستان در کاغذ می بینند بر صفحه دل تو ببینم و بخوانم،
من ازغم دل تو با خبرم، چندی است که رخسار تو را زرد می بینیم
و باطنت را پر ز درد، مرا بگوی رخسارت زرد چراست و باطنت پر درد چرا؟
که ما را دل و جان از بهر تو بیقرار شد ، اندوه دلم یکی بود ، به غم تو هزار شد
عشق از سینه ام بیزار شد که این دردی است 
که درمان وی تنها همان کند که درد نهاد
پس صبر کن تا همان کس که این درد نهاد شفا فرستد، 
صبر کن تا انتظار به سر آید و درخت امید به بار نشیند ، 
شب هجران به پایان رسد و نسیم صبح وصال بردمد
أیها السائل عن قصتنا، لو ترانا لم تفرق بیننا،
فإذا أبصرتنی أبصرتها و إذا أبصرتها أبصرتنا ...
که مؤمنان چون نامه دوست خوانند بر بصرشان بصیرت افزاید
که قدر و عزّت نامه دوست  تنها دوستان دانند!
پس هر که را امروز در سرای فناء ، انس جان او نامه من باشد،
فردا هم در سرای بقاء توتیای چشم او، لقای من باشد
اکنون ای خواص اهل احساس شما هم اخلاص کنید،
از کنگره عرش تا دامن فرش معطر و معنبر کنید،
آن دوست ما را از خواب بیدار کنید و از قول من او را بگویید:
روز عمرم را شب آمد، بهار جوانی ام در گذشت ، گل رویم زرد شد ،
چراغ دلم خاموش گشت ، حساب عمرم فذلک شد،
از بس روز شمردم ماه به آخر رسید، نه کمالی ماند و نه زیبایی ...
آخر تو چگونه معشوقی که پیش از او، آن ما و بی ما بهره او مانی؟
خیز بیا جانا تا مرا بینی ، من منتظرم ، بی من چه نشینی؟!
پ ن: فقط برای آنکه یک یوسف از دنیای او باشی فرسنگها طی طریق کنی، همه را ببینی و او را نه؟!

مشق عشق

17 بهمن 1396

او نباش تو بمان

قَالَ لَا تَخَافَا إِنَّنِی مَعَکُمَا أَسْمَعُ وَأَرَىٰ  (طه 46)
شب در قلب من است نه انتهای افق
و ماه ولی تنها اعجاز میان ماست
پس تو «او» نباش، «تو» بمان

که من چون رسول تو هستم

هم می بینمت و هم  میشنومت ...
دل نوشت: تنها زمانی مرا خواهی دید که به اشک ایمان آورده باشی !

( تعداد کل نوشته ها: 255 )
   1       2       3       4       5       ...       51    >>