خدا خالق شب است و بی نیاز از روز
از آن روز که سپیدای روزگار پشت سر ماه،
هفت در بازگشت را قفل کرده، سالها میگذرد
سالها میگذرد که سالهاست دستان دعایم
بی محابا بر در تقدیر میکوبند؛
سالها میگذرد و روزهایم یکی یکی
چون شمع به انتظار تو آب میشوند
این را هنگام بالارفتن از کوه فهمیدم
که این فاصله تو را شاید یکسال
ولی مرا به قدر سالها پیر و ناتوان کرده
و حالا خسته از تکرار ندیدن تو
باز هم تو را صدا میزنم با اینکه میدانم
دیگر شاید هیچ وقت باز نگردی!
اللهم لیلا، اللهم لیلا...

پ ن: من، عشق، تو، فاصله...
آخر این فراق آغاز ماست میدانی؟!