عزیز همیشه ام برای من همیشه تویی وگر بهانه ای باشد برای نوشتن باز هم مراد من تویی
که برایم بهانه ای که من در آینه نگریستم تو را دیدم، محبوب و مطلوب طلب کردم تو را یافتم
پیر و مراد خواستم تو را جستم که من تصویر تمام نمای عشق بر روی زمینم
و تو را فرشته ای میدانم که تنها به جرم نسیان، نامت انسان نهاده اند
پس إی عشق بی آغاز و ‌إی قریب غریبم، صدایم کن تا تنها تو را بشنوم  
از دنیا بگذر که که جستن در ماندن نیست چون شناخت که در دیده شدن نیست
و من تا آن روز منتظرت میمانم و در تنهایی خود غریبانه میسوزم
آیا دیده ای پروانه ای را که بی شمع بسوزد؟!
پ ن: نامم را دوست دارم اگر تو مرا به آن صدا کنی