من غم خورشیدم در روزهایی که ابر میان ما فاصله انداخته
چه، در شبی که ماه در آسمان است خواب بر دیدگان حرام است
که دل من هم خدا را گواه میگیرد هر کجا هست شب و روز به یاد توست
گوئیا آن یک منم که تو را دارد دوست!
کما قال ابراهیم خلیل لا یطمئن قلبی إلا به عشق حضرت دوست  
دوستی که قصه بهشت هم ز چشم عنایت اوست
هنوزهم میگویی دوستش داری و خفتن بی دوست تا روز؟

برایم نوشت: و تو گمان مبر که سکوت نشانه جفاست اینجا گلویی در حال خفه شدن است