إلهی، هر چه هوالظاهر تو نشان میکند، هوالباطن تو محو میکند ،
هر چه هوالاوّل تو میدهد هو الآخر تو می رباید ،

نمیتوان گفت که نمیتوان یافت و نمیتوان گفت که توان یافت
که عزّت رضا نمیدهد بخوانم: لو کان فیهما الهتان لفسدتا ...

تا بگویم: سپاه سعد بهانه بود یاران، الهی حسین را تو از ما گرفتی!
إلهی، آتش نشان جودست و دلیل سخا،
عرب آتش افروزد تا بدان مهمان گیرد ،
هیچکس به مهمانی آتش چون حسین نرفت

و هیچکس میزبان آتش چون خلیل نشد ،
خلیل آتشی جست که گلستان شد ،
حسین آتشی یافت که خیمه سوزان شد ،

اینک مرا بگوی نار را با تو چه راز است و اهل آتش را با تو چه ناز ؟!
إلهی؛ پسر را مادر بودی از بیم فرعون،
او را به تابوت کردی و به دریا انداختی

پس چرا اصغر را تشنه از دجله،به زخم شفقت حرمله پیراستی ؟!
إلهی، قوم موسی را چهل روز در وعده مناجات به انتظار داشتی، از سی که گذشت همه مرتد شدند، حالیا شاهد باش که مائده امامت امّت را هزار و اندی سال است که سفره برچیدی ولیک ما هچنان گوییم دوست اوست ...
إلهی، همه را بر تو برون آوردیم و همه را خصمان خود کردیم فإنّ الاتّصال بالحقّ علی قدر الانفصال عن الخلق، پس چنانکه اهل عالم از بی نعمتی غریوناک گردند ما از بی بلایی بفریاد آییم و هر چه آسیب از بلای دوست بیشتر بینیم بر بلای خویش عاشق تریم، پس اندوهمان را اندوه تر بفرما که بی دوست بودن خوشتر از آن که بغیر دوست مشغول بودن!
إلهی، اگر صد سال جفا کنیم پس چون توبه خواهیم حسین را شفیع ما مکن تا نداند که ما چه کرده ایم و اگر شفیع انگیزی عدد جفاهای ما را با وی مگو که آتش جهنم ما را خوشتر آید تا سرافکندگی روز حشر ...
إلهی ، به گوش اروند چه خواندی که در آخرین لبخند یونس،
محل گمشدنش را نشان ما نداد دریا؟!

إلهی، همه رفتند و ما ماندیم ، همه برگشتند و ما بر وفائیم ، میدانی که دل ما به تنگ آمده است فإنّ من وجهها شمس الضّحی والنّاس فی الظلمة من لیلهم و لا لیلیهم،فربّ عجّل شهادتی قبل أن تغیب الشمس!
إلهی ؛ اگر از چشمی که سرشته مهر توست اشک آید،
چه فرق است کز دستان قطع شده عباس  آب آید یا آبرو؟

و از گلی که سرشته مهر دوست، دل آید یا دلبر ؟!

پ ن: وقتی برای حضرت زینب س امان نامه آوردند
و از ایشان خواستند که از امام حسین ع جدا شود
فقط یک جمله فرمود: نحیی معه و نموت معه ،
با او زنده هستم و با او میمیرم!