ضاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ «عبس39»
در آن روز خندان و شادان اند
من أحبک سیصل الیک و لو کنت کبعد ألف نجم و القمر
آنکه دوستت دارد به تو میرسد اگر چه به اندازه هزار ماه و ستاره از او دور باشی

پ ن: حبیب آنجاست و غریب اینجا، نامت را ننوشتم
جز آنکه قطره اشکی از گوشه چشمانم جاری شد