<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	version="2.0">
<channel>
	<title>کنعانیون</title>
	<link>https://danyal.ir</link>
	<atom:link href="https://danyal.ir/rss.xml" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<description>دانیال دهقانیان</description>
	<language>fa</language>
	<ttl>60</ttl>
	<generator>https://blogix.ir</generator>
	<lastBuildDate>Sat, 03 Oct 2026 10:24:30 +0330</lastBuildDate>
	<item>
		<title>سنگینی سنگ</title>
		<link>https://danyal.ir/post/25</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/25</guid>
		<pubDate>Fri, 02 Oct 2026 22:04:14 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[جهان، تماشای زخم‌های عیان را دوست دارد
برای همین است که قرن‌هاست مرثیه‌خوان فرهادند
او بیستون را کند تا نقشی از شیرین بر دل صخره‌ها بنشاند
من اما هر روز و هر شب، جان می‌کنم تا غبار دلتنگی‌ات را از پیش چشمانم پس زنم
زخم‌های او آشکار بود؛ از کوه بالا میرفت و پژواک ضربه‌هایش کوهستان را بیدار می‌کرد.
زخ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جهان، تماشای زخم‌های عیان را دوست دارد<br>برای همین است که قرن‌هاست مرثیه‌خوان فرهادند<br>او بیستون را کند تا نقشی از شیرین بر دل صخره‌ها بنشاند<br>من اما هر روز و هر شب، جان می‌کنم تا غبار دلتنگی‌ات را از پیش چشمانم پس زنم<br>زخم‌های او آشکار بود؛ از کوه بالا میرفت و پژواک ضربه‌هایش کوهستان را بیدار می‌کرد.<br>زخم‌های من اما بی‌رد و بی‌صدا در بطن وجودم رسوب میکند؛<br>خرد می‌شوم بی‌آنکه خاکی به هوا برخیزد،<br>فرو می‌ریزم بی‌آنکه کسی ریزش دیوارهای درونم را ببیند.<br>فرهاد سنگی را ‌تراشید که با او بیگانه بود؛<br>من اما برای تاب آوردن نبودنت، تکه‌تکه‌های روحم را سوهان می‌کشم<br>تا تو بدانی سخت‌ترین کار جهان، کندن کوه در باد و باران نیست؛<br>سخت‌تر از کندن کوه آن است که در هیاهوی این شهر بی‌لیلا، <br>آرام راه بروی، کلمات روزمره را ادا کنی، به دیگران لبخند بزنی<br>و همزمان در سکوتی مطلق در حال جان‌کندن باشی.<br>رنج فرهاد در تاریخ ثبت شد چون تندیسی از سنگ بر جای گذاشت؛<br>رنج من اما در هیچ کتیبه‌ای نخواهد گنجید،<br>چرا که من هر شب، پیش از خواب،<br>ویرانی نامرئی خویش را بغل می‌کنم و فرو می‌ریزم،<br>بی‌آنکه فردا کسی شکاف تازه‌ای بر این چهره ببیند<br>فرهاد را مرگ به آسودگی رساند، اما در این سوی عاشقی،<br>نه تیشه‌ای در دست مانده و نه صخره‌ای در پیش؛<br>اینجا فقط من مانده‌ام و جانی که ذره‌ذره در آتش اشتیاقت،<br>میسوزد و تمام نمی‌شود…<br><span style="color:hsl(0,0%,60%);">دانیال - قم مقدس</span></p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://cdn.afkarnews.com/servev2/slWsw1JiV7dS/3-igFmnyRCdrkw49be02WhtbDNMC9xX5oUwuBRYBjJZ1GIV1rppUrItbnvY9qkdiZVz7vrRR41N_o_aRvtSWOA,,/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF+4.mp3"><audio src="https://cdn.afkarnews.com/servev2/slWsw1JiV7dS/3-igFmnyRCdrkw49be02WhtbDNMC9xX5oUwuBRYBjJZ1GIV1rppUrItbnvY9qkdiZVz7vrRR41N_o_aRvtSWOA,,/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF+4.mp3" controls=""></audio></div></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/25/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>3</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>ع مثل لیلا</title>
		<link>https://danyal.ir/post/24</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/24</guid>
		<pubDate>Mon, 21 Sep 2026 21:18:35 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[اگر من پیغمبرم، پس قرآن من تنها یک کلمه دارد: لیلا
لیلا؛ کلمه‌ای که آغازش عشق است، میانه‌اش بی‌تابی
و انتهایش وصل در آغوش معشوق.
تلاوتش کن، که جان من تشنه‌ همین یک آیه است…
لیلا! اگر نامت را بر زبان می‌آورم، نه برای آنکه صدایت کرده باشم، بلکه برای آن است که مزه‌ شیرین بودنت را در دهانم مزه کنم.
پس ب...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اگر من پیغمبرم، پس قرآن من تنها یک کلمه دارد: <strong>لیلا</strong><br>لیلا؛ کلمه‌ای که آغازش عشق است، میانه‌اش بی‌تابی<br>و انتهایش وصل در آغوش معشوق.<br>تلاوتش کن، که جان من تشنه‌ همین یک آیه است…<br>لیلا! اگر نامت را بر زبان می‌آورم، نه برای آنکه صدایت کرده باشم، بلکه برای آن است که مزه‌ شیرین بودنت را در دهانم مزه کنم.<br>پس بگذار مؤذنان شهر هر چه می‌خواهند بگویند؛<br>شریعت من، همین تک‌واژه‌ لیلاست، واژه‌ای که با هر بار تکرارش، دهانم از طعم بهشت پر می‌شود.<br>من دیگر نمی‌خواهم از عصایی بگویم که دریا را می‌شکافد،<br>وقتی گیسوان تو می‌تواند سیلابی باشد که کویر سینه‌ مرا در خود غرق کند<br>من دیگر نمی‌خواهم از آسمان بگویم؛ وقتی وحی در پیراهن تو نازل میشود<br>تویی که نه یک خاطره ی دوردست، که جریانی از خون در رگ‌های منی؛<br>به من بگو آیا تو نیز در قلب خویش، جایی برای ماندن این پیغمبر خسته داری؟</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/24/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>کلیم بی‌عصا</title>
		<link>https://danyal.ir/post/23</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/23</guid>
		<pubDate>Thu, 17 Sep 2026 18:04:00 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[می‌گویند آن‌که از حریم وصل یار رانده گردد، سر به بیابان آوارگی می‌گذارد
من اما از سرگردانی در برهوت هجرانت نگریخته‌ام؛ 
نشستم و با عطش یاد تو، شهری بنا کرده‌ام 
که تمام شاه‌راه‌هایش به یک اقلیم ختم می‌شوند
به همان نقطه‌ غریبی که روزی در برابرم ایستادی 
و با بردن نامم، نبض جهان را برای لحظه‌ای از تپش...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://uploadkon.ir/uploads/e78917_261000.jpg" alt="" /></p><p>می‌گویند آن‌که از حریم وصل یار رانده گردد، سر به بیابان آوارگی می‌گذارد<br>من اما از سرگردانی در برهوت هجرانت نگریخته‌ام؛ <br>نشستم و با عطش یاد تو، شهری بنا کرده‌ام <br>که تمام شاه‌راه‌هایش به یک اقلیم ختم می‌شوند<br>به همان نقطه‌ غریبی که روزی در برابرم ایستادی <br>و با بردن نامم، نبض جهان را برای لحظه‌ای از تپش انداختی</p><p>دریغا بانو؛ مرا به نام مخوان دیگر که نام‌ها متعلق به دنیای فراق‌اند.<br>حصاری بی‌رحم از جنس حروف، که میان یگانگی جان‌هایمان قد علم کرده‌اند <br>تا «من» و «تو بودن» را به رخ بکشند.</p><p><strong>حال آنکه تو امت منی؛ دین من دلتنگی توست؛ </strong><br>در شریعت من، قبله دیگر عمارتی خفته در میانه‌ی صحرا نیست<br>قبله، امتداد غریبانه رد پای توست در آن لحظات کز من دور می‌شدی<br>مرا بگو کدام رسول، کتابی هم‌سنگ من آورده <br>که در آن، دوست داشتنت بسان «ذکری واجب» باشد؟<br>تو را به حرمت همین فراق… تنها یک بار دیگر <br>بی آنکه واژه‌ای بر زبان برانی و نامم را بخوانی، به چشمانم نگاه کن<br>تا ببینی که چگونه نیل متلاطم سینه‌ام، با یک نگاه تو از هم می‌شکافد؛ <br>و چگونه در دل این طور تنهایی، با مدد از چشمانت، دوباره اعجاز خواهم کرد<br><a href="https://blogix.ir/@danyal/chat"><span style="color:hsl(0, 0%, 60%);">ارتباط با من</span></a></p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://uploadkon.ir/uploads/c71817_26اگر-ماه-بودم-2026-07-09-14-45-04-665.mp3"><audio src="https://uploadkon.ir/uploads/c71817_26%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-2026-07-09-14-45-04-665.mp3" controls=""></audio></div></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/23/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://uploadkon.ir/uploads/e78917_261000.jpg" type="image/jpeg" />
		<enclosure url="https://uploadkon.ir/uploads/e78917_261000.jpg" length="0" type="image/jpeg" />
	</item>
	<item>
		<title>ارتفاع مقدس</title>
		<link>https://danyal.ir/post/22</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/22</guid>
		<pubDate>Thu, 10 Sep 2026 12:15:21 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[کوه، تنها عاشقی است که «ماندن» را خوب بلد است. 
کوه می‌داند که تو کجایی؟ 
او رد گام‌هایت را در تمام کوچه‌پس‌کوچه‌های این شهر دیده است
کوه، نه از جنس سنگ و خاک که پیراهن منست؛ 
هر تکه سنگی کز دامن آن فرو می‌غلطد، 
قطعه‌ای از قلب من است که تاب ماندن در قفس سینه را ندارد و می‌خواهد تو را به آغوش بگیرد...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://uploadkon.ir/uploads/a01a10_26kooh.jpg" alt="" /></p><p>کوه، تنها عاشقی است که «ماندن» را خوب بلد است. <br>کوه می‌داند که تو کجایی؟ <br>او رد گام‌هایت را در تمام کوچه‌پس‌کوچه‌های این شهر دیده است<br>کوه، نه از جنس سنگ و خاک که پیراهن منست؛ <br>هر تکه سنگی کز دامن آن فرو می‌غلطد، <br>قطعه‌ای از قلب من است که تاب ماندن در قفس سینه را ندارد و می‌خواهد تو را به آغوش بگیرد<br>هر بار که باد بر این کوه می‌وزد، انگار دستان توست که بر پیشانی‌ام کشیده می‌شود؛<br>اگر این باد دستان تو نیست، پس چرا هر بار که می‌وزد، <br>بوی غربت، تمام کوهستان را پر می‌کند؟<br>چرا وقتی از میان شیار سنگ‌ها عبور میکند<br>لحن همان صدایی را دارد که روزی در گوشم زمزمه می‌کرد: <strong>«بازخواهم گشت دانیال من»</strong><br>آه بگذار این باد تا ابد بوزد، <br>بگذار نامم در هوا جاری بماند: دانیال من… دانیال من...<br>لیلا ای خدای بت‌های شکسته، بیا و این بار، <br>نه با معجزه باد و خیال که با یک نگاه، مرا در خود تمام کن<br><span style="color:hsl(0,0%,60%);">دانیال، شاهرود 19 شهریور 1405</span></p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://uploadkon.ir/uploads/6b5e10_26کوه.mp3"><audio src="https://uploadkon.ir/uploads/6b5e10_26%DA%A9%D9%88%D9%87.mp3" controls=""></audio></div></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/22/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://uploadkon.ir/uploads/a01a10_26kooh.jpg" type="image/jpeg" />
		<enclosure url="https://uploadkon.ir/uploads/a01a10_26kooh.jpg" length="0" type="image/jpeg" />
	</item>
	<item>
		<title>آوار</title>
		<link>https://danyal.ir/post/21</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/21</guid>
		<pubDate>Fri, 04 Sep 2026 13:52:57 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[وَ تَکُونُ‌ الْجِبالُ‌ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوش
استواری یک کوه به ماندن بر زمین نیست
کوه، اگر کوه باشد، از رفتن محبوب خود بهم میریزد
کوه منم؛ که پیش از دمیدن صور، فرو ریخته‌ام
نه راهی به سوی تو دارم و نه توان برگشتن از خود؛
اسرافیل من تو بودی که با رفتنت، در صور جدایی دمیدی
و ارکان این دل را از هم گس...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><a href="https://wiki.ahlolbait.com/audios/makarem/101005.mp3" rel="nofollow">وَ تَکُونُ‌ الْجِبالُ‌ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوش</a><br>استواری یک کوه به ماندن بر زمین نیست<br>کوه، اگر کوه باشد، از رفتن محبوب خود بهم میریزد<br>کوه منم؛ که پیش از دمیدن صور، فرو ریخته‌ام<br>نه راهی به سوی تو دارم و نه توان برگشتن از خود؛<br>اسرافیل من تو بودی که با رفتنت، در صور جدایی دمیدی<br>و ارکان این دل را از هم گسستی<br>وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ <br>تا من شوم پیغمبر شهید این شهر و حالا...<br>از بازار تا مدرسه، هر قدم که در این شهر برمیداری<br>بر غبار متلاشی‌شده‌ دلی پای می‌گذاری<br>که روزی در خیال خود، فرهاد تو بود!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/21/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>9</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>خون کسوف</title>
		<link>https://danyal.ir/post/20</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/20</guid>
		<pubDate>Fri, 21 Aug 2026 22:36:30 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[به حبّ عین، به جنب قاف، به لبِ لام، به خواب کاف،
از سین به شین، نَفَس، حَجَر، کوه‌ها شهرهای دل پیغمبرانند...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به حبّ عین، به جنب قاف، به لبِ لام، به خواب کاف،<br>از <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%A7%D8%B1%DB%8C" rel="nofollow">سین</a> به شین، نَفَس، حَجَر، کوه‌ها شهرهای دل پیغمبرانند...</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/20/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>بیابان بی‌پایان</title>
		<link>https://danyal.ir/post/19</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/19</guid>
		<pubDate>Tue, 11 Aug 2026 14:10:39 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[سجاده بر آب‌افکندن و در دهان اژدهای بلا مقیم‌شدن، کار پیغمبران عافیت‌نشین نیست.
آه از یونس! آن دم که نینوای عصیان‌زده را به خشم واگذاشت و خود را به امواج سرکش قضا سپرد.
قرعه به نام که افتاد؟ به نام آن که می‌خواست از سایه‌بان عافیت بگریزد 
اما دریا تشنه‌تر از آن بود که او را بازپس دهد.
وای بر آن دم ک...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سجاده بر آب‌افکندن و در دهان اژدهای بلا مقیم‌شدن، کار پیغمبران عافیت‌نشین نیست.<br>آه از یونس! آن دم که نینوای عصیان‌زده را به خشم واگذاشت و خود را به امواج سرکش قضا سپرد.<br>قرعه به نام که افتاد؟ به نام آن که می‌خواست از سایه‌بان عافیت بگریزد <br>اما دریا تشنه‌تر از آن بود که او را بازپس دهد.<br>وای بر آن دم که دهان تشنه حوت گشوده شد و پیامبر گریزان را در کشید؛ <br>هبوط در هبوط، تاریکی در تاریکی، ظلمتی سه‌گانه: شب دریا، بطن حوت، و تنگی سینه.<br>آنجا، در آن دخمه‌ی مرطوب و بی‌تنفس، کجاست سُبْحَانَکَ؟ کجاست لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ؟<br>یونس در شکم ماهی، نه محبوس عقاب بود و نه مطرود درگاه؛ او مستغرق بحر عظمت بود. <br>ماهی، معبد سیار او شد در اقیانوس لاهوت. فریاد برآورد: «إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِین»؛ <br>یعنی من خود را در آینه‌ی غیر دیدم و این ستم من بر من بود، <br>وگرنه تویی و جز تو در این ظلمت‌کده‌ی هستی دیاری نیست!<br>و هم‌زمان، در آن سوی ریگزارهای نجد، در خیمه‌ی تنهایی خویش، لیلا ایستاده بود؛ به قامت تمنّا، به رنگ حسرت.<br>آیا دلتنگیِ لیلا خود شکم ماهی دیگری نیست؟<br>او نیز محبوس عشقِ مجنون است در بیابان هجران. <br>و دلتنگی، آن حوت عظیمی است که جان لیلا را بلعیده و در دریای ملامت خلق غوطه‌ور ساخته است. <br>لیلا در این تنگنای جان‌کاه، جز تصویر آن سرگشته‌ی بیابان‌گرد چه می‌بیند؟<br>یونس به بند آمده در حوت! و  لیلای به بند آمده از غم هجران!<br>هر دو در تاریکی خویش تسبیح‌گوی یک حقیقتند. یونس از تنگی شکم ماهی به وسعت صحرای یقطین رسید <br>و برگ‌های کدو بر اندام نحیفش سایه افکند و لیلا در تنگیِ دل خویش، چنان وسعتی یافت که مجنون در بیابان هر چه دید، او را دید.<br>سبحان تویی که بندگان خاص خود را در تاریک‌ترین زندان‌ها به معراج می‌بری. <br>یونس را در قعر آب شرف توبه دادی و لیلا را در قعر دلتنگی، کعبه‌ی مجنون ساختی.<br>عجب تسبیحی است این تسبیح دردمندان! یکی می‌گوید «انی کنت من الظالمین» تا دریا او را به ساحل نجات افکند، <br>و دیگری در سکوت دلتنگیِ خویش چنان می‌سوزد که عالم و آدم را به طواف خاکستر خویش می‌خواند. <br>السلام علیکِ یا لیلا، السلام علیکِ یا قلب الصبر فی ثوب المحزونین.<br><span style="color:hsl(0,0%,30%);">دانیال شاهرود مرداد 1405</span></p>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/19/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>3</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>ضریح بی‌مرز</title>
		<link>https://danyal.ir/post/18</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/18</guid>
		<pubDate>Wed, 08 Jul 2026 00:09:34 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[تو نیستی و تهران به تقویم سرد سنگ‌ها بازگشته است
تو نیستی وحالا بلندترین کوه ایران، همان دماوند است،
کوهی که فقط سنگ است، نه آن قله گرمی که شانه‌هایِ تو بود!
عَهْدٌ عَلَيْنَا أَنْ نُحِبَّكَ حَتَّى نَلْقَاكَ وَ نُكْمِلَ الدَّرْبَ كَمَا أَرَدْتَ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://s34.picofile.com/file/8490869426/r01.jpg" alt="" /></p><p>تو نیستی و تهران به تقویم سرد سنگ‌ها بازگشته است<br>تو نیستی وحالا بلندترین کوه ایران، همان دماوند است،<br>کوهی که فقط سنگ است، نه آن قله گرمی که شانه‌هایِ تو بود!<br>عَهْدٌ عَلَيْنَا أَنْ نُحِبَّكَ حَتَّى نَلْقَاكَ وَ نُكْمِلَ الدَّرْبَ كَمَا أَرَدْتَ</p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://dl.musicdel.ir/Music/1402/09/karen_homayounfar_damascus_time%20128.mp3"><audio src="https://dl.musicdel.ir/Music/1402/09/karen_homayounfar_damascus_time%20128.mp3" controls=""></audio></div></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/18/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://s34.picofile.com/file/8490869426/r01.jpg" type="image/jpeg" />
		<enclosure url="https://s34.picofile.com/file/8490869426/r01.jpg" length="0" type="image/jpeg" />
	</item>
	<item>
		<title>در پناه ماه</title>
		<link>https://danyal.ir/post/17</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/17</guid>
		<pubDate>Fri, 03 Jul 2026 20:44:23 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[نداشتنت آتش است؛
اما نه آن آتشی که تن را بسوزاند
و همه‌چیز را به مشتی خاکستر خاموش بدل کند
آتش تو، از جنس دیگری‌ست؛
آرام، بی‌صدا، عمیق.
آتشی که در سردترین گوشه‌های دل زبانه می‌کشد،
همان‌جا که هیچ‌کس گمان نمی‌برد
هنوز چیزی برای سوختن باقی مانده باشد]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://s34.picofile.com/file/8490807000/maah.gif" alt="" /></p><p>نداشتنت آتش است؛<br>اما نه آن آتشی که تن را بسوزاند<br>و همه‌چیز را به مشتی خاکستر خاموش بدل کند<br>آتش تو، از جنس دیگری‌ست؛<br>آرام، بی‌صدا، عمیق.<br>آتشی که در سردترین گوشه‌های دل زبانه می‌کشد،<br>همان‌جا که هیچ‌کس گمان نمی‌برد<br>هنوز چیزی برای سوختن باقی مانده باشد</p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://cdn.manzoom.ir/media/audio_files/07_Le_Trio_Joubrans_Roubama.mp3"><audio src="https://cdn.manzoom.ir/media/audio_files/07_Le_Trio_Joubrans_Roubama.mp3" controls=""></audio></div></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/17/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://s34.picofile.com/file/8490807000/maah.gif" type="image/gif" />
		<enclosure url="https://s34.picofile.com/file/8490807000/maah.gif" length="0" type="image/gif" />
	</item>
	<item>
		<title>در غیاب خورشید</title>
		<link>https://danyal.ir/post/16</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/16</guid>
		<pubDate>Mon, 29 Jun 2026 19:23:56 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[غم نبودنت، رنج رفتنت
فرو ریختنِ جهانی‌ست
که ویرانی‌اش را کسی نمی‌بیند.
کاش عیسی بود و یک‌بار دیگر
معجزه حیات را از لب‌هایش عبور می‌داد
و مرا به زندگی باز میگرداند
نه برای جهان، نه برای تاریخ،
نه برای مردگانِ بی‌نام
فقط برای تو
شهید زنده‌ی من
الامام سیدعلی حسینی خامنه‌ای]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>غم نبودنت، رنج رفتنت<br>فرو ریختنِ جهانی‌ست<br>که ویرانی‌اش را کسی نمی‌بیند.<br>کاش عیسی بود و یک‌بار دیگر<br>معجزه حیات را از لب‌هایش عبور می‌داد<br>و مرا به زندگی باز میگرداند<br>نه برای جهان، نه برای تاریخ،<br>نه برای مردگانِ بی‌نام<br>فقط برای تو<br>شهید زنده‌ی من<br>الامام سیدعلی حسینی خامنه‌ای</p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://azadisq.com/Portals/0/images/content/1403/%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86-%D9%87%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%88%D9%86%D9%81%D8%B1%20(2).mp3"><audio src="https://azadisq.com/Portals/0/images/content/1403/%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86-%D9%87%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%88%D9%86%D9%81%D8%B1%20(2).mp3" controls=""></audio></div></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/16/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>9</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>هزار سال تنهایی</title>
		<link>https://danyal.ir/post/15</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/15</guid>
		<pubDate>Sun, 28 Jun 2026 20:08:46 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[جاده‌ها دیگر قدم‌هایم را حفظ شده‌اند
و کوه‌ها بوی پیراهنم را به آغوش می‌کشند.
هزار سال، فقط منم که به دیدنت می‌آیم.
و تو هیچ‌وقت از خود نپرسیده‌ای
کسی که همیشه می‌آید،
وقتی برمی‌گردد
با خودش چه حالی دارد؟
هزار سال، فقط منم که به دیدنت می‌آیم،
و تو هنوز نمی‌دانی این آمدن‌ها،
فقط طی کردنِ چند شهر و خی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جاده‌ها دیگر قدم‌هایم را حفظ شده‌اند<br>و کوه‌ها بوی پیراهنم را به آغوش می‌کشند.<br>هزار سال، فقط منم که به دیدنت می‌آیم.<br>و تو هیچ‌وقت از خود نپرسیده‌ای<br>کسی که همیشه می‌آید،<br>وقتی برمی‌گردد<br>با خودش چه حالی دارد؟<br>هزار سال، فقط منم که به دیدنت می‌آیم،<br>و تو هنوز نمی‌دانی این آمدن‌ها،<br>فقط طی کردنِ چند شهر و خیابان نیست؛<br>من هر بار از جوانی‌ام گذشته‌ام<br>و از دلتنگی‌ام عبور کرده‌ام تا به تو برسم.<br>و تو آن‌قدر به این آمدن‌ها عادت کرده‌ای<br>که دیگر حتی تعجب هم نمی‌کنی!<br>انگار من بخشی از منظره‌ی ثابت زندگی‌ات شده‌ام؛<br>مثل آن درختی که کنار جاده هست،<br>و هیچ کس برای دیدنش توقف نمی‌کند<br>در این هزار سال، خیلی چیزها عوض شده‌اند<br>سنگهای پای کوه برچیده شدند، جاده کشیده‌اند<br>پارک جدیدی در آن حوالی احداث کرده‌اند اما...<br>اما می‌دانم که اگر هزار سال دیگر هم بگذرد،<br>تا وقتی هنوز قلبی در این سینه‌ هست<br><strong>باز این منم که به دیدنت می‌آیم...</strong></p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://sv.musicc.ir/mp3s/2025-12-07/6936099d8b3c6-instrumental-sad-instrumental-sad(128).mp3"><audio src="https://sv.musicc.ir/mp3s/2025-12-07/6936099d8b3c6-instrumental-sad-instrumental-sad(128).mp3" controls=""></audio></div></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/15/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>نافراموشی</title>
		<link>https://danyal.ir/post/14</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/14</guid>
		<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 23:13:19 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[آدم‌ها پس از رفتن، از زندگی حذف نمی‌شوند؛ 
بلکه برعکس در جزئیات، باقی می‌مانند 
و چه بی‌رحمانه با جانم گره خورده حقیقت این کلمات!
که من نیز، این پنج سال ممتد و ملال‌انگیز را
نه فقط در وهم خاطراتت
که در ذره ذره‌ی اشیاء مختلفی زندگی کرده‌ام
در همان چیزهایی که پیش از تو
فقط اشیایی خاموش و بی‌معنا بودند...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آدم‌ها پس از رفتن، از زندگی حذف نمی‌شوند؛ <br>بلکه برعکس در جزئیات، باقی می‌مانند <br>و چه بی‌رحمانه با جانم گره خورده حقیقت این کلمات!<br>که من نیز، این پنج سال ممتد و ملال‌انگیز را<br>نه فقط در وهم خاطراتت<br>که در ذره ذره‌ی اشیاء مختلفی زندگی کرده‌ام<br>در همان چیزهایی که پیش از تو<br>فقط اشیایی خاموش و بی‌معنا بودند و بعد از تو، <br>به پاره‌هایی از حضورت تبدیل شده‌اند.<br>در لباس‌هایت، در تار مویی که از تو به جا مانده، <br>در سنجاقِ سرت،<br>در لیوان یک بار مصرفی که روزی هزار بار از آن آه نوشیده‌ام،<br>در شیشه خالی آن عطر سنجد<br>که هنوز هم بوی تو را میدهد<br>در عکس‌هایت، در پیام‌هایت،<br>در آهنگ سنتوری که دوست می‌داشتی،<br>در آن آویز عروسکی زیر آینه ماشین<br>که گویی تنها به انتظارِ صدای تو<br>چنین خالی و خاموش مانده است،<br>در آن کنده‌ی بریده درختی که آخرین بار، <br>تنِ خسته‌ات را بر آن سپرده بودی<br>و در هر آن‌چه حتی یک بار<br>از اقلیمِ نگاهِ تو عبور کرده بود، زیسته‌ام؛ <br>چنان‌که گویی تو<br>هرگز از جهانم نرفته‌ای،<br>بلکه در هیأتِ همین نشانه‌های کوچک، <br>در اطرافم پراکنده شدی.<br>آری، عزیزِ از دست‌رفته‌ی من،<br>تو هرگز از زندگی‌ام زدوده نشدی؛<br>که حذف، سهمِ آدم‌هایی‌ست که از جانِ ما عبور نکرده‌اند.<br>تو اما چنان در تار و پودِ این جهان ویرانِ من تنیده‌ای <br>که نبودنت نیز، صورتِ دیگری از بودنت شده است.<br>اکنون تو، نه در یک جا، که در همه جا هستی؛<br>نه در یک خاطره، که در تمامیِ لحظاتِ من!<br>تو در اشیاء، در بوها، در صداها، در سکوت‌ها،<br>و در تمامِ آن‌چه از من باقی مانده است، حضور داری.<br>و من هر روز در میانِ این همه نشانه،<br>فقدانِ تو را زندگی می‌کنم<br>و حضورِ تو را به سوگ می‌نشینم</p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://uploadkon.ir/uploads/ab6b26_2601127.mp3"><audio src="https://uploadkon.ir/uploads/ab6b26_2601127.mp3" controls=""></audio></div></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/14/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>ردای حضور</title>
		<link>https://danyal.ir/post/13</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/13</guid>
		<pubDate>Sun, 07 Jun 2026 22:39:49 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بوی من کجا می‌رود از پیراهن من؟
شاید به دنبال تو
در جهان میچرخد
تا به چشمی رسد که دلش، 
که دلش
هنوز هم مرا دوست دارد]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بوی من کجا می‌رود از پیراهن من؟<br>شاید به دنبال تو<br>در جهان میچرخد<br>تا به چشمی رسد که دلش، <br>که دلش<br>هنوز هم مرا دوست دارد</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/13/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>پیامبر سنگ و ستاره</title>
		<link>https://danyal.ir/post/12</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/12</guid>
		<pubDate>Wed, 27 May 2026 17:42:11 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[کوه، پیامبری است که کتابش را گم کرده و تنها به زبانِ “سکوت” بشارت می‌دهد. 
هر سنگی که از آن فرو می‌افتد، آیه‌ای است که می‌گوید: “هنوز هم دوستت دارم”]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کوه، پیامبری است که کتابش را گم کرده و تنها به زبانِ “سکوت” بشارت می‌دهد. <br>هر سنگی که از آن فرو می‌افتد، آیه‌ای است که می‌گوید: “هنوز هم دوستت دارم”</p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://uploadkon.ir/uploads/618b27_26025.mp3"><audio src="https://uploadkon.ir/uploads/618b27_26025.mp3" controls=""></audio></div></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/12/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>ریان بن شبیب</title>
		<link>https://danyal.ir/post/11</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/11</guid>
		<pubDate>Wed, 27 May 2026 00:08:16 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ریان، تنها یک نام در کتب رجال شیعه نیست؛ 
ریان، سماع سرخ کلماتی است کز لبان لرزان خورشید هشتم می‌تراود
آنگاه که دست بر شانه دلش گذاشت و فرمود:
ای پسر شبیب، إن کُنتَ باکیاً لِشَیءٍ فَابکِ لِلحُسَین.
و اشک، اشک، اشک
وقتی می‌آید که می‌فهمم
چرا ما برای تو ریان نبوده‌ایم آقا؟!
آقای ماه، مولایِ غریبم… 
می...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ریان، تنها یک نام در کتب رجال شیعه نیست؛ <br>ریان، سماع سرخ کلماتی است کز لبان لرزان خورشید هشتم می‌تراود<br>آنگاه که دست بر شانه دلش گذاشت و فرمود:<br>ای پسر شبیب، إن کُنتَ باکیاً لِشَیءٍ فَابکِ لِلحُسَین.<br>و اشک، اشک، اشک<br>وقتی می‌آید که می‌فهمم<br>چرا ما برای تو ریان نبوده‌ایم آقا؟!<br>آقای ماه، مولایِ غریبم… <br>میشود مرا هم به نامِ ریان صدا کنی آیا؟<br>آری؛ میدانم جایِ ریان بودن، جگرِ سوخته می‌خواهد و دل شکسته<br>پس این اشک های کوچک مرا بنگر<br>که ریانت، هم دلش سوخته و هم جانش آقا جان،<br>باشد که روزی از دلِ همین قطره‌ها، <br>دریایی بسازم که لایقِ سلام تو باشد إن شاءالله</p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://files.olgoirani.com/Files/Content/1402/4/18392/rayane-bne-shabib.mp3"><audio src="https://files.olgoirani.com/Files/Content/1402/4/18392/rayane-bne-shabib.mp3" controls=""></audio></div></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/11/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>پیراهن خورشید</title>
		<link>https://danyal.ir/post/10</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/10</guid>
		<pubDate>Mon, 25 May 2026 19:46:32 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بیا ای دل، که وقت تکاندنِ پیراهن خورشید است!
پیراهنی که گرگ‌های کوفه دریدند تا بویِ یوسف در عالم بپیچد
اگر روزی یوسفِ کنعان پیراهنش را برای شفای چشمان یعقوب فرستاد، 
دیر نیست آن روز که یوسف زهرا با این پیراهن، جهانِی را بینا کند...
پس بگذار آنچه ندارم فدای آنچه دارم باشد،
آنچه ندارم، شاید هزاران آرز...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بیا ای دل، که وقت تکاندنِ پیراهن خورشید است!<br>پیراهنی که گرگ‌های کوفه دریدند تا بویِ یوسف در عالم بپیچد<br>اگر روزی یوسفِ کنعان پیراهنش را برای شفای چشمان یعقوب فرستاد، <br>دیر نیست آن روز که یوسف زهرا با این پیراهن، جهانِی را بینا کند...<br>پس بگذار آنچه ندارم فدای آنچه دارم باشد،<br>آنچه ندارم، شاید هزاران آرزوی نرسیده باشد، هزاران حسرت ناپیدا،<br>اما آنچه اکنون دارم امامی قریب است و دلی که دوست دارد برایش<br>ریان بن شبیب باشد إن شاءالله</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/10/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>معصومه کریمه</title>
		<link>https://danyal.ir/post/9</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/9</guid>
		<pubDate>Sun, 24 May 2026 19:13:05 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[نامت که می‌آید، دل بی‌اختیار می‌لرزد 
و چشم بی‌اجازه می‌بارد.
تو را چه بنامم؟
خواهرِ خورشید؟ عمه‌ ماه؟ یا آینه‌ آسمان؟
آری، تو قصه‌ ناتمامِ عشقِ ماه به آسمانی...
هر روز صبح، این گنبدِ طلای توست که آفتاب را شرمنده می‌کند
و این در حرم توست که فرشته‌ها فرش میشوند و دعاها پروانه؛
هر که از کوچه‌ نگاه تو...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نامت که می‌آید، دل بی‌اختیار می‌لرزد <br>و چشم بی‌اجازه می‌بارد.<br>تو را چه بنامم؟<br>خواهرِ خورشید؟ عمه‌ ماه؟ یا آینه‌ آسمان؟<br>آری، تو قصه‌ ناتمامِ عشقِ ماه به آسمانی...<br>هر روز صبح، این گنبدِ طلای توست که آفتاب را شرمنده می‌کند<br>و این در حرم توست که فرشته‌ها فرش میشوند و دعاها پروانه؛<br>هر که از کوچه‌ نگاه تو بگذرد، راه آسمان را می‌یابد<br>و هر که در سایه‌ کرم تو بنشیند، طعم آرامش خدا را می‌چشد.<br>ای بانوی معصوم خدا، دل اگر به نام تو گره نخورد، به کدام نام دل ببندد؟<br>و راه اگر به سمت حرم تو نرود، به کدام خانه رو کند؟<br>تو را صدا می‌کنیم تا در شب تاریکِ دنیا،<br>چراغِ راه فردای ابدیِ ما باشی</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/9/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>محراب سنگی</title>
		<link>https://danyal.ir/post/8</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/8</guid>
		<pubDate>Fri, 22 May 2026 21:50:22 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ای کوه، ای پادشاهِ بی‌سپاه و ای معشوق بی‌اشتباه؛
ای شاهدِ غروبِ خورشید و ای محرمِ اسرارِ ناهید؛ 
ای مظهرِ شکوه و جبروت، و ای ساکنِ قلمروِ سکوت؛
تو که در چشمانِ سنگی‌ات، هزاران خاطره از طوفان‌ها نهان داری، 
بر من ببخشای که این‌گونه در پایِ تو زار می‌گریم 
دریاب این عاشقِ بی‌قرار را که چون تو،
 چشم بر...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ای کوه، ای پادشاهِ بی‌سپاه و ای معشوق بی‌اشتباه؛<br>ای شاهدِ غروبِ خورشید و ای محرمِ اسرارِ ناهید؛ <br>ای مظهرِ شکوه و جبروت، و ای ساکنِ قلمروِ سکوت؛<br>تو که در چشمانِ سنگی‌ات، هزاران خاطره از طوفان‌ها نهان داری، <br>بر من ببخشای که این‌گونه در پایِ تو زار می‌گریم <br>دریاب این عاشقِ بی‌قرار را که چون تو،<br> چشم بر آسمان دوخته است؛<br>به من بگو آیا در پسِ این صخره‌هایِ سرکش،<br> نشانی از آن یارِ مهربان می‌بینی؟<br>آیا مرا در دامانِ سنگی‌ات میپذیری که سنگدلیِ تو، <br>از مهرِ مردمان این شهر، هزار بار شیرین‌تر است...</p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://uploadkon.ir/uploads/a00d18_2603.mp3"><audio src="https://uploadkon.ir/uploads/a00d18_2603.mp3" controls=""></audio></div></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/8/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>امام ساحل</title>
		<link>https://danyal.ir/post/7</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/7</guid>
		<pubDate>Tue, 19 May 2026 19:08:49 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ولی کاش مرا
 نه به یوسف و یونس و یعقوب
که چون میثم تمار به علی میشناختند]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ولی کاش مرا<br> نه به یوسف و یونس و یعقوب<br>که چون میثم تمار به علی میشناختند</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/7/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>عطر الغیاب</title>
		<link>https://danyal.ir/post/6</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/6</guid>
		<pubDate>Mon, 18 May 2026 22:01:39 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[الصمتُ في محرابِ الجمال بيان، والسكوتُ عن وصفِ المحبوب إيمان. 
فكلما اتسعتِ الرؤية ضاقتِ العبارة، وكلما كثرتِ الأسرارُ قلّتِ الإشارة. 
العاشق صامتٌ بلسانه، ناطقٌ بكيانه، هائمٌ في وجدانه. 
فدعِ الكلماتِ لمن يقفُ على الساحل، 
واغصْ في الأعماق لترى المعجزات و العجائب. 
فالحب أظهرُ من أن يُحجب وأبهرُ من...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>الصمتُ في محرابِ الجمال بيان، والسكوتُ عن وصفِ المحبوب إيمان. <br>فكلما اتسعتِ الرؤية ضاقتِ العبارة، وكلما كثرتِ الأسرارُ قلّتِ الإشارة. <br>العاشق صامتٌ بلسانه، ناطقٌ بكيانه، هائمٌ في وجدانه. <br>فدعِ الكلماتِ لمن يقفُ على الساحل، <br>واغصْ في الأعماق لترى المعجزات و العجائب. <br>فالحب أظهرُ من أن يُحجب وأبهرُ من أن يُوصف بلسانٍ مُحب.</p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://uploadkon.ir/uploads/db1e18_2604.mp3"><audio src="https://uploadkon.ir/uploads/db1e18_2604.mp3" controls=""></audio></div></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/6/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>فریا دد نیا</title>
		<link>https://danyal.ir/post/5</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/5</guid>
		<pubDate>Sun, 17 May 2026 22:53:20 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[چه فرقی میکند کجا باشم؟
من که جز تو
چیزی نمی بینم
ای دورترین نزدیک من]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چه فرقی میکند کجا باشم؟<br>من که جز تو<br>چیزی نمی بینم<br>ای دورترین نزدیک من</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/5/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>رد ماه</title>
		<link>https://danyal.ir/post/4</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/4</guid>
		<pubDate>Fri, 15 May 2026 19:49:56 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[فراق، دوری از خویشتن است و وصال، نزدیکی به او.
قبل آنکه مرا بخوانی خود را بخوان
پیش از آنکه بپرسی او کجاست
بپرس که من کجا هستم؟!
چشمانت را ببند تا نوری را ببینی کز خورشید نیست
راه کوهستان را پیما تا مرواریدِ اشک، بوی یوسفت را به تو برساند
که من همانی هستم که در خلوت به او می اندیشی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فراق، دوری از خویشتن است و وصال، نزدیکی به او.<br>قبل آنکه مرا بخوانی خود را بخوان<br>پیش از آنکه بپرسی او کجاست<br>بپرس که من کجا هستم؟!<br>چشمانت را ببند تا نوری را ببینی کز خورشید نیست<br>راه کوهستان را پیما تا مرواریدِ اشک، بوی یوسفت را به تو برساند<br>که من همانی هستم که در خلوت به او می اندیشی...</p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://uploadkon.ir/uploads/879915_26011.mp3"><audio src="https://uploadkon.ir/uploads/879915_26011.mp3" controls=""></audio></div></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/4/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>اندکی از کوه</title>
		<link>https://danyal.ir/post/3</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/3</guid>
		<pubDate>Thu, 14 May 2026 19:38:41 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[اندکی از کوه، بسیاری از اشک
راستی مگر دنیا باب میل مولای ما بود
که بر وفق مراد دل ما باشد؟!]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اندکی از کوه، بسیاری از اشک<br>راستی مگر دنیا باب میل مولای ما بود<br>که بر وفق مراد دل ما باشد؟!</p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://uploadkon.ir/uploads/b77216_26نماهنگ-دنیای-منی.mp3"><audio src="https://uploadkon.ir/uploads/b77216_26%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86%DB%8C.mp3" controls=""></audio></div></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/3/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>3</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>دلتنگی</title>
		<link>https://danyal.ir/post/2</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/2</guid>
		<pubDate>Fri, 08 May 2026 19:07:59 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[برای تو نامه‌های زیادی نوشتم
اما آنچه که هرگز در کلمات جا نشد
دلتنگی‌ام بود]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>برای تو نامه‌های زیادی نوشتم<br>اما آنچه که هرگز در کلمات جا نشد<br>دلتنگی‌ام بود</p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://uploadkon.ir/uploads/b0e616_262-5202125811242539917.mp3"><audio src="https://uploadkon.ir/uploads/b0e616_262-5202125811242539917.mp3" controls=""></audio></div></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/2/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>3</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>إلی سبیل الوصال</title>
		<link>https://danyal.ir/post/1</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/1</guid>
		<pubDate>Fri, 01 May 2026 00:05:14 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[آغاز نمیرسد به پایانش 
عاقبت شهید میمیرم...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آغاز نمیرسد به پایانش <br>عاقبت شهید میمیرم...</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/1/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	</item>
</channel>
</rss>