<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	version="2.0">
<channel>
	<title>کنعانیون</title>
	<link>https://danyal.ir</link>
	<atom:link href="https://danyal.ir/rss" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<description>دانیال دهقانیان</description>
	<language>fa</language>
	<ttl>60</ttl>
	<generator>https://blogix.ir</generator>
	<lastBuildDate>Sat, 22 Aug 2026 18:01:16 +0330</lastBuildDate>
	<item>
		<title>خون کسوف</title>
		<link>https://danyal.ir/post/20</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/20</guid>
		<pubDate>Fri, 21 Aug 2026 22:36:30 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[به حبّ عین، به جنب قاف، به لبِ لام، به خواب کاف،
از سین به شین، نَفَس، حَجَر، کوه‌ها شهرهای دل پیغمبرانند...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به حبّ عین، به جنب قاف، به لبِ لام، به خواب کاف،<br>از <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%A7%D8%B1%DB%8C" rel="nofollow">سین</a> به شین، نَفَس، حَجَر، کوه‌ها شهرهای دل پیغمبرانند...</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/20/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>بیابان بی‌پایان</title>
		<link>https://danyal.ir/post/19</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/19</guid>
		<pubDate>Tue, 11 Aug 2026 14:10:39 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[سجاده بر آب‌افکندن و در دهان اژدهای بلا مقیم‌شدن، کار پیغمبران عافیت‌نشین نیست.
آه از یونس! آن دم که نینوای عصیان‌زده را به خشم واگذاشت و خود را به امواج سرکش قضا سپرد.
قرعه به نام که افتاد؟ به نام آن که می‌خواست از سایه‌بان عافیت بگریزد 
اما دریا تشنه‌تر از آن بود که او را بازپس دهد.
وای بر آن دم ک...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سجاده بر آب‌افکندن و در دهان اژدهای بلا مقیم‌شدن، کار پیغمبران عافیت‌نشین نیست.<br>آه از یونس! آن دم که نینوای عصیان‌زده را به خشم واگذاشت و خود را به امواج سرکش قضا سپرد.<br>قرعه به نام که افتاد؟ به نام آن که می‌خواست از سایه‌بان عافیت بگریزد <br>اما دریا تشنه‌تر از آن بود که او را بازپس دهد.<br>وای بر آن دم که دهان تشنه حوت گشوده شد و پیامبر گریزان را در کشید؛ <br>هبوط در هبوط، تاریکی در تاریکی، ظلمتی سه‌گانه: شب دریا، بطن حوت، و تنگی سینه.<br>آنجا، در آن دخمه‌ی مرطوب و بی‌تنفس، کجاست سُبْحَانَکَ؟ کجاست لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ؟<br>یونس در شکم ماهی، نه محبوس عقاب بود و نه مطرود درگاه؛ او مستغرق بحر عظمت بود. <br>ماهی، معبد سیار او شد در اقیانوس لاهوت. فریاد برآورد: «إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِین»؛ <br>یعنی من خود را در آینه‌ی غیر دیدم و این ستم من بر من بود، <br>وگرنه تویی و جز تو در این ظلمت‌کده‌ی هستی دیاری نیست!<br>و هم‌زمان، در آن سوی ریگزارهای نجد، در خیمه‌ی تنهایی خویش، لیلا ایستاده بود؛ به قامت تمنّا، به رنگ حسرت.<br>آیا دلتنگیِ لیلا خود شکم ماهی دیگری نیست؟<br>او نیز محبوس عشقِ مجنون است در بیابان هجران. <br>و دلتنگی، آن حوت عظیمی است که جان لیلا را بلعیده و در دریای ملامت خلق غوطه‌ور ساخته است. <br>لیلا در این تنگنای جان‌کاه، جز تصویر آن سرگشته‌ی بیابان‌گرد چه می‌بیند؟<br>یونس به بند آمده در حوت! و  لیلای به بند آمده از غم هجران!<br>هر دو در تاریکی خویش تسبیح‌گوی یک حقیقتند. یونس از تنگی شکم ماهی به وسعت صحرای یقطین رسید <br>و برگ‌های کدو بر اندام نحیفش سایه افکند و لیلا در تنگیِ دل خویش، چنان وسعتی یافت که مجنون در بیابان هر چه دید، او را دید.<br>سبحان تویی که بندگان خاص خود را در تاریک‌ترین زندان‌ها به معراج می‌بری. <br>یونس را در قعر آب شرف توبه دادی و لیلا را در قعر دلتنگی، کعبه‌ی مجنون ساختی.<br>عجب تسبیحی است این تسبیح دردمندان! یکی می‌گوید «انی کنت من الظالمین» تا دریا او را به ساحل نجات افکند، <br>و دیگری در سکوت دلتنگیِ خویش چنان می‌سوزد که عالم و آدم را به طواف خاکستر خویش می‌خواند. <br>السلام علیکِ یا لیلا، السلام علیکِ یا قلب الصبر فی ثوب المحزونین.<br><span style="color:hsl(0,0%,30%);">دانیال شاهرود مرداد 1405</span></p>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/19/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>ضریح بی‌مرز</title>
		<link>https://danyal.ir/post/18</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/18</guid>
		<pubDate>Wed, 08 Jul 2026 00:09:34 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[تو نیستی و تهران به تقویم سرد سنگ‌ها بازگشته است
تو نیستی وحالا بلندترین کوه ایران، همان دماوند است،
کوهی که فقط سنگ است، نه آن قله گرمی که شانه‌هایِ تو بود!
عَهْدٌ عَلَيْنَا أَنْ نُحِبَّكَ حَتَّى نَلْقَاكَ وَ نُكْمِلَ الدَّرْبَ كَمَا أَرَدْتَ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://s34.picofile.com/file/8490869426/r01.jpg" alt="" /></p><p>تو نیستی و تهران به تقویم سرد سنگ‌ها بازگشته است<br>تو نیستی وحالا بلندترین کوه ایران، همان دماوند است،<br>کوهی که فقط سنگ است، نه آن قله گرمی که شانه‌هایِ تو بود!<br>عَهْدٌ عَلَيْنَا أَنْ نُحِبَّكَ حَتَّى نَلْقَاكَ وَ نُكْمِلَ الدَّرْبَ كَمَا أَرَدْتَ</p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://dl.musicdel.ir/Music/1402/09/karen_homayounfar_damascus_time%20128.mp3"><audio src="https://dl.musicdel.ir/Music/1402/09/karen_homayounfar_damascus_time%20128.mp3" controls=""></audio></div></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/18/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://s34.picofile.com/file/8490869426/r01.jpg" type="image/jpeg" />
		<enclosure url="https://s34.picofile.com/file/8490869426/r01.jpg" length="0" type="image/jpeg" />
	</item>
	<item>
		<title>در پناه ماه</title>
		<link>https://danyal.ir/post/17</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/17</guid>
		<pubDate>Fri, 03 Jul 2026 20:44:23 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[نداشتنت آتش است؛
اما نه آن آتشی که تن را بسوزاند
و همه‌چیز را به مشتی خاکستر خاموش بدل کند
آتش تو، از جنس دیگری‌ست؛
آرام، بی‌صدا، عمیق.
آتشی که در سردترین گوشه‌های دل زبانه می‌کشد،
همان‌جا که هیچ‌کس گمان نمی‌برد
هنوز چیزی برای سوختن باقی مانده باشد]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://s34.picofile.com/file/8490807000/maah.gif" alt="" /></p><p>نداشتنت آتش است؛<br>اما نه آن آتشی که تن را بسوزاند<br>و همه‌چیز را به مشتی خاکستر خاموش بدل کند<br>آتش تو، از جنس دیگری‌ست؛<br>آرام، بی‌صدا، عمیق.<br>آتشی که در سردترین گوشه‌های دل زبانه می‌کشد،<br>همان‌جا که هیچ‌کس گمان نمی‌برد<br>هنوز چیزی برای سوختن باقی مانده باشد</p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://cdn.manzoom.ir/media/audio_files/07_Le_Trio_Joubrans_Roubama.mp3"><audio src="https://cdn.manzoom.ir/media/audio_files/07_Le_Trio_Joubrans_Roubama.mp3" controls=""></audio></div></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/17/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://s34.picofile.com/file/8490807000/maah.gif" type="image/gif" />
		<enclosure url="https://s34.picofile.com/file/8490807000/maah.gif" length="0" type="image/gif" />
	</item>
	<item>
		<title>در غیاب خورشید</title>
		<link>https://danyal.ir/post/16</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/16</guid>
		<pubDate>Mon, 29 Jun 2026 19:23:56 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[غم نبودنت، رنج رفتنت
فرو ریختنِ جهانی‌ست
که ویرانی‌اش را کسی نمی‌بیند.
کاش عیسی بود و یک‌بار دیگر
معجزه حیات را از لب‌هایش عبور می‌داد
و مرا به زندگی باز میگرداند
نه برای جهان، نه برای تاریخ،
نه برای مردگانِ بی‌نام
فقط برای تو
شهید زنده‌ی من
الامام سیدعلی حسینی خامنه‌ای]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>غم نبودنت، رنج رفتنت<br>فرو ریختنِ جهانی‌ست<br>که ویرانی‌اش را کسی نمی‌بیند.<br>کاش عیسی بود و یک‌بار دیگر<br>معجزه حیات را از لب‌هایش عبور می‌داد<br>و مرا به زندگی باز میگرداند<br>نه برای جهان، نه برای تاریخ،<br>نه برای مردگانِ بی‌نام<br>فقط برای تو<br>شهید زنده‌ی من<br>الامام سیدعلی حسینی خامنه‌ای</p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://azadisq.com/Portals/0/images/content/1403/%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86-%D9%87%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%88%D9%86%D9%81%D8%B1%20(2).mp3"><audio src="https://azadisq.com/Portals/0/images/content/1403/%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86-%D9%87%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%88%D9%86%D9%81%D8%B1%20(2).mp3" controls=""></audio></div></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/16/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>9</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>هزار سال تنهایی</title>
		<link>https://danyal.ir/post/15</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/15</guid>
		<pubDate>Sun, 28 Jun 2026 20:08:46 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[جاده‌ها دیگر قدم‌هایم را حفظ شده‌اند
و کوه‌ها بوی پیراهنم را به آغوش می‌کشند.
هزار سال، فقط منم که به دیدنت می‌آیم.
و تو هیچ‌وقت از خود نپرسیده‌ای
کسی که همیشه می‌آید،
وقتی برمی‌گردد
با خودش چه حالی دارد؟
هزار سال، فقط منم که به دیدنت می‌آیم،
و تو هنوز نمی‌دانی این آمدن‌ها،
فقط طی کردنِ چند شهر و خی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جاده‌ها دیگر قدم‌هایم را حفظ شده‌اند<br>و کوه‌ها بوی پیراهنم را به آغوش می‌کشند.<br>هزار سال، فقط منم که به دیدنت می‌آیم.<br>و تو هیچ‌وقت از خود نپرسیده‌ای<br>کسی که همیشه می‌آید،<br>وقتی برمی‌گردد<br>با خودش چه حالی دارد؟<br>هزار سال، فقط منم که به دیدنت می‌آیم،<br>و تو هنوز نمی‌دانی این آمدن‌ها،<br>فقط طی کردنِ چند شهر و خیابان نیست؛<br>من هر بار از جوانی‌ام گذشته‌ام<br>و از دلتنگی‌ام عبور کرده‌ام تا به تو برسم.<br>و تو آن‌قدر به این آمدن‌ها عادت کرده‌ای<br>که دیگر حتی تعجب هم نمی‌کنی!<br>انگار من بخشی از منظره‌ی ثابت زندگی‌ات شده‌ام؛<br>مثل آن درختی که کنار جاده هست،<br>و هیچ کس برای دیدنش توقف نمی‌کند<br>در این هزار سال، خیلی چیزها عوض شده‌اند<br>سنگهای پای کوه برچیده شدند، جاده کشیده‌اند<br>پارک جدیدی در آن حوالی احداث کرده‌اند اما...<br>اما می‌دانم که اگر هزار سال دیگر هم بگذرد،<br>تا وقتی هنوز قلبی در این سینه‌ هست<br><strong>باز این منم که به دیدنت می‌آیم...</strong></p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://sv.musicc.ir/mp3s/2025-12-07/6936099d8b3c6-instrumental-sad-instrumental-sad(128).mp3"><audio src="https://sv.musicc.ir/mp3s/2025-12-07/6936099d8b3c6-instrumental-sad-instrumental-sad(128).mp3" controls=""></audio></div></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/15/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>نافراموشی</title>
		<link>https://danyal.ir/post/14</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/14</guid>
		<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 23:13:19 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[آدم‌ها پس از رفتن، از زندگی حذف نمی‌شوند؛ 
بلکه برعکس در جزئیات، باقی می‌مانند 
و چه بی‌رحمانه با جانم گره خورده حقیقت این کلمات!
که من نیز، این پنج سال ممتد و ملال‌انگیز را
نه فقط در وهم خاطراتت
که در ذره ذره‌ی اشیاء مختلفی زندگی کرده‌ام
در همان چیزهایی که پیش از تو
فقط اشیایی خاموش و بی‌معنا بودند...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آدم‌ها پس از رفتن، از زندگی حذف نمی‌شوند؛ <br>بلکه برعکس در جزئیات، باقی می‌مانند <br>و چه بی‌رحمانه با جانم گره خورده حقیقت این کلمات!<br>که من نیز، این پنج سال ممتد و ملال‌انگیز را<br>نه فقط در وهم خاطراتت<br>که در ذره ذره‌ی اشیاء مختلفی زندگی کرده‌ام<br>در همان چیزهایی که پیش از تو<br>فقط اشیایی خاموش و بی‌معنا بودند و بعد از تو، <br>به پاره‌هایی از حضورت تبدیل شده‌اند.<br>در لباس‌هایت، در تار مویی که از تو به جا مانده، <br>در سنجاقِ سرت،<br>در لیوان یک بار مصرفی که روزی هزار بار از آن آه نوشیده‌ام،<br>در شیشه خالی آن عطر سنجد<br>که هنوز هم بوی تو را میدهد<br>در عکس‌هایت، در پیام‌هایت،<br>در آهنگ سنتوری که دوست می‌داشتی،<br>در آن آویز عروسکی زیر آینه ماشین<br>که گویی تنها به انتظارِ صدای تو<br>چنین خالی و خاموش مانده است،<br>در آن کنده‌ی بریده درختی که آخرین بار، <br>تنِ خسته‌ات را بر آن سپرده بودی<br>و در هر آن‌چه حتی یک بار<br>از اقلیمِ نگاهِ تو عبور کرده بود، زیسته‌ام؛ <br>چنان‌که گویی تو<br>هرگز از جهانم نرفته‌ای،<br>بلکه در هیأتِ همین نشانه‌های کوچک، <br>در اطرافم پراکنده شدی.<br>آری، عزیزِ از دست‌رفته‌ی من،<br>تو هرگز از زندگی‌ام زدوده نشدی؛<br>که حذف، سهمِ آدم‌هایی‌ست که از جانِ ما عبور نکرده‌اند.<br>تو اما چنان در تار و پودِ این جهان ویرانِ من تنیده‌ای <br>که نبودنت نیز، صورتِ دیگری از بودنت شده است.<br>اکنون تو، نه در یک جا، که در همه جا هستی؛<br>نه در یک خاطره، که در تمامیِ لحظاتِ من!<br>تو در اشیاء، در بوها، در صداها، در سکوت‌ها،<br>و در تمامِ آن‌چه از من باقی مانده است، حضور داری.<br>و من هر روز در میانِ این همه نشانه،<br>فقدانِ تو را زندگی می‌کنم<br>و حضورِ تو را به سوگ می‌نشینم</p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://uploadkon.ir/uploads/ab6b26_2601127.mp3"><audio src="https://uploadkon.ir/uploads/ab6b26_2601127.mp3" controls=""></audio></div></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/14/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>ردای حضور</title>
		<link>https://danyal.ir/post/13</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/13</guid>
		<pubDate>Sun, 07 Jun 2026 22:39:49 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بوی من کجا می‌رود از پیراهن من؟
شاید به دنبال تو
در جهان میچرخد
تا به چشمی رسد که دلش، 
که دلش
هنوز هم مرا دوست دارد]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بوی من کجا می‌رود از پیراهن من؟<br>شاید به دنبال تو<br>در جهان میچرخد<br>تا به چشمی رسد که دلش، <br>که دلش<br>هنوز هم مرا دوست دارد</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/13/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>پیامبر سنگ و ستاره</title>
		<link>https://danyal.ir/post/12</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/12</guid>
		<pubDate>Wed, 27 May 2026 17:42:11 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[کوه، پیامبری است که کتابش را گم کرده و تنها به زبانِ “سکوت” بشارت می‌دهد. 
هر سنگی که از آن فرو می‌افتد، آیه‌ای است که می‌گوید: “هنوز هم دوستت دارم”]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کوه، پیامبری است که کتابش را گم کرده و تنها به زبانِ “سکوت” بشارت می‌دهد. <br>هر سنگی که از آن فرو می‌افتد، آیه‌ای است که می‌گوید: “هنوز هم دوستت دارم”</p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://uploadkon.ir/uploads/618b27_26025.mp3"><audio src="https://uploadkon.ir/uploads/618b27_26025.mp3" controls=""></audio></div></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/12/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>ریان بن شبیب</title>
		<link>https://danyal.ir/post/11</link>
		<guid isPermaLink="true">https://danyal.ir/post/11</guid>
		<pubDate>Wed, 27 May 2026 00:08:16 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ریان، تنها یک نام در کتب رجال شیعه نیست؛ 
ریان، سماع سرخ کلماتی است کز لبان لرزان خورشید هشتم می‌تراود
آنگاه که دست بر شانه دلش گذاشت و فرمود:
ای پسر شبیب، إن کُنتَ باکیاً لِشَیءٍ فَابکِ لِلحُسَین.
و اشک، اشک، اشک
وقتی می‌آید که می‌فهمم
چرا ما برای تو ریان نبوده‌ایم آقا؟!
آقای ماه، مولایِ غریبم… 
می...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ریان، تنها یک نام در کتب رجال شیعه نیست؛ <br>ریان، سماع سرخ کلماتی است کز لبان لرزان خورشید هشتم می‌تراود<br>آنگاه که دست بر شانه دلش گذاشت و فرمود:<br>ای پسر شبیب، إن کُنتَ باکیاً لِشَیءٍ فَابکِ لِلحُسَین.<br>و اشک، اشک، اشک<br>وقتی می‌آید که می‌فهمم<br>چرا ما برای تو ریان نبوده‌ایم آقا؟!<br>آقای ماه، مولایِ غریبم… <br>میشود مرا هم به نامِ ریان صدا کنی آیا؟<br>آری؛ میدانم جایِ ریان بودن، جگرِ سوخته می‌خواهد و دل شکسته<br>پس این اشک های کوچک مرا بنگر<br>که ریانت، هم دلش سوخته و هم جانش آقا جان،<br>باشد که روزی از دلِ همین قطره‌ها، <br>دریایی بسازم که لایقِ سلام تو باشد إن شاءالله</p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://files.olgoirani.com/Files/Content/1402/4/18392/rayane-bne-shabib.mp3"><audio src="https://files.olgoirani.com/Files/Content/1402/4/18392/rayane-bne-shabib.mp3" controls=""></audio></div></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://danyal.ir/post/11/comment</comments>
		<dc:creator>دانیال دهقانیان</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
</channel>
</rss>