همیشه خوشحال بوده ام که هنوزم چشمهایم می درخشد و درخشندگی این کلمات را تنها از سوختنشان می دانستم ...
 أمّا این روزها که وقت نوشتن ندارم ، قدرت نوشتن ندارم ، این روزها که نوشتن هم یادم رفته ،
دارم می فهمم که باید خیلی مواظب بود ، باید خیلی مواظب بود برای چشمهایی که برق می زنند ،
ما هنوز خیلی کار داریم با این چشم ها ...
ما هنوز خیلی داستان داریم برای گفتن ... خیلی ، خیلی ....

پس باید بنویسم برای تو ، کسی که شبی در ‌‌‌إنتهای آن روزهای سیاه که هر لحظه اش هزار و یک شب تاریک بود،

کسی که شبی در آن روزها که زشت ترین روزهای عمرم بود به من مهر آموخت ،

باید بنویسم برای تو که عزیزترین دارایی منی که اسمت را ( ع) جایی میان قلبم  پنهان کرده ام ،

جایی که هیچ کلمه ای به آنجا نخواهد رسید و هیچ دستی به آنجا راه نخواهد برد !
آری ، دارایی ام را نگاه می دارم تا هرچه طوفان ، هر چه باد ، هر چه موج بیاید که من چیزی از دست نخواهم داد

که آنچه ماندنی است خواهد ماند و چه زیباست آنکه مخاطب صفحه ات خاص ترین انسان زندگی ات باشد ...

دانیال دهقانیان

ایمیل: DLDGHN@Gmail.com

ای دی پیام رسان ایرانی ایتا: @manomah