X
تبلیغات
رایتل

شبت بخیر

8 دی 1396
شبت بخیر

پادکست صوتی کنعانیون مجموعه ای صوتی  است ازچندین نامه عاشقانه

از یک دیوانه آزرده حال، برای معشوقی که برای همیشه رفته است.

مردی که انگار ازپس اندوهش بر نمی آید و واژه ها راه نفسش را بسته اند،

شرح شوریدگی، جنون ، مولتی مدیای عاشقی یا هنر دوست داشتن...

پی نوشت : آن دسته از پادکست هایی که توسط کنعانیون ضبط و اجرا نشده باشند قابلیت درج کامنت نخواهند داشت .

ناریه

8 دی 1396
ناریه

ما غائبان حاضریم و حاضران غائب حتی اگر حبیب نیست عاشق

که عشق رازی است دیده افروز ، ناری است خانمان سوز

پس اگر دلتنگ منی به ماه نگاه کن

که چگونه نارنمای آن تو را معشوق تر کرده و مرا  سوخته تر

آه ، افسوس که محبوب من، ماه را بی ما یافته ،

بی ما از ماه میگوید و ماه را از غیر ما می جوید!

پ ن : این کلمات وقتی تو را برنمیگرداند به چه دردی میخورند؟!

اگر زباله بودند 9 شب هر شب میگذاشتم دم در ...

یوسف گمگشته باز آید به کنعان

7 دی 1396

می بینی می خواهی نمی رسی می میری، وه که عجب کاریست کار دوستی،

یکی سوخته و در کنعان دلم گمگشته، دیگری کشته و در میدان عشق شهید گشته،

یکی در میانه راه نهان گشته و دیگری در شب وصال جمالش گل کاشته،

حال آنکه ما این راه ها همه در پی تو رفتیم و با تو عهد محبّت بستیم،

هر که تو را خواست خواستیم و  جز تو از دیگران  عذر خواستیم

با آنکه خود بهتر دانستی هر چه در عالم از دوستنانند همه در آرزوی نگاه مایند

ولیکن این ماییم که خواهنده ی تو ...

همه در جستجوی مایند و این ماییم که در انتظار تو

که دیگران از در آمدند و ما از دیوار ، دیگران گل آوردند و ما دل ،

دیگران از زمین آوردند و ما از آسمان ، دیگران گفتند و ما ثابت کردیم
دیگران از تو  خواندند و ما از تو نوشتیم

دیگران تو را دیدند و خریدند و ما تو را ندیده شدیم خریدار

اکنون ما را بگوی چگونه ثناء تو خوانیم که بیایی؟! به روز خوانیم یا به شب؟!

بلند خوانیم یا که نرم؟! عیان خوانیم یا که راز؟!

آهسته گوییم یا که به آواز؟! روزی چند شمریم تا که شاید، تو بیایی ؟!

آه ، اف بر این چشمها که دیدن ماه برایش ممکن باشد و دیدن تو ناممکن!

#هفت دی96 : باور کن حتی قلمم دیگه به حرف قلبم نیست،

تا میخام بنویسم «دوستت دارم» میگه بگیر بخواب اون که دیگه نیست

یک بار ولی برای همیشه

1 دی 1396
یک بار ولی برای ابد

دل اسیر نگاهت و جان در بند چشمانت گرفتار
آنکه گفت دوری فراموشی آور است بنده ای هست بی احساس

که من فراموش کردنت هرگز نتانم ولیکن چه میتوان گفت

وقتی حتی قامت این قلم هم  از دوری تو شکسته و حیران ...

پ ن: چراغ های شهرم را به خاطر تو دوست دارم پس برای یک بار هم که شده در آینه ات تو باش!

لا هو الا هو

28 آذر 1396

لا هو الا هو

قل من حرم زینه التی أخرج لعباده … [أعراف 32]
بگو چه کسی زیبایی را بر بندگان خدا حرام اعلام کرده؟!

هر چند کلام دل به سمع چشم فقط توان شنید

ولیکن این جمال توست که بی بصر هم توان بدید

که من، بی همه توانم باشم و بی تو نه ،

با همه دوست هستم ولی جز ترا محال است دوست بدارم

که در مذهب عشق، دین آن است که ماه را به مرادهم رساند

غیر این باشد هر دینی از بت پرستی بدتر است

پس از هر راه که آیی و به هر وجه که بنمایی

و به هر اسم که گرائی، از تو دل پس نگیرم

و دست طلب جز به دامن تو نیفکنم

که مرا در هر شکستت بند است و در هر بریدنت پیوند!

پی نوشت: فصلی که وصل ندارد پاییز نیست، جمالی که ادراک را مغلوب نکند عشق نیست
و تو ، زیبا هست جمالت ، آرام  هست صدایت و چشمانت اما که زندگی است!

( تعداد کل نوشته ها: 255 )
<<    1       ...       4       5       6       7       8       ...       51    >>