هر کجا که رد پای نبی باشد هیچ کس نمیتواند پایان قصه را رقم بزند،در طول تاریخ لشگرهای شکست خورده نمرودیان و فرعونیان و جالوتیان را میبینیم که در نهایت مغلوب تقدیر و خواست خداوند متعال شدند.عربده کشی افرادی هم که به زعم خود چنین و چنان میکنند شاید موجب ترس زنان شود اما برای خدا و پیامبرش، بسان پارس کردن سگانی است که از مردانگی فقط رجولیت را به ارث برده اند!
عشق هم اینگونه است محبوب من، هیچکس بی سعی و صفا به اقبال بلند قصه حج نمیرسد و توفیق طواف پیدا نمیکند،
گفتم طواف؟! الهی که بشود به جای هفت بار، هفتاد سال دورتان بگردم بانو که سیاهی چادرتان همیشه پرده سیاه کعبه را به یادم آورده است، هرچند که پیراهن رنگ و روی رفته من، جز نشان غربت و رنج سفر، هیچ وقت چیز دیگری برایتان تداعی نکرده است... ولی غمی نیست، این گناه پیراهن نیست اگر یوسف شما نیستم، اما شما که قبله و کعبه من هستید! و من دست از سعی و صفای خود برنمیدارم، پاییز باشد یا تابستان، باران باشد یا آفتاب سوزان، از آسمان سنگ هم ببارد به قصد طواف یار پای کوبان خواهم آمد. دوستدارتان دانیال

زیباتر از صدای تپش قلب کسانی که دوستشان داریم هیچ آهنگی در دنیا وجود ندارد، پدر مادر و فرزندان، بخشی از زیبایی های این دنیا هستند که ان شاء الله خداوند همه آنها را برای شما زیبا نگاه دارد، المال و البنون زینة حیاة الدنیا (کهف46)
برای من اما صدای دیگری وجود دارد که حتی تصور آن، لذت هزار بهشت را ایجاب میکند
و آن، صدای قدم برداشتن آهسته شما بر روی برگ ها و سنگریزه هاست،
آه، ای کاش عصایی داشتم که معجزه میداشت، ای کاش پیراهنم بوی یوسف میداد، ای کاش زمان برمیگشت، تو قدم میزدی و من سکوت میکردم!