X
تبلیغات
رایتل

لذت تألیف دل

9 آذر 1396

لذت تألیف دل

طهورا از من روی بگردان ولی از ماه نه

تو اگر نباشی ماه مرا نابینا خواهد کرد ...

پ ن : پیراهنت را که باد برد ولی یادت را کجای این دل پنهان کنم؟

نظرات (12)
طهورا
10 آذر 1396 ساعت 00:54
وقت رفتن
نامتان را که زمزمه می کنم...
کلماتی قریب تلاوت می شوند
"من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا"
ماه خود شاهد است بر گفتارم
پاسخ دانیال:
به هر چه میخواهی صدایم کن جز واژه ی زهردار"عزیزم "
غریبه که نیستی من از سرنوشت عزیز مصر میترسم ...
طهورا
10 آذر 1396 ساعت 01:21
پیراهن راکه باد برد قصور از ماست
عادت نداریم در این جهنم تهران به لباسها گیره بزنیم
حالا اگر اومد کنعان میایم میگیریم
پاسخ دانیال:
هر آتش که در راه عاشقی زدم آنچه سوخت من بودم
تمام همتم صرف بازگشت از دست رفته ها کردم
دریغ از آنکه آنچه از دستم رفت من بودم ...
طهورا خانه ای که دوست در آن نباشد منزل نیست بیابان است
پیراهنی که یوسف در آن نباشد پیراهن نیست
بلکه پیله پاره ی تنهایی هاست ...
قلب خندان
10 آذر 1396 ساعت 07:43
خدایم ببخشد
من حتی نوشتن این پست را با قلبم احساس کردم امدم اینجا دیدم پی نوشت ندارد ( یعنی در حال نوشتن بودین و احساس کردم ) کاش اولین نظر رو من میکاشتم

ماهمه عادت کردیم به دل طهوراها...
ما را نه دلی هست نه زبانی و نه قلمی؛ باشد ماراهم در دلتان (طهوراها).. جای دهید اذیت کننده نیست فقط دوست دارد باشماها باشد..
ماه من مهتاب من؛ ای نور چشمان دلم
با تو روشن می شود شبهای بی نور دلم
________
خیلی زیبا مینویسید دانیال
قلمت مستدام
پاسخ دانیال:
اگر که دوستم داری
دانیال صدایم مکن هرگز
وقتی شنیدن حتی اسم خودم
صدای معشوق رفته را به خاطرم می آورد
آه کاش موسی بودم ، عصای سفر می انداختم شاید که معجزه ای
بر میگرداند برگشتنی ها را
قلب خندان
10 آذر 1396 ساعت 08:14
مینویسد
دوستت_دارم
ارسال نمیکند...
ترس از این مضحک تر !؟
آدم
باید مرد باشد
حرف حساب بزند؛
حتی اگر بی جواب باشد
پاسخ دانیال:
بهم گفت اینکه میگی دوستت دارم دروغه
بهش گفتم راست میگی من که دوستت ندارم
فقط عاشقتم دیوونتم ... اگه که بری می میرم ...
سمیرا
10 آذر 1396 ساعت 19:23
تو هر شب بی ادعا در من شعر می شوی . . .



و من هر روز مغرورانه پز شاعر بودنم را میدهم ...!

پاسخ دانیال:
کاش برای یک بار دیگه برمیگشتیم عقب حتی برای یک دقیقه
تا با خط درشت روی تخته مینوشتم
خوب ها سمیرا و بدها همه

http://s9.picofile.com/file/8313198118/88.jpg
قلب خندان
10 آذر 1396 ساعت 22:38
http://s8.picofile.com/file/8313201284/67.gif
پاسخ دانیال:
سپس خدایی را که به وصال حکم کند ...
سمیرا
10 آذر 1396 ساعت 23:41
بی تو دل و جان من سیرشد از جان و دل
جان و دل من تویی ای دل و ای جان من
پاسخ دانیال:
به هر دلی که نگاه کنی خانه من آنجاست ...
سهبا
12 آذر 1396 ساعت 20:45
آنقدر پیراهن را در آفتاب نگاه داشتید که باد به یاریش شتافت! این وسط دنبال کدام مقصر می گردید؟

خدا را شکر زبانتان باز شد! دست برداشتید از نگارگریتان
پاسخ دانیال:
آن دم که دیگران عشق میخواستند ما اسب غرور به هر جانب که خواستیم می تاختیم
اکنون بنگر حال ما را که چنین زار و دل باخته ایم
مریم
13 آذر 1396 ساعت 15:28
سلام برادرم
چنتا نکته هس
اول اینکه مخاطب پست عمه جانم هستن وپس سکوت میکنیم
دوم اینکه عمه جون الان دیگه دوره طناب گذشته من لباسامونو میندازم رو طناب سیار،تو اتاق اما جلو آفتاب،اینطوری هم خشک میشه هم آفتاب میخـوره،هم گیره نمیخواد
چون کنعان خیلی دوره برای یه لباس پاشیم بریم اونجا
مگه اینکه داداش یه شام بهمون بده مثلا سبزی پلو با ماهی
سوم اینکه هیچی دیگه همین
دلم تنگ شده بودا،خونه داداش آدم چقده خوبه
پاسخ دانیال:
چای در منزل کنعان همیشه بوی فراق میدهد
اگر طالب آنی بسم الله !
مریم
13 آذر 1396 ساعت 15:32
آها راستی عجب دستخطی داشتینآآآآ
خیلی قشنگه
یه چیز دیگه،بخدا همه آدما بد نیستن
پاسخ دانیال:
منم به اتفاق دانشمندان بزرگ جهان بود که کشف کردم
دریا همان آب بسیار است ...
مریم
15 آذر 1396 ساعت 17:56
پس کامنتای دیگه ام کو؟
پاسخ دانیال:
در تحمل قصه ی عشق ، پیش دوست و دشمنم شرمنده مکن!
طهورا
15 آذر 1396 ساعت 21:25
مریم جان برای لباس فقط نور خورشید کافی نیست
نوازش نسیم هم لازم است ...
همسایه ی ما لباسهایش را گیره نمی زند گاهی به بهانه ی گرفتن لباسش مرا یاد می کند
پاسخ دانیال:
روزگار چشم دیدن مرا در کنار او ندارد
نمی‌تواند ببینند که من او را اینگونه دوست دارم!
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.