X
تبلیغات
رایتل

صباح الخیر أیها الفراق

3 خرداد 1391

آه و آه و آه ، فلا أعلم متی ستذهب هذه الآه

عندما أنظر إلی عینیک أری معشوق غریبة عن کلّ ما شاهدته عشّاق البشر ، فترانی فی إنتظار کلمة ،
کلمة فیها کل شوق و آمالی ، کلمة أرددها بقلبی قبل لسانی و هو کلمة الحبّ فتسئل منی : هل مات حبّنا ؟!

فأجیب فی صمتی لقد مات و لقد مات معه دانیال لأن حیاتی کلّها لحظاتی السعیدة التی أعیشها معک ، لحظات التی تقول لی أحبّک من الالف إلی الیاء ، حبّا هو أعمق من البحار و لکن صمت لأبکی لسانی و أقول کفی یا قلبی ، کم تعشق ؟!
فوالله لست أنا الذی أرضاک ، لست أنا الذی أهواک ، لست أنا بأحلامک الصغیرة ، لست أنا بآمالک البعیدة ، لست أنا بهذا کلّه
هذا کانت قصة حبّی ، اسمک حبیبی و اسمی خلیل !  ترجمه در ذیل کامنت دوم درج شده است

پی نوشت : و تو گمان مبر که سکوت نشانه رضاست ، اینجا گلویی در حال خفه شدن است ...

نظرات (101)
ریحانه
29 اردیبهشت 1391 ساعت 21:55
جناب آقای دال دال دال :
فکر کردید فقط زبان عربی گویاست !!
خیر جانم،..لهجه ی ما هم بیان کننده ی احساسمان میشود ؛خودتان ببینید !
دعای یک مشهدی:
خدایا بریه همه چیزایکه
ددی
نددی
ددی واز پس گرفتی
اول نددی بعدأ ددی
اگه بیدی واز پس میگیری
پس گرفتی بعدأ مخی دوباره بیدی
ندده بودی فکر کردی ددی
شکر
پاسخ دانیال:
دلتنگی هایم را به صد زبان اخم نوشته ام
آخر ، تو که نباشی شیرین هم برایم تلخ میشود
زهـرا
29 اردیبهشت 1391 ساعت 22:27
خب حالا اینکه نوشتین یعنی چی؟
پاسخ دانیال:
صبح بخیر جدایی :
زمانی که به چشمان تو نگاه میکنم ، معشوقی را می بینم
متفاوت تر از آنچه که همه عشاق عالم از معشوق خود دیده اند
آنگاه است که مرا می بینی در انتظار کلمه ای ...
کلمه ای که در آن همه امید و آرزوهای منست ...
کلمه ای که قلبم را نشانه میرود قبل از آن که بر زبانم جاری شود
و آن کلمه « عشق » است !!!
حالیا تو از من میپرسی : آیا عشق بین ما مرد ؟!
پس با سکوتم جواب میدهم آری مرد و با این مردن دانیال هم مرد
چرا که حیات و زندگی من همه اش خلاصه در لحظاتی بود که
با تو به سر میکردم ، لحظاتی که تو به من میگفتی :
دوستت دارم از الف تا یاء ( کنایه از آنکه عشق تو در حروف نمیگنجد )
دوستت دارم با عشقی که عمیق تر از دریاهاست ...
ولی من در مقابل تو سکوت میکنم تا زبانم به جای چشمانم گریه کند
و به قلبم بگوید : بس است دانیال ، آخر چقدر عاشق میشوی تو ؟!
* * * *
به خدا من آن کسی نیستم که تو را خوشبخت میکند ،
به خدا من آن کسی نیستم که در رؤیایش به سر می بری ،
من مرد رویاهای کوچک و آرزوهای بزرگ تو نیستم ؛
من هیچ چیز نیستم ( من چه باشم تا که باشم ؟! )
* * * *
این درد ، قصه عشق من بود ...
قصه ای که در آن اسم تو حبیب و اسم من خلیل بود !
آب و نان(روتین های یک طلبه)
30 اردیبهشت 1391 ساعت 00:18
سلام بر دوست قدیمی، دانیال عزیز.
وظیفه دونستم خدمت برسم و یاداوری کنم که وبسایت جدید بنده راه اندازی شده.
www.abonan.ir
یا علی
پاسخ دانیال:
پایتان را از دلم بردارید ، باید بروم که از غربت به قربت رسیده ام ...
نرگس
30 اردیبهشت 1391 ساعت 00:51
سلام. خوشحال شدم پست جدید گذاشتین، اما چیز زیادی نفهمیدم. نه راستش هیچی نفهمیدم.
پاسخ دانیال:
تمام دردم این است که سالها زندگی کردیم
و تو هنوز هم چشمانت مرا نمی بیند ...
طهورا
30 اردیبهشت 1391 ساعت 07:03
گمان می کنید آیا با مردن این کلمه تمام می شود؟
مردیم (متولد شدیم)سوال شدیم٬من احبک؟
من حبیبک؟
من امامک؟
من...
تقصیر از ما نیست چرا که از حب در ما دمید .....

طهورا نوشت۱-از غصه پی نوشتتان پیمان بستم بمیرم!
طهورا نوشت۲-دیشب خواستم بنویسم اینترنتم مرد نه ببخشید قطع شد!
پاسخ دانیال:
به او گفتم این روزها خیلی احساس غربت و تنهایی میکنم
گفت : فإنی قریب ... بقره 186
ریحانه
30 اردیبهشت 1391 ساعت 09:22
دریا را نمی شد
تانکر تانکر به شهر آورد
همین طور شهر را نمی شد
کامیون کامیون به ساحل برد
عمر مردی که
دریا و شهر را
یکسان دوست داشت
در جاده گذشت .
"رسول یونان"
پاسخ دانیال:
از ساحل چه بنویسم وقتی چشمانت به هشت دریا سعادت دارد !
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیه السلام
ریحانه
30 اردیبهشت 1391 ساعت 10:03
شرح دهم قصه ای که در آن اسم او حبیب و اسم من خلیل بود !؟
پاسخ دانیال:
هر کاری میخواهی بکن ، فقط مرا به نیل خاطرت مسپار
که دست فرعون تقدیر می افتم !
ریحانه
30 اردیبهشت 1391 ساعت 11:04

از نیل نمیگویم .از فرعون های زمان نه حتا از کم سعادتی و کور دلی دلم که مشرف به هشت دریاست!!!
فقط میگویم :

بهار که‌ بیاید، رفته‌ام‌
قصه‌ را که‌ می‌دانی؟ قصه‌ مرغان‌ و کوه‌ قاف‌ را، قصه‌ رفتن‌ و آن‌ هفت‌ وادی‌ صعب‌ را، قصه‌ سیمرغ‌ و آینه‌ را؟
قصه‌ نیست؛ حکایت‌ تقدیر است‌ که‌ بر پیشانی‌ام‌ نوشته‌اند. هزار سال‌ است‌ که‌ تقدیر را تأ‌خیر می‌کنم.
اما چه‌ کنم‌ با هدهد، هدهدی‌ که‌ از عهد سلیمان‌ تا امروز هر بامداد صدایم‌ می‌زند؛ و من‌ همان‌ گنجشک‌ کوچک‌ عذرخواهم‌ که‌ هر روز بهانه‌ای‌ می‌آورد، بهانه‌های‌ کوچک‌ بی‌مقدار.
تنم‌ نازک‌ است‌ و بال‌هایم‌ نحیف. من‌ از راه‌ سخت‌ و سنگ‌ و سنگلاخ‌ می‌ترسم. من‌ از گم‌ شدن، من‌ از تشنگی، من‌ از تاریک‌ و دور واهمه‌ دارم.
گفتی‌ قرار است‌ بال‌هایمان‌ را توی‌ حوض‌ داغ‌ خورشید بشوییم؟ گفتی‌ که‌ این‌ تازه‌ اول‌ قصه‌ است؟ گفتی‌ که‌ بعد نوبت‌ معرفت‌ است‌ و توحید؟ گفتی‌ که‌ حیرت، بار درخت‌ توحید است؟ گفتی‌ بی‌ نیازی...؟
گفتی‌ که‌ فقر...؟ گفتی‌ که‌ آخرش‌ محو است‌ و عدم...؟
آی‌ هدهد! آی‌ هدهد! بایست؛ نه، من‌ طاقتش‌ را ندارم...
بهار که‌ بیاید، دیگر رفته‌ام. ..
بهار،
بهانة
رفتن‌ است...
حق‌ با هدهد است‌ که‌ می‌گفت: رفتن‌ زیباتر است، ماندن‌ شکوهی‌ ندارد؛ آن‌ هم‌ پشت‌ این‌ سنگریزه‌های‌ طلب.
گیرم‌ که‌ ماندم‌ و باز بال‌بال‌ زدم، توی‌ خاک‌ و خاطره، توی‌ گذشته‌ و گل. گیرم‌ که‌ بالم‌ را هزار سال‌ دیگر هم‌ بسته‌ نگه‌ داشتم، بال‌های‌ بسته‌ اما طعم‌ اوج‌ را کی‌ خواهد چشید؟
می‌روم، باید رفت؛ در خون‌ تپیده‌ و پرپر. سیمرغ، مرغان‌ را در خون‌ تپیده‌ دوست‌تر دارد. هدهد بود که‌ این‌ را به‌ من‌ گفت.
راستی، اگر دیگر نیامدم، یعنی‌ که‌ آتش‌ گرفته‌ام؛ یعنی‌ که‌ شعله‌ورم! یعنی‌ سوختم؛ یعنی‌ خاکسترم‌ را هم‌ باد برده‌ است.
می‌روم‌ اما هر جا که‌ رسیدم، پری‌ به‌ یادگار برایت‌ خواهم‌ گذاشت. می‌دانم، این‌ کمترین‌ شرط‌ جوانمردی‌ است.
بدرود،!
قرارمان‌ اما
در حوالی‌ قاف،
پشت‌ آشیانه‌ سیمرغ،
آنجا که‌ جز بال‌ و پر سوخته، نشانی‌ ندارد.
پاسخ دانیال:
می روم ، باید رفت که گر باشم یک بار دوستم دارد و گر نباشم هزار بار
طهورا
30 اردیبهشت 1391 ساعت 14:22
نقطه چینت به دلم نشست چرا که این آیه سرشار از حب است
محبوب هفت بار ضمیرش را تکرار کرده و هر بار از برای اجابت ماست......
قریب
اجیب
حبیب
جهاد
غریب
سلاح
حب
بکاء

با غریبان زمین هر لحظه در خود می گدازم
راستش این غربت جانکاه را هم دوست دارم
پاسخ دانیال:
رقص صد خورشید بر بام دلت ، طهورا با شما من عشق را آموختم !
محمد آقایی
30 اردیبهشت 1391 ساعت 16:17
سلام داداشم
درسته که عربی نوشتی و ما نمیتونیم معنیش را بفهمیم ولی از لینک هایی که گذاشتی مطلب اومد دستمون.
فکر کنم در مورد هتاکی های اخیر نوشتی.

خداوند به حقانیت علی و به مظلومیت مهدی سزای همه بدگویان و بدخواهان و هتاکان را بده.
چقدر ائمه مظلومند.حتی بعد از شهادتشون و حتی بعد از سالهای سال هنوز دشمنانشون به خودشون اجازه میدند که هتاکی کنند.
انشالله توی اون دنیا میبینیم چه جوری خدا تلافی میکنه.انشالله.....
پاسخ دانیال:
صد نگاه عشق ، صد چشم مست ، کجاست گردان کمیل ؟!
ریحانه
30 اردیبهشت 1391 ساعت 17:59
بنظرشما دوستان، داداش چگونه سفر میروند ؟!

1-از راه آسمان با هواپیما ،پالاگلایدر،شاتل!!!قالیچه ی سلیمان ،سوار بر بالهای کبوتر نامه بر و یا...؟!

2-از مسیر زمینی با قطار،اتوبوس،ماشین شخصی ،دوچرخه و حتا پای پیاده؟ !!!

3-از راه دریا با کشتی ،کلک،شنا کنان،با پای پیاده !!!

4-از طریق فتو شاب ؟!


+++++++++++++++++++
این نوشته هابرای کسانی است که ریحانه را گیج و مبهم میکنند و گرنه این دختر کار به کار کسی ندارد !!
پاسخ دانیال:
در میان آسمان شهر عشق با کدام طیاره میگردانی ام ؟!
زهره
30 اردیبهشت 1391 ساعت 18:29
Quand j'ai vu cette image et j'ai lu votre lettre,je me souviens le dernier temps que j'étais avec (...).vous avez écrit d'amour en langue l'arabe,comme toujours c'est un chef-d'oeuvre!
Vous pouvez répondre à cette étoile en français?
پاسخ دانیال:
به داد حنجره ام رسید ، تنها یک فریاد : تا قیامت من فدایت
نرگس
30 اردیبهشت 1391 ساعت 18:48
شما اونقدر عاشقید که به خاطر معشوق از عشقتون می‌گذرید.
پاسخ دانیال:
عشق است آتشی که بر این دل نشسته است ...
ریحانه
30 اردیبهشت 1391 ساعت 19:45
با کوپولوف...نه منظورم همون توپولوفه !!!خوبه ؟!
پاسخ دانیال:
حتی اسمش را هم صدا مکن که طناب محکم تر از آن است ...
ریحانه
30 اردیبهشت 1391 ساعت 19:51
با کوپولوف...نه منظورم همون توپولوف !!!خوبه ؟!

میگم دوستان اینجا مسلط به همه زبان ها هستند ماشالاه..
الاگه الدوست الدارید المنم الچون العربیم الخوب الشده..العربی البحرفم الحتا !!!!

یا آلمانی. و مشهدی ادغام شده:اخن بخن نمیخن نخن
پاسخ دانیال:
دل به پرواز ملائک بسته ام و تو گویی کاش میشد با کبوترها پرید ؟!
طهورا
30 اردیبهشت 1391 ساعت 19:55
برادرزاده در جوابتان عجله کردید این دو نقطه (:)را جا انداختید اصلاح می کنم
طهورا: با شما من عشق را آموختم .
پاسخ دانیال:
طلوع گل خورشید از زمین هم پیداست ... روی ماهت را دیدم ،
ببخش اگر رودم و یک دریا خجالت کشیدم !
سهبا
30 اردیبهشت 1391 ساعت 21:44
سلام ...

این عکس , پروفایل , فراق ... من مرد آرزوهای بزرگ و رویاهای کوچک تو نیستم ...؟!

اگر به دست من افتد فراق را بکشم
چنان که خون بچکانم , ز دیدگان فراق ...

حال و روز دل من هم اصلا خوب نیست برادر ! چه هوای سنگینی دارد این روزها !

پاسخ دانیال:
اگر بغض در گلویت شکست ، بدان هنوز اول دلسپردگی است ...
زهره
30 اردیبهشت 1391 ساعت 22:31
شما که عربی جواب میدید
چرا فرانسوی جواب نمی دید؟
پاسخ دانیال:
به او بگو : آن که رفت تو بودی ....
فریناز
30 اردیبهشت 1391 ساعت 22:47
چقدر کامنت های ریحانه قشنگ بود

سلام دانیال عزیز
بذارید برم دوباره بخونم که یه بار خوندن تو رو به عمق نمیرسونه
پاسخ دانیال:
لب باز کن تا بدرقه ات کنم به کلامی ...
فریناز
30 اردیبهشت 1391 ساعت 22:57
آدم دلش می خواد فقط بخونه...
فقطو فقط بخونه و هیچ چی نگه...

مرسی
پاسخ دانیال:
اگر پای دل در میان باشد قصه های هزار و یک شب هم به گرد آن نمیرسد
زهره
31 اردیبهشت 1391 ساعت 04:13
اینجا کسى به سوالهایم جوابى نمیدهد...
پاسخ دانیال:
حتی عشق هم با زهرش عبادتی مطلوب است ...
طهورا
31 اردیبهشت 1391 ساعت 12:41
برادرزاده ضمیر (تو )بالامخاطب خاص دارد؟

خب همه ضمیراتونو رنگی کنید خب ماهم یه چی بفهمیم. والاّ

پاسخ دانیال:
به چشمانم که نگاه کنی او را خواهی دید
زهره
31 اردیبهشت 1391 ساعت 14:36
راستی به کی بگم آن که رفت او بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میگم چرا جواب من رو یه چیز دیگه میدید؟
پاسخ دانیال:
http://s3.picofile.com/file/7386700856/nam.jpg
سهبا
31 اردیبهشت 1391 ساعت 21:13
فضای اسمون برادر اینروزها خیلی گرفته ست . منم که دلتنگ ...

این آهنگ , این متن , این جواب دادنها ... این .........
ای بابا , داداش یه ذره شاد باش خب !

راستی سلام . خوبین شما ؟
پاسخ دانیال:
اگر احساس در وجودم رنگ نباخته بود همه واژه ها برایم شعر میشدند
زهره
31 اردیبهشت 1391 ساعت 21:25
باز یه چیز دیگه جواب دادید
جواب تصویری که گذاشتید رو خواستم بدم ولی پشیمون شدم.مگه شما جواب منو میدید که من...(نمیدونم الان چه شکلکی درج کنم!)
پاسخ دانیال:
حرفهای من ، پندهای ناگفته ای است از روزگار
شاید عبرتی باشد برای اشتباه نکردن دل ساده ات ...
طهورا
31 اردیبهشت 1391 ساعت 21:28
من بارها گفته ام نابینایم! اما صدای موج دریا را می شنوم!
پاسخ دانیال:
زادگاه عاشق دل است
و نه چشم و نه گوش ...
سهبا
31 اردیبهشت 1391 ساعت 21:35
خب می بینم که پاسخهای اشتباه رو اصلاح می فرمایید ! خوب شد وگرنه گیج از دنیا می رفتم !( علامت مورد علاقه من و عمه طهورا !)

بعد اینکه داداشی , از ظواهر امر پیداست که شما شدیدا به زبان فرانسه علاقمند و البته مسلط می باشید . دیدم عربیمون که در محضر شما تکمیل شد , گفتم بیام و خواهش کنم یه دوره کلاس فرانسه هم واسمون بذارین خب ! گناه دارم سر از کامنتای زهره جان در نمیارم داداش ! قبوله ؟! شهریه ش هم هرچی باشه نقد پرداخت میکنم !
پاسخ دانیال:
پس مشق کن درس هایت را روی ورق پاره های دلت تا بیاموزی
چگونه به دست آری دل آن آشنای بی نشان را ...
سهبا
31 اردیبهشت 1391 ساعت 21:54
جانم ؟! کدوم مشق ؟ کدوم ورق پاره های دل ؟ کدوم آشنای بی نشان ؟!
بابا من دانش آموز خنگی هستم داداش , شما گیج ترم نکنید لطفا ! قدیما معلم بهتری بودین ها !
پاسخ دانیال:
گفتم که اگر تو نباشی دیگر بهانه ای برای نوشتن لازم نیست ...
آن گاه است که باید آگهی دهم : به یک خواهر ترجیحا هلو نیازمندیم

http://s3.picofile.com/file/7386766448/holu.jpg
سهبا
31 اردیبهشت 1391 ساعت 21:56
راستی مرسی که آهنگ پر از غم رو حذف کردی داداش !

ضمنا شاگرد خصوصی های کلاستون دارن زیاد میشن . سرمشق ها رو آماده بفرمایید .
پاسخ دانیال:
قسمم میدهند ستاره ها بنام تو سهبا که بنویسم از تو
از نگاه یک خواهر که هم مهربان است و هم همرنگ نور !!
طهورا
31 اردیبهشت 1391 ساعت 22:01
سهبا یه چند تا از اون ورق پاره هارو بده به منم بیام تو کلاس
من اصلا ورق ندارم آخه چیکار کنم....
حالا قول میدم ته کلاس بشینم زیادم سوال نکنم ....فقط این شکلی
پاسخ دانیال:
در کلاس عشق باشی که به شکستن غرور من نگاه کنی ؟!
سهبا
31 اردیبهشت 1391 ساعت 22:04
باور کن داداش هیچ شباهتی به هلو که نه , به هیچ میوه ای ندارم ! بیشتر شبیه خارهای گل ها هستم تا چیز دیگری ! همون خاری که شهرام شکوهی میخونه , یه روز گل رو ترک کرد ! همونم من !
پاسخ دانیال:
و نه فقط تو که اینجا هیچ کس بوی یاس نمیدهد
که در خانه من عشق افسانه ای است از دیار کهن
یوسف و زلیخا ، خلیل و هاجر ، زینب و حسین ، .....
فرقی نمیکند !!!
زهره
31 اردیبهشت 1391 ساعت 22:14
اشتباهات دل ساده ی من برای خودم زیباست.البته شکننده!
اون تصویر از پندهای شما بود استاد؟
پاسخ دانیال:
پ ن پ کتیبه ای خاک آلود بود که زیر آن اسمت را پنهان کرده بودم !
به سهبا
31 اردیبهشت 1391 ساعت 22:17
خودم یادتون میدم سهبا خانم.اینجور که فهمیدم داداشتون اونقد از فرانسه نمیدونن
پاسخ دانیال:
مادام کوری مـــــــگـــــ ه ؟!
طهورا
31 اردیبهشت 1391 ساعت 22:25
باشه فقط به ورق پاره هام که از سهبا گرفتم نگاه می کنم
پاسخ دانیال:
نگاه کن ، یک دست که صدا ندارد ، آه که باید هر دو دست از تن جدا باشد
ریحانه
31 اردیبهشت 1391 ساعت 22:45
سلام داداش!!!
پاسخ دانیال:
در خیل صفوف عاشقان ، مخلص آیینه آفتاب هشتم هستیم
زهره
31 اردیبهشت 1391 ساعت 22:47
من یه معنی از این جمله فهمیدم
منظورتون اینه که من کورم؟
پاسخ دانیال:
مادام کوری ، که کور نبود
ریحانه
31 اردیبهشت 1391 ساعت 22:49
سلام داداش!!!
پاسخ دانیال:
دل هر جا باشد
خدا یارش باشد
اما من
شریکی میخواهم
که همین حالا
اینجا
کنارم باشد
سهبا
31 اردیبهشت 1391 ساعت 22:53


حالا من یه چی گفتم , شما هم سریع باید تاییدش کنین داداش ؟!


به زهره عزیزم : ممنون عزیز . تو کلاس فرانسه شما ثبت نام کنم بهتره ! فعلا شاگرد کلاس عربی داداش هستم کافیه !
پاسخ دانیال:
کبوتران دلم یک عمر پریده اند و باز نشسته اند
سهبا تو بگو بپرند یا باز بنشینند ؟!
زهره
31 اردیبهشت 1391 ساعت 23:11
منظورتون اینه که زهره کوری؟
مادام کوری رو که میشناسم
پاسخ دانیال:
ای ذکر غمت نماز و روی گلت قبله ی دل !
خبر داری هنگام اذان دلم برایت همیشه تنگ است ؟!
طهورا
31 اردیبهشت 1391 ساعت 23:15
وای ورق های پاره پاره٬دست های جدا شده٬مولانن نوه سین٬ زهرانین بالا سین٬سر طوبای بابا........
تو این کلاس که باشم اشکام نمی ذاره هیچیو ببینم ....
پاسخ دانیال:
پس خون دل پر غم با من ، اما مداحی امسال محرم با تو !!!
طهورا
31 اردیبهشت 1391 ساعت 23:30
نه استاد داشتم ترکی یاد می گرفتم حالا بذارید این عربی واجب تره ٬راستی آموزش عربیتون تعطیل شده؟
پاسخ دانیال:
و بنظراتک قد عاشقت نجوم السماء ... سوره حبیب ، آیه دلدادگی
زهره
31 اردیبهشت 1391 ساعت 23:34
دلت برای کسی دیگر تنگ است!
je sais
پاسخ دانیال:
نعم ، اشتقت الیها کشوق عینی لأن الدنیا خلقت للحبّ
فالقلب ملاک الحب فإذا کان صمتی هذا ، فکیف یکون کلامی ؟!
ترجمه : ______________
بله به سویش مشتاقم ، اشتیاقی که از روی چشمانم خواهی دانست
چرا که دنیا را برا اساس محبت آفریده اند و قلب ملاک این محبت است
پس اگر سکوتم این عشق را اینگونه بیداد میکند
وای بر من که کلامم چگونه رسوایم خواهد کرد ؟!
ریحانه
31 اردیبهشت 1391 ساعت 23:40

دارم سرفه میکنم نمیتونم حرف بزنم خو..
پاسخ دانیال:
اگر نه مشهد دل است ، پس کجا میتوان عاشق شد ؟!
سهبا
31 اردیبهشت 1391 ساعت 23:49
حال و هوای شما که عوض نشد هیچ ! تازه دل ما رو هم غم گرفت !
شب خوش ...
پاسخ دانیال:
شب بخیر نور دلم که خورشید هم رفت تا صبح تو را منتشر کند ...
طهورا
31 اردیبهشت 1391 ساعت 23:55
شوخلوق المهچوخ ممنونحیف استاد ترکیم نیست والا الان مسخرم می کرد

پاسخ دانیال:
به هر زبان که باشی ، بی أذان لب تو خاموش است مرا
لا حول و لا قوة الا بالعشق ...
تسنیم
1 خرداد 1391 ساعت 00:46
هرجا پرنده ای شهید می شود، پری باقی می ماند!!
و آنجا که عشق پرپر می شود،
ذرات نورانی معراج کبوتران در زلال نقره ای پلاکی،قاب می شود...
و زبان عشق زبانی است اصیل ...
و من مات من العشق فقد مات شهید...
پاسخ دانیال:
فدای آن دل تنگ و رنج لیلایی ، قرار بود بجنگی ولی نه تنهایی
ریحانه
1 خرداد 1391 ساعت 08:09
آقا اجازه !!
امروز اگر آموزش عربی دارید ،اگر آموزش فرانسه دارید ویا...
برای من غیبت بزنید خو..دانشگاه هم نرفتم..نمیدونم نفرین کی گرفته؟!!! ولی تقریبا در حال مرگم

به عنوان یک مریض الان کمپوت آناناس خعلی دوست. می دارم!!!
گفتم شاید کسی خواست بیاد عیادت..گل نیاره لطفن که کاملن میمیرم
پاسخ دانیال:
عاشق که باشی ، دلتنگ که باشی ،
حتی اگر خلیل هم به عیادتت بیاید ، فایده ندارد ،
تو دلت برای همان یک نفر تنگ است تا بیاید !
ریحانه
1 خرداد 1391 ساعت 12:51
تکذیب میکنم هر گونه جمله ای مبنی بر:

((ریحانه دلت برای همان یک نفر تنگ است تا بیاید ! ))
پاسخ دانیال:
نه عاشقی ، نه دلتنگی ، ریحانه تو هم عالمی داری ...!!
ریحانه
1 خرداد 1391 ساعت 17:10
میگم سهبا جون :

در راه شاد سازی ،من اگر برخیزم ،شما اگر برخیزی ،چه

کسی بنشیند پس؟!
پاسخ دانیال:
خلیلم و عمری است سر به تیغ عشقم مینهند
از زمین ساره و هاجرها وز آسمان ستاره و حاج کفترها !
ریحانه
1 خرداد 1391 ساعت 19:14
باز ذهن فلسفی من شروع به کار کرد !

(ریحانه تو هم عالمی داری )

را میشود اینگونه معنا کرد !!!

ریحانه ؛تو هم ،عالمی داری(ریحانه دانا دارد!!!)

ریحانه؛توهم؛ عالمی داری (ریحانه اکس ترکوندی!!!)

ریحانه؛تو هم عالمی داری(ریحانه یک دنیا دارد..ندارد.

باورکنید!!!اگر داشت میفروخت و با آن آیفون 5می خرید )

+++++++++++++++++

با تشکر از این آسمان که هی فرتو فرت باعث کشف استعدادهای من میشود
پاسخ دانیال:
پروانه ها در انتظار جرعه ای نور پروا نمیکنند ، پر وا میکنند ...
سهبا
1 خرداد 1391 ساعت 21:15
داداش این حاج کفترها کین اونوقت ؟!

سلام علیکم. حال و احوال دلتون بهتره برادر ؟!
پاسخ دانیال:
بر منبر آسمان از عشق گفتم ...
یعنی این بار حوا از دست خلیل گندم خورده و کبوتر گشته !!!
جوجه اردک زشت
1 خرداد 1391 ساعت 21:41
سلام برادر
داروی فراموشی ونسیان ماعشق است وبیچاره دل ما که زخم خورده ی همین داروست وکافیست خنجر برکشی تا ببینی چند زلیخا کنج زخم جگر هند را به دندان می کشند
این روزها عشق چشم در چشمت خیره می ماند بدون آنکه به یاد آورد سیب را از دلت دزدید
من هنوز منگ نوازشش هستم
پاسخ دانیال:
وارد با نوشته ای آمدی شنیدنی
طهورا
1 خرداد 1391 ساعت 22:05
برادرزاده یه سوال داشتم ٬خواستم ببینم حال امام پری ها خوبه؟
دلمون براش تنگ شده ؟
پاسخ دانیال:
دوست از جهت صورت جزئی از یونسی ابراهیمی است ...
آتش اگر چه بر من سرد است و لیکن محبوس به ظلمت پرده نفسم
سمیرا
1 خرداد 1391 ساعت 22:52
زهره سازی خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت؟
پاسخ دانیال:
خضر از دل آواره ما همّت می طلبد ؟!
طهورا
1 خرداد 1391 ساعت 22:55
پس برای آمدنش باید الهی الیک اشکو نفسا ...را اقامه کنیم .
چقدر راه دور شده.....چه کنیم؟
پاسخ دانیال:
اگر عشق مربی دل نا قابل ما شود ، پای شوق ، رقصان ،
تا کعبه مقصود پیش رود !
سهبا
1 خرداد 1391 ساعت 23:18
اونوقت الان دقیقا منظورتون از حوا کیه برادر ؟!
پاسخ دانیال:
طالب عشق از کامجویان گریزان است ،
آنچنان که حتی خاک را هم لایق حوا نمیداند !
ریحانه
2 خرداد 1391 ساعت 07:51
مثل باران سحر ، نرم و رها می خندید!
اشک از چشم نمی لغزید، تا می خندید!

فرح و شادی خود را ز کسی باز نداشت
مثل الطاف فراگیر خدا می خندید!

با سبکبالی مرغان بهشتی، در اوج
به گرانباری دنیایی ما می خندید!

در غم کودکی گم شده ی ما، گریان
به بزرگان ریاکار شما می خندید!

کیمیایی ز کرامات توکل، در دست
از طمع ورزی مردم به طلا می خندید!

" غم و شادی، بر عارف، چه تفاوت دارد؟ "
سینه، آماج جگر چاک بلا می خندید!

گریه می کرد و نگفتند چرا می گریی؟!
حال، خلقی همه حیران، که چرا می خندید؟!

http://up.vatandownload.com/images/w8ptpbjvjhtbi2rbihj.jpg
پاسخ دانیال:
عاشق به دنبال جنون است ؛ مجنون تو چرا لیلی ؟!
نرگس
2 خرداد 1391 ساعت 13:10
سلام. عنوان پست تضاد قشنگی با تصویر داره. اما ما تصویر رو باور می‌کنیم! شایدم دارن تو تصویر همون حرفای شما رو می‌زنن!
پاسخ دانیال:
دریا را برای غرق شدن ما باور مکن !
زیرا کشتی وجود ما آن ماهی است که خروش دریا او را زیان نمیدارد ...
ثاقب
2 خرداد 1391 ساعت 16:22
سلام
میگم زحمت میشه براتون میخواین به عربی ترجمه کنید خیلی سخته!!!!
پاسخ دانیال:
مشق های دفترم را هر شب برای ترجمه تو مینویسم ، ترجمه عشق
طهورا
2 خرداد 1391 ساعت 16:31
دل داده ایم به فراق
که ساکنان گنج دل را
منزلتی جز این نخواهد بود
پر می دهندمان
که نام حبیب را جستجو کنیم
پس ما ماندیم و تنهایی
و نسیمی که فراموشمان نکرد

در این حال به خلوت خود نیز رشک می بریم......
پاسخ دانیال:
چشمان تو تجسم الهام است ، یک دم نمیتوان از آن غافل شد
طهورا
2 خرداد 1391 ساعت 16:41
در فراق یار
لحظه ها ریاضت است
تا رهروان حقیقی
خود را محک زنند
آن کس که در آسمان بال گشود
از تیغ گلوی تو ریحان و روح شد
یا ماهی پر خروش شد
رجب رسید طناب بافته ام مرا به شاخه های طوبی وصل کنید.....
پاسخ دانیال:
دنیا اگر زیباست بی خورشید تاریک است ،
دیدی طهورا ، رجب امسال را هم بی ساربان ماندیم ؟!
طهورا
2 خرداد 1391 ساعت 16:51
ببخشیدا چرا بلندگوتون خاموشه اونم سکوت می کنه بعضی وقتا
سهبا یه شعری نوشته بود
اگر به دست من افتد سکوت را بکشم
چنان که خون بچکد ز دیدگان سکوت
پ.ن:سکوت با فراق فرق نداره دیگه
پاسخ دانیال:
بس که دلم در گوشه محراب میل خم ابروی او را داشته است ...
سمیرا
2 خرداد 1391 ساعت 17:27
همت چیز بدی نیستا
پاسخ دانیال:
صدایم کن و نهیبم بزن به انسان بودن ...
ریحانه
2 خرداد 1391 ساعت 18:07
در آخرین عکس ها

می دانستم دیگر به آنجا بر نمی گردم

در آخرین عکس ها لبخند زدم

دشت را

به دست چشمه سپردم و

دریا را

به دست ابرها

و او را

به دست ماه و درخت توت

تا همیشه زیبا و شیرین بماند

بعد رویاهایم را

برداشتم و آمدم

همین طور

روباه کوچکم را

همین روباه را

که دمش از شعرم بیرون زده است.

--------------------------------------------------------------
http://up.vatandownload.com/images/n1ln5qxo1he33npjka83.jpg
میدونی چیه؟هیشکی منو دوس نداره.من میدونم چون نمی بینم همه از دست من میخوان فرار کنن...معلممون میگه خدا شما نابیناها رو بیشتر دوس داره چون نمی بینید.ولی من گفتم خانوم اگه ما رو دوس داشت چرا ما رو نابینا کرد تا اونو نبینیم؟.بعد گفت: خدا دیدنی نیست ولی همه جا هست.می تونید اونو حس کنید.گفت: شما با دستاتون می بینید...حالا من همه جا رو میگردم تا یه روزی بالاخره دستم به خدا بخوره اون وقت بهش میگم...هر چی تو دلم هست...بهش میگم
( «رنگ خدا» - مجید مجیدی)

پاسخ دانیال:
نمیدانم کجا گذاشته ام حاطرات گذشته خود را ولی تو اینچنینم نگاه مکن که من همان پسرک دیروزم و امروز مردی شده ام باوقار
یادش بخیر کودکی ، بازی کردن هایم ، پا برهنه در کوچه ها دویدن هایم
از درخت بالا رفتن هایم ، یاد کتاب ها و دفترهایم هم بخیر
بابا نوشتن هایم و درس باران آمد را صد بار صد بار نوشتنم
آه کیف مدرسه ام کجاست ؟ کیف کهنه مدرسه ام را بیاورید
تا ببوسم آن کیف را ، معلم از آن دور دست ها صدایم میکند
خط کشش هم به دستم صدا میکند ، ای نازنین معلم من :
دست هایم را کبود کن تا ببوسم دست هایت را ، یادت بخیر
و باز کسی از آن دور دست ها به من سلام میکند ، سلام به کودکیم
بگذار ببینم او کیست ؟ انگار مادر شبنم است ، زن مستاجرمان
از شیطنت من گلایه میکند که چرا موهای دخترش را کشیده ام
راستی شبنم ای دخترک بازیگوش دیروز ، امروز کجا هستی
تا ببینی دیگر گذشت بازیگوشی های دیروزم ،
امروز فقط دلتنگم و های های گریه میکنم ....
ریحانه
2 خرداد 1391 ساعت 18:33
25 رمضان چه روزی است ؟!

میخواستم ببینم فیلتر شده این کلمه یا..

که اگر نشده باشه !!!

و اگر شده باشه!!! هیچ عشکالی نداره

1-راستی رفتید عیادت سمیرا ؟!

2-عید همه هم مبارک.عید منم مبارک
پاسخ دانیال:
ماه از قدح دمید ، تو را بدید و گفت :
کجا دیوانگان کم اند ؟!
نرگس
3 خرداد 1391 ساعت 04:41
أین الرجبیون؟
در ماه رجب فرشته ای تا صبح اینگونه ندا می‌دهد: خوشا به حال رجبیّون، خوشا به حال آنان که والایی ماه رجب را دریافته‌اند، خوشا به حال آنان که از برکت ماه رجب نصیبی اندوخته‌اند.
پاسخ دانیال:
کسی در راه می ماند که عاشق نباشد ...
نافله نافله نافله ؛ عاشورا عاشورا عاشورا ، جامعه جامعه جامعه !
نرگس
3 خرداد 1391 ساعت 04:43
أین الرجبیّون؟
در ماه رجب فرشته ای تا صبح اینگونه ندا می‌دهد: خوشا به حال رجبیّون، خوشا به حال آنان که والایی ماه رجب را دریافته‌اند، خوشا به حال آنان که از برکت ماه رجب نصیبی اندوخته‌اند.
پاسخ دانیال:
ای کاش تو آنجا بودی و میدیدی اشراق مرا ...
ریحانه
4 خرداد 1391 ساعت 13:16
میگم داداش شما کی میخواین برین شاهرود ؟!
پاسخ دانیال:
مدینه فاضله بود انگار ؛ یادش بخیر
ریحانه
4 خرداد 1391 ساعت 20:34
من دیوونه ام ؟! چرا خو ؟!!! ماه دیگه از کجا فهمیده ؟!!
.
.
.
اصلن این سادیسم مو کشیدن تو خون همه ی پسر بچه ها هست !!!به موهای شبنم چکار داشتید؟!
من هم از آن مو بلند دخترها بودم که از دست شیطنتهای پسران فامیل دیوانه می شدم..فقط مو کشیدن که نبود..
چون از همان بچگی ترسوی ترسو بودم .. باشاپرک یا ملخ اشکم را در می آوردند ولی امان از لحظه ای که پدرم یا دایی بزرگم سر می رسیدند ..عین (...)میترسیدند
پاسخ دانیال:
خسته ام از دنیا و سلام های مصنوعی آدمهایی که برق شادی
در چشمانشان موج نمیزند ، این روزها فقط بوی کودکی مرا شاد میکند
----------------------------------------
فکرش را بکن ، اگر همه کودک بودیم ،
صفحه فیلترینگ مخابرات چه شکلی میشد ؟!

http://s3.picofile.com/file/7390266234/kodaki.jpg
مریمی!
4 خرداد 1391 ساعت 20:50
میخوام روی تمام سنگای دنیا بنویسم
دلم
برات
تنگ
شده
و بعد توو این شب آرزوا دعا کنم...
یکی از اون سنگا بخوره سرت تا بفهمی دلتنگی چ دردی داره
سلام داداش بی معرفت
حالا من نبودم هیج
نگی یه حالی احوالی خبری از این خواهر رفته از دنیای مجازیم بگیرم...هعی روزگاااااااار
پاسخ دانیال:
هستی ! در همه جا هستی در یاد هر کسی که به یادش هستی !
ریحانه
4 خرداد 1391 ساعت 21:10
دستتون درد نکنه..اول که گفتید دیوونه بعدشم بی ادب..

چی رو میخواین به سهبا خانم بگید ؟!شاهکارهای طفولیتتون
سهبا جون کوجایید ؟!منو تنها گیر آوردن.اذیت میکنند این داداشیتون

من مانده ام تهنای تهنا !
پاسخ دانیال:
برای او از راهی دور و از پشت خاک های مدفون قلبم مینویسم : سلام
چرا که من همیشه حرص میزنم اول به تو سلام کنم سهبا
اول تو را دوست داشته باشم ، تویی که مرا به کودکی رساندی
به بازی کردن با آب و شمارش کردن ستاره ها در شب !
ریحانه
4 خرداد 1391 ساعت 23:35
اگر خانم معلم امروز منو مصبر!کنه.از خجالتتون در میام

خانم معلم لدفن !منو مصبر!کنید..لدفن

میخوام با غول های چراغم بعضی از دوستانو توجیه کنم
پاسخ دانیال:
راه رفتن روی زمین برایم سخت است ...
اما چه کنم که آسمان هم ، کبوتران بدون بال را دوست ندارد !
طهورا
5 خرداد 1391 ساعت 00:23
یه اس ام اس عربی برام رسیده:

تعرج ارواح المؤمنین اللیله الی عرش ربها تدعوه لیستجیب لها فی الیله سمها الکریم لیلهالرغائب فلا تنسونا من صالح دعائکم فی هذه الیله.



پاسخ دانیال:
و لکن شوقی الیه ( روحی و أرواح العالمین له الفداء ) أکبر من آمالی
طهورا
5 خرداد 1391 ساعت 00:55
احسنت مشق شبم را می نویسم ممنون از سرمشقتان ،شبتان پر ملائک باد......
پاسخ دانیال:
اگر مسافر نباشی ، دلنوازی نمی بینی ....
ثاقب
5 خرداد 1391 ساعت 12:25
ای بابا ما که از اون بابا بدمون میاد در حد تیم ملی ، حالا چرا اینجوری یاد ما میفتین ؟؟ عکسه خیلی بامزه بود کلی ذوق کردیم !
آهان فهمیدم چرا به یاد ما میفتین بابت سوتی دهقانی بوده
من هم بهتون تسلیت میگم
پاسخ دانیال:
آهنگ رپ گوش کنی بهتر است از آن که نطق اصطلاح طلبان را بشنوی
ثاقب
5 خرداد 1391 ساعت 12:33
ما هم عجب شانسی داریم! ما کجا یادتون کردیم شما چه جور!
پاسخ دانیال:
http://www.radiomaaref.ir/Down/2a/zyarate jamee kabireh-samavati.mp3
ریحانه
5 خرداد 1391 ساعت 13:10
دادگاه رسمی است !!
آروم باشید دوستان....
دادگاه رسمی است!!!
متهم ردیف اول ،جناب دهقانیان :هدف شما از اذیت کردن ریحانه +کشیدن موهای شبنم +افکار شوم در راستای صفحه ی فیل-ترینگ مخابرات+کبوتربی پر و بال بودن چیست ؟!
چرا افکار عمومی را مشوش می کنید ؟!
از حقتان دفاع کنید !!!
...............
قول بدید بجز شاهرود یکبار هم منو بیرید تو جلسه ی محاکمه دادگاه ای که شما وکیل متهمید.. مثلن ازاین متهم های جرم های خفن که حکمشون اعدامه ..اینقده دوست دارم..خعلی زیاد
پاسخ دانیال:
من اگر متهم بودم ، آهنگ پیشوازم را همه چیز آرومه نمیگذاشتم
ریحانه
5 خرداد 1391 ساعت 13:31
شما متهمید...

از چشماتون معلومه..

همون آهنگ پیشوازتون میگه !!!

.
.
.
پاسخ دانیال:
اگر عشق جرم است من هرگز عاشق نبوده ام
من بر خاک بشریت خود مانده ام ، نمیدانم در روزم یا در شب !!
نمی بینی که میان این دو چگونه مانده ام ؟!
محبوبه(Lady Love)
5 خرداد 1391 ساعت 14:14
از عشق بیزارم
چون همیشه سر عاشق کلاه میره
پاسخ دانیال:
سوگند میخورم به قلمی که در دست منست
هرگز دست نمیکشم از نوشتنت ای عشق
و باز هم قسم به تو ، قسم به تو ، که فقط برای تو خواهم نوشت !
ثاقب
5 خرداد 1391 ساعت 15:12
واقعا منم موافقم ،آخه مگه عقلم دارن؟!!؟
پاسخ دانیال:
الحمد لله الذی جعل اعدائنا حمقاء
جالب آنجاست که بعضهم زیر پرچم اصولگرایی برای اصلاحات سینه میزنند
و منهم همین آقای لاریجانی و نائب رئیس خروس صفتش باهنر
اینان فرزند باد هستند و در حوادث خودشان را مخفی میکنند
و یا للعجب که اسم خودشان را هم گذاشته اند خواص !
د
5 خرداد 1391 ساعت 15:12
خوش بحال عشق که فقط واسه اون می نویسی
پاسخ دانیال:
خواهم نوشت از تو ، از نگاهت ؛ شاید هم از خودم و از هوای ابری دلم ...
ثاقب
5 خرداد 1391 ساعت 15:15
چرا "جناب" ثاقب؟
پاسخ دانیال:
بنا نیست تو خواهری ات را بر من ثابت کنی
این منم که باید برادریم را بر تو اثبات کنم !
د
5 خرداد 1391 ساعت 15:17
چه جوری بین شب و روز موندین!؟
وقتی همه چی آرومه
پاسخ دانیال:
شب باشد یا روز ، من دل سپرده ام به سلام مجددت
د
5 خرداد 1391 ساعت 15:46
چرا ابری؟
خدا نکنه ابری باشه
پاسخ دانیال:
شاید از برکت این عشق ، اذان را گفتند که ببارد ...
د
5 خرداد 1391 ساعت 15:53
چرا جواب کامنتم تغییر کرد؟
پاسخ دانیال:
چرا که تصویر مؤمنانه عشق ، همیشه بی کلام است ...
D
5 خرداد 1391 ساعت 16:04
خب نمیخواید با این پست خداحافظی کنید؟
یک هفته بهش صبح بخیر گفتید،بس نیست؟!
پاسخ دانیال:
ضایع نگشت هفت شب و هفت روز انتظار
داروی دل ما به دست امام هدی رسید
ثاقب
5 خرداد 1391 ساعت 16:05
ای وای لاریجانی لاریجانی باهنر بی هنر، آخه چرا! شما لطف دارین برادر.
پاسخ دانیال:
کم پیش می آید صدای بال شاهینی
ده دریا امام را در چشم عاشقی بلرزاند
برای دانیال
5 خرداد 1391 ساعت 16:07
سلام
پاسخ دانیال:
دل ها را شکستیم ، اکنون نوبت آیینه ها رسید
کامنت های بی هویت دیگر پاسخی دریافت نخواهند کرد
ثاقب
5 خرداد 1391 ساعت 16:19
بیزحمت یه دعایی کنید فردا امتحانم رو خوب بدم عوضش یه جایزه خوب براتون میخرم (البته اگه دوست داشته باشین)
پاسخ دانیال:
جایزه سرم را بخوره ، تو دعا کن من تا شب چهار کلمه پست جدید بنویسم و گر تاریخ تکرار میشود و سهبا زنده زنده خلیل را در آتش میسوزاند
تا ببینید گلستان میشود یا نه !!!

http://sayesarezendegi.blogsky.com/1391/03/02/post-531
برای دانیال
5 خرداد 1391 ساعت 16:28
خب باشه،دیگه کامنت نمیذارم.نمیخواد ناراحت بشی.حرص نخور آقای دکتر
پاسخ دانیال:
سودای وصل رویت سود آورد مرا
حاشا که ترک حجره و بازار بکنم
برای دانیال
5 خرداد 1391 ساعت 16:36
بعدشم من بی هویت نیستم،فقط اینجوریاومدم.دلم رو شکستی
خودتون فرمودین دل سپردین به سلام مجددم.منم سلام دادم دیگه
بداخلاق هستینا
پاسخ دانیال:
ای دل بهار آمد و افسرده ای هنوز ؟!
ثاقب
5 خرداد 1391 ساعت 16:40
خب دعا نکنید
پاسخ دانیال:
زنگ دلت ، رنگ لبت است ای یار
من چه باشم تا که باشم ؟!
طهورا
5 خرداد 1391 ساعت 17:16
۱-شما یه کم شربت اعتماد به نفس دارید بدید من بخورم
۲-می شه متنتونو خیلی زیبا ننویسیدآخه ما جلوی شما رومون نمی شه که متن بنویسیم
۳-یه دو سه خط نوشتم هر بار می خونمش خودم خندم می گیره
پاسخ دانیال:
غم مخور که نامه ما هم لایق امضای او نیست
نرگس
5 خرداد 1391 ساعت 18:24
سلام. الان که جواب شما رو به کامنت ثاقب خوندم برام قشنگ بود، باورم نمی‌شد آقای دهقانیان مثل بقیه با جملات معمولی جواب کامت بدن.
پاسخ دانیال:
نیست چشمی که طلبکار تماشای چشمان او نیست ...
مگر نمیدانی ثاقب نور دیده من است
سهبا
5 خرداد 1391 ساعت 18:25
سلام داداش. عصرتون بخیر . یادمه گفتین تا پست جدید ننویسین به نت تشریف نمیارین خب !

ریحانه جون , من نفهمیدم این ماجرای شبنم و مو کشیدن و دیوونه بودن و این چیزا از کجا اومده ؟ یعنی کامنتی حذف شده این وسطا ؟!
پاسخ دانیال:
نه عصرها که حتی در شب هم شده خواب من آرزوی قدمت !
نرگس
5 خرداد 1391 ساعت 18:26
سلام. الان که جواب شما رو به کامنت ثاقب خوندم برام قشنگ بود. باورم نمی‌شد آقای دهقانیان مثل بقیه با جملات معمولی جواب کامت بدن.
پاسخ دانیال:
تو امشب مهربانی مثل روز اول خلقت
ریحانه
5 خرداد 1391 ساعت 18:48
نمیشه ریحانه تکرار تاریخ کنه ؟!!
نترسید شماره ی آتش نشانی رو بلدم
+اگرم خلیلیش Made in china نباشه ،کاریش نمیشه که
پاسخ دانیال:
گفتم که امروز شکسته است نمازم
ریحانه
6 خرداد 1391 ساعت 01:07
هزاران رکعت نمازشکسته خواندم به نیت قرب !

پس کو؟کجاست ؟!چرا ثمره ی این نماز ها دل شکسته است!!

++این روزها دلم راحت میشکند،حتا به کوچکترین تلنگری!
پاسخ دانیال:
هنگام اذان مست میشوم و می ترسم از بزرگی خدا
که شاید فردا مرا نخواهد ...
هیچ
9 خرداد 1391 ساعت 20:17
سلام دانیال جان توکه میدانی من بی سوادم حتما می خواهی نباشم و نیایم یا شاید نمی خواهی باشم و بیایم
بخواهی یا نخواهی من خواهم آمد که...
دوستت دارم .
این هم برای آنکه یقین بفرمایی من هیچم
با خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
انی رآیت دهرا من هجرک القیامة
پرسیدم از حبیبی احوال دوست گفتا
فی بعدها عذاب فی قربها السلامة
السلام.
پاسخ دانیال:
من چه باشم تا که باشم ؟
احمد
17 خرداد 1391 ساعت 13:38
نمی دونم چی بنویسم اما میگم مطالب عالی وجالب هستن ممنون
سویطی
پاسخ دانیال:
من چه باشم تا که باشم ؟!
...
30 تیر 1391 ساعت 02:51
به نادان ملامتی نیست جز نادانی
هم اکنون شکایتی دارم از خودم خداوند عالم!
دلم را کوبیده ام زمین.
شکستمش.
حرف زد در دهانش زدم ، کوبیدم.
صدای نفسش بلند بود ، خفه اش کردم.
دوست داشت ، بیزارش کردم.
گفتند خداوند عالم کاسه بشقاب شکسته میخرد .
دنبال جنس خارجی نیست . ساخته دست را بیشتر میپسندد.
بغض کرده ام . دلم را انداختم زیر پایش . گفتم : بگیر .
حالا این دل مرده است . این دل شبها آواره است. دیوانه خانه هم پسش میزند. من هم طاقتش را ندارم. هم نادان است هم دیوانه هم لال هم کور .
بدتر از هم شکسته است...
أرید ، لاارید .

پاسخ دانیال:
غمگین مشو از نامه داغم ؛ این قصه دراز است ...
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.