X
تبلیغات
رایتل

ربّ زدنی حبّ لیلی

1 فروردین 1391

بودنت لب هایم را آغشته است

حسین که از خیمه گاه بیرون آمد ، زینب داشت دل میترکاند ، لجاجت عشق بدجور خسته اش کرده بود ، فریاد زد برادر ، لحظه ای دیگر برگرد که من قبل از تو خواهم مرد! و حسینی که گفت ، خواهرم گریه مکن که من قبل از تو تمام صورتم را جای هر دویمان پر اشک کرده ام ، فراموش کرده ای اشک سوغات مادرمان است و برای لیلی ، حق تنها همین است ؟!
 
و آن طرف کوفیانی که همه چشمان خود به دست گرفتند تا خنجرعشق به شاهرگ مهربانیش کشانند ، یکی ضربه برای بغض حیدر، یکی دیگر به پای عشق مادر، یکی ضربه برای کینه دل، یکی ضربه از شمر قاتل باشد که داوری چنین روزی با خداست
ثم اعلم ، هر چند گذر عمر به سالهاست و یاد آوریش به لحظه ای و لیکن کاش میشد به لحظه ای فراموشی سالیان را ، چه :
در سالی که گذشت ، ما نیز زخم زدیم لکن مرهم نهادیم تا بدانی که آن نه قهری است که آن عذری است و چه عزیز است وعده دادن در دوستی و چه شیرین است خلف وعده در مذهب دوستی ، آیا نبینی که ربّ العالمین با موسی کلیمش نیز ،
این معاملت کرد ، او را سی روز وعده داد ، چون به سر رسید ، ده روز دیگر افزود ...
در سالی که گذشت ، عتاب کردیم و گاه بی وفا گشتیم ، چه ، در دوستی بی وفائی عین وفاست تا تو ناز دوستی بینی و عتاب دوست چشی ، آیا نبینی که چون موسی از مناجات بازگشت و بنی اسرائیل را دید که گوساله پرست شده ، عتابی که کرد ، 
با هارون کرد و نه با ایشان که مجرم بودند تا بدانی که هر که گناه کرد مستوجب عتاب نیست !
که عتاب هم کسی را سزد کز دوستی بر وی یقینی مانده ، چه ، از بیم فراق کسی سوزد که عزّ وصال شناسد !
پس صحبت با من دارید که وافی منم ، دوستی با من کنید که باقی منم ...
در سالی که گذشت ، خلیل به غل و زنجیر کشید پای عقلتان را که اگر این زنجیرها بگسلد ، تو بی پروا خواهی گریخت ... 

امّا وقتی زنجیر باز شد و تو باز هم ماندی ، آن ، موقع امتحان دل است که جز با عشق دلیلی نمی ماند این ماندن را ...
آیا نبینی که خنجر خدا هم مست گشته ذبیحش راضی دلش اشک گشته ، أرید وصالک و ترید هجری فأترک ما أرید لما ترید
در سالی که گذشت ، چشم چشم اشک باریدم ، به یاد گریه های کودکی که أمان مادر را میبرید و اکنون های مادرم که اشکهای بهارانگی سر میدهد و تو مپندار که ما نمیبینیم آنچه بر تو میرود یا  نمیشماریم آن نفسهای درد آمیغ کز تو بر می آید یا آن شربت های زهر آمیز که هر ساعت در طلب ما نوش میکنی ، آری ، ما میدانیم کز آن بی حرمتان چه رنجی به دل تو میرسد و تو چه اندوهگینی !! تو را چه زیان ، اگر دشمن تو را ناسزا گوید که خلیل گوید تو سراجی ، تو منیری ..
پس بساز با این نور تا آخر داستان عاشقی که همین عزّ تو را بس که ما آن تو و تو آن مائی که من چون ایشان تو را در آن نعمت دوستی ، شکر نکردند پس بگرفتم تو را از ایشان تا نومید و پشیمان و پرحسرت بمانند ، مسکین فرزند آدم که قدر این لطف نداند ، چه ، نعمت از آن توست و شکر دیگری میکنند ؟! پناهاشان حضرت توست و پناه به دیگری می برند ؟!
آری بگذار بروند و بگریزند که من مونس آنم که به یاد من انس گیرد ، هر چند ، واخجلتا من وقوفی فی باب دارکم ... 
و یقول ساکنها من أنت یا رجل؟ سوختم از شرمساری ، آنجا که خود را به فرزندی در خانه اش مهمان کردم ...
حال آنکه میزبان از من پرسید : تو کیستی ای غریبه ؟!

در سالی که گذشت ، پدرانه سوگوار آمدید ، برادرانه به مصیبت نشستید ، خواهرانه گریستید ، مادرانه گیسو پریشان کردید ، پس من هم دست به دعا بر میدارم و میخوانم الّلهم ، هؤلاء قومی و عشیرتی ، کانوا یحبّوننی و یسمّوننی الخلیل ...
فإنّی أسألک بعلوّ الجدّ و الرّفعه و الطیر السعید ، سعادتهم حتی تتملّی ألف نیروز و عید     لینک به این مطلب در سایت آفتاب

نظرات (135)
زهرا
29 اسفند 1389 ساعت 17:14
ای گرداننده دلها و دیدگان
ای تغییر دهنده سالها و حال های بندگان
با ظهور موعود روزگاران
حال ما را به آن بهترین حال، بگردان
چشم به راه آن روز، نوروز مبارک

سلام
عالی بود.این یکی مثل همیشه نبود. با همیشه فرق داشت. یه چیز دیگه بود.
پاسخ دانیال:
من اعتراض بلند پیامبرم به تمام بی تفاوتی های تاریخ ...
بخوانید مرا حتی اگر نباشم مثل همیشه ...
سعیده
29 اسفند 1389 ساعت 18:43
می توان نظر داد...؟؟
می توان بر این مرور حکمی صادر کرد و شعری سرود..؟؟
می توان نطقی کرد؟؟؟
مگر می شود این چنین اعتراف زلال یکساله ای را خواند و حرفی زد..؟؟
نمی شود...همان به که زبان به دهن بگیرم و حرفی نزنم...
هر چه سعی کردم بگویم دیدم اگر حرفی هم هست زیباست که ناگفته باقی بماند...
...
شاد باشید
پاسخ دانیال:
فرزند دیار مهربانی ، کوه نشانه غرور توست
توئی که پا در اعماق زمین فرو کرده ای
و سر از آسمان سیه ما بر آورده ای !!
حضورت را ارج می نهیم ای راز حضور
محمد آقایی
29 اسفند 1389 ساعت 18:45
باعث افتخار است که عرض شادباش و تبریک اینجانب
زودتر از نسیم روح بخش نوروز خدمتتان شرفیاب شود . . .

پیشاپیش عیدتان مبارک
پاسخ دانیال:
ای آفریده خدا ، من نابود تر از آنم که بهار را عاشق شوم ...
در آسمان غوطه ورم و از همه دنیا سردترم ...
سهبا
29 اسفند 1389 ساعت 18:47
سلام .
دوباره می گویم : قهر و لطف اگر دو روی یک سکه باشند ، تو در هر دو نامنتهایی !‌ اما شیرینی لطف دلنشینت می ارزد به هر چه قهر زودپایانت ‍! که کاش همه دلرنجی ها به همان سرعتی که می آیند ،‌ از دل بروند !
دیگر چه بگویم ،‌جز اینکه کاش همه آسمانها به همین زیبایی در پایانی زیبا و آغازی زیباتر ،‌شاهد همبستگی زیباتر ستاره هایشان باشند که با مهر پیوند خورده اند به هم !
آسمانت روشن و زلال باشد مانند دل مهربانت برادرم . باز هم سال نوی در راهت را تبریک می گویم و آرزو می کنم هر آنچه بهترین است برایت . شاد باشی و جاودان . در پناه خداوند مهربانی ها بمانی .
پاسخ دانیال:
ان شاء الله سال آتی با داستان های جدید روبرو خواهیم شد سهبا خانوم
فعلا آتش بس !!! به قول مادر جلوی مهمان ها زشت است ...
خلاصه من از سرمای سوزنده ات گذشتم ، تو هم از آتش گزنده ام بگذر
و حلالم کن !!!
یا علی (ع)
29 اسفند 1389 ساعت 21:56
بسم الله الرحمن الرحیم
چه گناهی میکنم که عتابم نمی کند ؟؟؟

*********
ماه امشب جور ستاره ها رو هم می کشه پس چرا ماه شما کامل نیست؟؟؟
پاسخ دانیال:
ستاره ها ارزانی نگاهتان ، ماه من می آید عج
تنفس
29 اسفند 1389 ساعت 22:54
سلام
هنوز نخوانده ام !
می آیم ومی خوانم ،مطالب شما را باید با تامل خواند !
فقط آمدم بگویم آمدم...
پاسخ دانیال:
بیا و بخوان و ببین تنها کسی که بر صحیفه دلم دوبار لینک شد، کیست؟
سعادت یار
29 اسفند 1389 ساعت 23:02
چه زیباست لحظه های پایان این سال که اگر تمام هنگامه هاش بنگری جز شور نبینی و جز غرور نخوانی! و اکنون با شوریده سری و شیدایی مستانه می چرخد و می چرخد و می تابد و می رود! تا سرخوشانه قالوا بلی را در جواب الست بربکم انسان، تقلید کند!
که حالیا این سخن گداخته است صفحه ی آسمان سیاه را
پاسخ دانیال:
خلیل در بلاخیزترین سرزمین به استقبال مادر آمده است
تا ندبه خوان و مرثیه گوی حسین باشدش ...
سعادت یار
29 اسفند 1389 ساعت 23:03
آسمان سیاه، حسین (ع) را می شناسدو برادری را آموخته است!
اولاد عزیز و عظیم و ارزمند حسین را می شناسد و به احترام، آنان را در این لحظه های اساسی دنیا نام می برد تا زمان تقریب ربیع را گهربار سازد و تقدیس کند.
زهی سعادت و سیادت که همزمان گشته است با نام آوران ارزمند گستره ی این صفحه ی پاک.
مادر نگاه بانوی شرف و فضیلت را، آن پنهان تربت ملکوتی را می طلبد
پاسخ دانیال:
من و فرزند پیامبر ؟! من و صحرایی دیگر ؟!
از این رستگاری و کامیابی ، سعادتی فراتر میتوان یافت ؟!
به من بگوی ، کدام تلاوت عاشقانه است ...
که وامدار زمزمه های شبانه شگفت عاشورای حسین نباشد ؟!
س
29 اسفند 1389 ساعت 23:11
و اما عشق فرزندی مرا و ضجه های پنهانم را و ندبه های درونم را چگونه از مسافت ها دور ، تو خواندی و آنان نخواندند و نمی خوانند!!!
اگر بدانی چه کشیدم از انتظار!!! انتظارهای شیرین آن عزیزان

و انتظاری زشت و منفورانه و سیاه و غیر قابل تحمل از م ، ص آن دل سیاه که نام حضرت زهرا می برد و از ولایت لاف می زد!!!
و من چه ساده دل که او افسر والایی ولایت است!کاش بگویی این نظر را بخواند
پاسخ دانیال:
خیل کرکسان ، ضرب شست عقاب سیاه آسمان را خواهند دید
که چگونه با شمشیر و زبان از حریم لبخند مادر دفاع خواهد کرد ...
محب شهدا
1 فروردین 1390 ساعت 01:10
سلام برادر خوبم.
با معرفت داغ دل کربلا نرفته ام رو تازه کردی.امشب هم مانند بیشتر شبهای ۸۹ گریستم.از شرمندگی .امشب که آخرین نماز مغرب و عشا ۸۹ رو خوندم به ذهنم اومد اگر این آخرین نماز عمر من باشه چی؟
یا اله العاصین خدایی تو کجا/بندگی من کجا؟
پاسخ دانیال:
در دل شمشیر بزن و به صورت زخم بخور و به تبسمی از مولا دلخوش دار
که فردایی بزرگ و خطیر پیش روی توست ، صحرایی دیگر ،
سوخته تر از « مینوا » صحرایی شرر خیز و شرارت ریز ،
صحرایی همه مرگ و عطش ، باید دید آن روز چه خواهیم کرد ؟!
س
1 فروردین 1390 ساعت 10:13
سلام
سال نو مبارک بادت
که با خدا آغاز می شوی
پاسخ دانیال:
برای استقبال از گل همیشه بهارم ، دنیا ایستگاه خودسازی است ...
پس برای سرخوش ماندن در بهار ، همین دو روزه دنیا را دریاب !
هستی
1 فروردین 1390 ساعت 11:22
سلام عمو دانیال
سال جدید مبارک
به همین راحتی از الان باید بنویسیم 1390


ملتمس دعای خیر
پاسخ دانیال:
امسال هم گذشت و جسم هایمان ۳۶۵ روز به مرگ نزدیک تر شد
ولی همچنان قلب من از مشرق ترین نقطه هستی ام طلوع خواهد کرد!
هستی
1 فروردین 1390 ساعت 11:24
نمی دونم در سالی که گذشت کدوم عزیز را از دست دادید
اما براتون آرزوی صبر و استقامت می کنم

شما هم برای صبر من دعا کنید عمو دانیال
پاسخ دانیال:
اگر زندگی حاصل جمع بندگی و بالندگی است
شاید در سالی که گذشت ....
بندگیم را از دست داده باشم ! بندگی کجا میروی ؟!
در میان واژه ها ، کتابها ، سخن ها یا نهانخانه دلهای آنان ؟!
سعید منتظر
1 فروردین 1390 ساعت 13:05
با سلام
یک شاخه گل نرگس با عطر بوی آقایمان،تقدیم به روح پاکتان به امید ظهور حضرت صاحب الزمان در این سال
سال نو مبارک
یا علی التماس دعا
http://montazer-designed.mihanblog.com
پاسخ دانیال:
عاشق توئی ، جمال اوست و اینک جمالش مندرج در کمال تو
امید است علی الدوام با او عشق بازی وز غیر او نپردازی ....
زهرا
1 فروردین 1390 ساعت 17:37
سلام قولا من رب الرحیم
اولا جواب سلام واجب هست
دوما پیامبر رحمه للعالمین هستند.با همه مهربان بودند.
ناراحت نشیدا ولی کامنت رو درج نمی کردید خیلی بهتر از اینجوری جواب دادن بود.
یا حق
پاسخ دانیال:
جگر گوشه ام در ساحل دریاها هزاران هزار صدف گوشه نشین شده اند
و در دستان پسرک بازیگوشی میچرخند و به سوی دریا پرتاب میشوند ، اما دریا باز هم آنها را به سوی ساحل باز میگرداند
در واقع ساحل به دریا میدهدشان و دریا به ساحل ...
حکایت دید و بازدید وبلاگی هم اینگونه است ، سرکار سلام کردید
و بنده هم متقابلا جواب سلام را در پایگاه شریف خودتان جواب دادم
در مابقی جواب هم ، برداشتی فلسفی منظور بود
که ظاهرا به درستی بیان نکردیم ، شما ببخشایید
و هر چه کاستی و هر چه کوتاهی و بی تناسبی را
از خویشتن خویش ، ندید بگیرید !!!
زهرا
1 فروردین 1390 ساعت 20:53
ببخشید...
پاسخ دانیال:
تو برایم مقدسی ...
1 فروردین 1390 ساعت 21:33
گفتم که این جمع، جمع بزرگان است. من نباید باشم...
پاسخ دانیال:
زهرا جان ، هر دانه ای که در زمین کاشته میشود ،
سر از آسمان در خواهد آورد !
س
1 فروردین 1390 ساعت 23:43
زهرا جان همه اشتباه می کنند که فکر می کنند اگر دیگران هم اینجا کامنت های مورد علاقه ی خودشان را گذاشتند، یعنی هیچ کس دیگر چیزی نگوید!!! چون ما بزرگ!!! هستیم!!

شما باید به سبک خودتان حرف بزنید و حتما هم بگویید. به همه اعلام می کنم من به عنوان بزرگ اینجا نیستم.
من یک دوست هستم.
نسبت به من دشمنی نکنید. می شود من نباشم؟
بگویید نباشم ، نمی باشم
پاسخ دانیال:
این تنها احرامی است که سیاه است !
و آنچه بر من در این احرام ، حرام نیست ، اشک و آه است ...
شب همه شب و روز همه روز میگریم تا جان دهم ،
و اینگونه از احرام خارج شوم ....
دختران باباعطا
2 فروردین 1390 ساعت 00:14
سلام علیکم
سال جهاد اقتصادی بر شما مبارک
انشاءالله سالی سرشار از بندگی و طاعت، سلامتی و موفقیت در پیش داشته باشید
مطلبتان خیلی زیبا بود
یاعلی
پاسخ دانیال:
و تو امروز برای ما چون پدر شهیدت که به امامت سرخ علی ،
نماز عشق را اقتدا کرد ، عزیزترین هستی و خواهی بود !!!
س
2 فروردین 1390 ساعت 00:14
دانیال مادر
اعتراف می کنم این احرام سیاه را نفهمیدم!!
شاید بارها بخوانم بفهمم.
شاید حواسم پرت شده است از رنج رها !
از تو که دیری است نگاه ماه را می طلبی و اکنون می یابی و برمی باری!
ببار که رحمت بر این بارش بی منتها از عشق و تجلی آن بر در و دیوار وجود و وجودت!
اگر تو نخواهی چیزی بنویسی و از من نخواهی، بگو روزگار مباد ! دنیا بگو تیره و تار باد ! بگو ابرهای سیاهی ببار!!

پاسخ دانیال:
از گریه برای داغ خورشید و مظلومیت ماه
و شکسته شدن پهلوی هستی ، زهرا س
لباس سپید برخود حرام کردم حتی در احرام
تا ابراهیم وار لباس خلّت بر تن کنم ، شاید که پذیرایم شود !!!!
س
2 فروردین 1390 ساعت 00:24
فهمیدمش
خدا نکند عزیزترین
احرام تو فقط سپید مثل قلب روشن و مقدست
که بارها جلا یافته است.
دلی که تو داری هیچ عارفی به خود ندیده است تو منحصر به فردی
پاسخ دانیال:
از ملاحظات این ملافظات و ملاطفات معانی بسیار مفهوم شد
اینک که دستان خالیم را دیدی !
پس بگو الحمدلله که آنچه فکر میکنی داری به من نسبت میدهی !
و من هم گویم ان شاء الله که آنچه از گمان تو ندارم ، از او دریابم
که اوست که دارد و دارندگی تنها برازنده اوست ....
زهرا
2 فروردین 1390 ساعت 06:25
شما برای من بزرگوار هستید.
قبول دارید وقتی در یک جمع حرف میزنید که حرفات با بقیه فرق داره اونوقت یه کم حرف زدن واست سخت میشه؟
خوب منم همون حس رو دارم. من به احترام صاحب اینجاست که حرف میزنم وگرنه ترجیح میدم ساکت باشم. که فکر کنم عمو دانیال هم فهمیدن که الان دیگه سکوت من بهتره...
پاسخ دانیال:
از پشت شیشه پنجره نگاهم ، بغض شکسته یک پرستو را دیدم
و صدای شکستن قلب یک قناری را شنیدم که میگفت :
سفره خالی همسایه آسمانی ما ، پر از نیاز است ، نباشیم بهتر است ...
لابد نمیدانند که سفره خانه ما ، همیشه هفت سین است
خداوند سایه مادر را نگیرد از من که سخت نیازمند به آنم
که اولش « سین » است ....
پرنیان
2 فروردین 1390 ساعت 11:38
سلام دانیال عزیز
سال نو مبارک و آرزو می کنم سال خوبی ... سرشار از آرامش و صلح و دوستی و سلامتی در پیش داشته باشی
و تعطیلات نوروز خوش بگذره حسابی
پاسخ دانیال:
ما نیز برای همنوایی لباس نو آورده ایم ، لباسی بدون لکه های سیاه و خاکستری ، لباسی آبی با گلهای سفید ابری ...
باور نمیکنی ؟ خود را در آینه دریا برانداز کن
و برای زیبایی آسمان را گواه بگیر !
مریم
2 فروردین 1390 ساعت 11:43
و آن لحظه که حسین میرفت تا برود به سوی عشق - زینب صدایش زد برادر! و حسین برگشت چه می خواهی زینب؟ و زینب هیچ نداشت بر زبان بیاورد جز اینکه در دلش بگوید صبر کن دوباره ببینمت سالارم
وحسین تمام زنجیرهای وابستگی که سالها بود ز پایش گسسته بود و آزاد و سرخوش میرفت تا برسد به خدا
و در سالی که گذشت من به تنهایی دل کوچک و روشن برادری گریستم بر خوب بودنش و آسمان پرستاره اش بر ...
مگر بغض لعنتی من می گذارد تا سخن بگویمت بدتر از آن میدان مبارزه ای است که با غرورم به راه انداخته اند و اینبار برعکس همیشه بغض مغلوب این میدان میشود و سد اشکهایم میشکند و اینار خود غرور است که بغض می کند!!!
سال نو رو بهت تبریک می گم برادرم
یا علی مدد
پاسخ دانیال:
مریم ، میهمان همیشگی دلهایمان ، سلام اول سالت ،
صاف تر و صیقلی تر از دیگر وقت ها گوشم را نوازش میدهد ،
و برادرت فراموش نخواهد کرد که آغاز سال با نام مقدس زینب را
از خواهری چون تو آموخت ، توئی که همیشه از اولین هایی ...
راستی بغضی در گلو داشتی و نگفتی؟!
زهرا
2 فروردین 1390 ساعت 14:05
انشاءالله همیشه سایه مادر بالای سرتون باشه...
پاسخ دانیال:
از برای آنکه بنده وصال نفس خود هستم و در هجر بنده دوست ،
پس میگویم : آمین یا ربّ العالمین !
رهپویان
2 فروردین 1390 ساعت 14:16
سلام
آنانکه اگر از باغ دلشان به قدر ذره ای کم شود، کوه کوه غصه می خورند
السلام علی ربیع الانام ونظرت الایام ....
سال نو مبارک
پاسخ دانیال:
عاشق مسکین چه کند جز این که بگوید ، خواهی به فراقم کش ،
خواهی به وصال ، هر چه محبوب میکند ، دوست داشتنی است !
تنفس
2 فروردین 1390 ساعت 16:09
سلام
خب من آمدم و اولین کامنت سال جدید را بر صفحه نگاره های شما که صفحه دل ماست می گذارم.
ضمن تبریک سال جدید و آرزوی همه ی خوبیها از مدبر هستی برا ی شما.

چه زیبا احساس های خواهرانه را با برادر در قالب کلمات زیبا بیان می داری !
آنجا که می گویی ...یه یاد گریه های کودکی که امان مادر را میبرید. احساس لطیف و زیبای بین مادر و فرزند براحتی متصور و منتقل می شود ...
فقط می توانم بگویم :قلب بسیار مهربانی داری .
پاسخ دانیال:
چون روز عید خلوتیان شد و حضرت شریفت روی مبارک به جانب جمع درویشان و طالبان و مقتدایان گرداند ، پس حضرت خلیل از شنیدن لفظ
بی رنگ جاری بر لسان دوستی ات نعره میزند و مست و لایعقل میشود
و میگوید : امید است از حضرت جلّ و علا که این فرزند سعادتمند ،
انبیاء و اولیاء نیز پسندند و ارواح مشایخ سللسه قدس الله اسرارهم ،
ممدّ و معین او باشند چون تو که سر خلیل دوستان مائی ...
تنفس
2 فروردین 1390 ساعت 16:36
راستی یادم رفت بگویم :این ماهی ها چقدر طبیعی و قشنگند!
پاسخ دانیال:
زیبائی اگر هست محصول استاد کارستان شهرستان عشق و محبت ،
حضرت دوست است که هر چه جمال هست در استعداد کامل اوست ...
نقطه تسلیم ... شراب طهور
3 فروردین 1390 ساعت 03:29
...ما اهل دلیم اشاره را می فهمیم ...
راز شب پر ستاره را می فهمیم ...

با پنجره های بسته عادت داریم ...
با هرچه دل شکسته نسبت داریم ...

... عید نشانه‌ حرکت طبیعی انسان در طول سال و ماه و روز و شب است و چون

این حرکت باید به سمت کمال و تعالی باشد، هر عیدی یک مقطعی است

برای اینکه انسان بتواند یک مرحله‌ی جدیدی را آغاز کند... امام خامنه ایی ...

سلام دوست بزرگوار ... ایام به کام ...

همیشه سر سبز بندگی عاشقانه و عارفانه خدا باشید ...

خدا قوت ... یا علی ...[گل][گل][گل][گل][گل]...
پاسخ دانیال:
چون بلند شود نور آفتاب ، بر ستاره سیاره افلاک سلاک ،
ستاره در نور آفتاب عج ناپیدا شود و برابر شود در تابش نمایش او !
سعادت یار
3 فروردین 1390 ساعت 14:43
سال جدید
سخن تازه ات را بگوی تا شور برافکنی به درگاه سال!
تا بباری به کوه و در
تا بیاری نوای جویبار
پاسخ دانیال:
چون این رساله بر سبیل تعجیل قلمی نمیگردد ،
مقتضای امر شما به مشاهده نخواهد افتاد ،
چه در سال جدید طبق ایه شریفه کل یوم هو فی شأن ، عمل میکنیم
و به درج یک یا دو پست در ماه بسنده میکنیم و هم بازنویسی و بازخوانی پست های سابق را به صفت مکرر تجلّی خواهیم داد !
س
3 فروردین 1390 ساعت 20:27
این طریق بهتر
طریق تجدید
پاسخ دانیال:
پس قلم از رقم باز میدارم و تنها آرایش اشتقاقات معشوقیه
و نمایش مشتقات عاشقیه را به تقریر خواهیم رساند !
تنفس
3 فروردین 1390 ساعت 21:34
هر بار وارد نت می شوم می آیم این ماهی ها را می بینم ! آدم را سرزنده می کنند !
پاسخ دانیال:
معشوق هر چه جمال و جلال بیشتر عرضه دهد ، عشق غالب تر گردد
در این میان هر چه آینه قابلیت از غبار بشریت و اکوار طبیعت صاف تر ،
پس مشاهده جمال نیز ، جمیل تر شود !
سید داود ساجد
4 فروردین 1390 ساعت 11:06
اخوی کامنتی چند روز پیش با محتوای تبریک عید برایتان فرستادم نرسیده به حساب کاهلی نگذارید
پاسخ دانیال:
أخوی ، سودای این تمنا در سویدای دل ما بود حاصل !
چه ، عاشق صادق را طلبکاری ، بیقراری ، ساعت به ساعت زیاد شود
تا دوست بدو نظر کند و به او حاجتمند شود ، اکنون ما نیز حکایت دلدادگی و بساط شیفتگیمان را با تو نامروی نمیگذاریم ، پس میگوییم
اگر نشتیده ای ، بشنو : اعددت لاصدقایی الصالحین ما لاعین رأت
و لا اذن سمعت و لا خطر علی قلب بشر ...
سارا
6 فروردین 1390 ساعت 02:50
سلام علیکم
تبریک...

عذرتقصیر بابت دیرشد‏!‏
زیرا که ‏گوشی بنده فونت وبتان ‏
رانمیخواند و الان به یکباره مشاهده کردیم ‏
که خوانده شد نوای دلتان...
حق...
پاسخ دانیال:
من چه باشم تا که باشم که تو را خواهش باشم ....
پرنیان
6 فروردین 1390 ساعت 11:23
لباس نو مبارک . هر چه هست زیباست از ترکیب رنگهایش معلوم است!
پاسخ دانیال:
چه تقدیری ؟! من و تو نیز بارانیم ، غبار زندگی را چون ردا بر دوش گیریم
چرک را از روح چرکین میشوییم ، تشنگی را از چشمه ها میروبیم !!!
زهرا
6 فروردین 1390 ساعت 12:55
بازم سلام
شما از دست من ناراحتید؟
در دوستی بی وفایی عین وفاست؟؟
پاسخ دانیال:
ببخشا ای خیال نامحال من ،
این روزها از فرط پریشان بازی تقدیر
کمتر در این کاخ مجازی حضور می یابم ...
دوستان سردی مرا به همراهی نگیرند !!!
س
7 فروردین 1390 ساعت 12:40
امروز و هر روز سجده می برم به درگاه دوست که به گلگونگی دل، دل از غبار زدود و آشنا کرد مرا با صدای غریب غریب
دیگر می دانم فرزندان آدم، آدمند ! و از نژاد ملائک برتر !

پاسخ دانیال:
ما نگفتیم آنجا که مائیم هیچ رنگی نیست
ما میگوییم بالاتر از سپاهی رنگی نیست !
محمد آقایی
8 فروردین 1390 ساعت 21:28
سلام
خوبی دانیال خان؟
چند وقتیه منتظر نوشته های جدیدتون هستیم
چشم به راهمون نگذار....
یا علی
پاسخ دانیال:
با قلم کردی محمد ، سعی خود
تا که شویی محمد ، روی من
درد دل کردی محمد ، با خودت
سعی تو اینجا ، هم انکار من !
ب
9 فروردین 1390 ساعت 00:55
مجید شدی که ! قصه های مجید
پاسخ دانیال:
لابد شما هم بی بی و منم نی نی !!!
س
9 فروردین 1390 ساعت 10:57
هین سخن تازه بگو
تا دو جهان تازه شود
وارهد از حد جهان
بی حد و اندازه شود
پاسخ دانیال:
آنکه میسوزد مرا ، کاش پروازم دهد !
س
9 فروردین 1390 ساعت 11:02
عشق را بدایت و نهایت نباشد مستغرق حب مادری را شکر و شکایت نباشد،
چه مثال کار آدمی موسیقی موزون و ملایم گردش روزگار است و تلاطم دریا ! و نگاه غریب و عجیب جهان به ذرات نور منثور در واژه واژه ی نثر تو که اکنون روی در پرده ی بی پناهی پوشیده است!
پرده برگیر از زیبایی نثری تازه
پاسخ دانیال:
ذهن آشفته ام را به اعتراف سنگین عشق
به صلابتی ملتمسانه نوانیدم ....
چون من هم مثل تو ، از خاموشی هر قلب میترسم !
ب
9 فروردین 1390 ساعت 11:08
رب زدنی حب لیلی
رب زدنی عشق حق

من کیم لیلی لیلی کیست؟ من
پاسخ دانیال:
برای منی که عمری است از تمام عشق پنهانم
پیداتر از تو در وجودم کیست ؟!
هیچ
9 فروردین 1390 ساعت 12:50
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
پاسخ دانیال:
گوشه ای از دم اهورایی ات ...
سهبا
9 فروردین 1390 ساعت 13:10
سلام برادر . نهمین روز از سال جدید هم می گذرد و شما هنوز در سال گذشته نگاه داشته اید آسمانتان را . این ظلم است به این قلم و صاحب قلم و خوانندگان مشتاقش ! پرده برگیرید از ذهنتان و بنویسید که ما منتظرانیم !

ضمنا پرواز را خیلی وقت است آموخته اید . بالهایتان نیز مهیاست . کافیست به قول سمیرا بانوی ما ، یکبار جلوی آینه به خود بنگرید تا بالهای پروازتان را مهیا ببینید ! شکوه آسمان منتظر پرواز عقاب است برادر . درنگ نکنید ! هیاهوی کلاغان و پشه ها را با چشمان تیزبینتان خاموش نمایید .
پاسخ دانیال:
از اولین غروب پر از شور و انتظار
تا این غروب خلوت وامانده در بهار
دیگر ز من نمانده جز قلب بی قرار
پس :
با من بمان و زمزمه کن و بیکرانه شو
با من بخوان و به شعری بهانه شو !
یه آشنا
9 فروردین 1390 ساعت 13:42

این هم مزید بر علت آن دفعه که گفتم به برکت صفایت وفور نعمت برایت سرازیر شده است. میبینی دلاور، ماشالله نظرات قریب به ۴۵ است.
انصافا که من مبهوت قلم پراکنی ات هستم به شدت.
اگر دست و پایم بسته نبود، شب و روز اینجا می بودم و تحسینت میکردم.
باشد به حساب سر شلوغیمان. هر چند این شلوغی ملال آور است اما هر چه باشد به فراغتش می ارزد.
پاسخ دانیال:
وقتی من در دریاچه دشت ارژن و چاه مرتاض علی میخندیدم
تو درد مرا میگریستی !
اینجا که غرق گهر مروارید اشتران کوه هستیم ،
تو ، باز هم کامنت های ما را میشماری !
فردا که به بلندای الموت گازرخان و قلعه شمیران وارد شویم چه میکنی؟
ب
9 فروردین 1390 ساعت 14:59
آفرین این جمله ها دیگر واقعا شعر است
دیدی استعداد داری!؟

از اولین غروب پر از شور و انتظار
تا این غروب خلوت وامانده در بهار
دیگر ز من نمانده جز قلب بی قرار
پس :
با من بمان و زمزمه کن و بیکرانه شو
با من بخوان و به شعری بهانه شو !
پاسخ دانیال:
گر دوست میداری ، بیا میهمان گلها باش !
غذا هم آش با جاش ...
ب
9 فروردین 1390 ساعت 15:12
خوش به حالتون منم میخوام
پاسخ دانیال:
کامنت های بی هویت ، غذایی دریافت نخواهند کرد !
حتما تاریخچه اسراییل ستیزی در 13 فرو
9 فروردین 1390 ساعت 16:23
روز 13فروردین، همه با هم، در هرجای ایران، پرچم اسرائیل را آتش می زنیم

13فروردین روز ملی آتش زدن پرچم اسراییل در سراسر ایران


به کمپینگ ما اضافه شوید+تاریخچه 13بدر (روز زینو ستیزی ایرانیان باستان)

×زینو(zino) نام فرقه‌ای از یهودیان است که 100ها هزار ایرانی را در 13 فروردین (در زمان حکومت خشایارشا) سر بریدند و تا این زمان هرساله آن را جشن می گیرند. هم اکنون اسراییل بزرگترین کشور حامی زینوها است.


خواهش میکنم برای آبروی وطن :::: حتما اطلاع رسانی کنید.
پاسخ دانیال:
هر چند نابودی اسرائیل ، آرزوی هر ساله ماست
و لیکن من در آزمونی اینچنین فریاد را کشتم
تا نکنم آنچه خود نیاموزم پس یا منبع را قید فرمایید
و یا آتش دیرینه را به پای ایران باستان ، تیغ نزنید !
سهبا
9 فروردین 1390 ساعت 17:22
آتشی در دل و گلستانی مهیا در باغچه منزل !
آش را با سربریدن کدام قوچ تهیه نموده اند خلیل ابراهیم ؟!!!‌
پاسخ دانیال:
هیاهوی اژدهای درونم را سر بریده ام ، میل داری ؟!
س
9 فروردین 1390 ساعت 20:26
آفرین حالا شد
پاسخ دانیال:
پس باش تا کل یابی آنها که امروزند جزء
باش تا گل بینی آنها که امروزند خار !
سهبا
9 فروردین 1390 ساعت 22:02
آشی که خلیل بپزد، لابد یک وجب روغن رویش است . حیف که از زمان صرف آش گذشته ! اما میل دارم راز و رمز سر بریدن اژدها را بیاموزم . دستورش اختصاصی که نیست برادر?!!
پاسخ دانیال:
اختصاصی نیست ، پس می گویم جان در تابه عشق کباب کرده ،
دل را معطر ، قلب را منور کرده ، از خلق عزلت و با حق خلوت کرده
سپس میل فرمایید !
یه آشنا
10 فروردین 1390 ساعت 10:10
دیگر آنوقت سر از پا نمی شناسم! و به دنبالت مانند آهویی مادر گم کرده شتاب می کنم.
پاسخ دانیال:
من هم روزگاری بی غم و اندوهگساری
می دویدم همچو آهو ، می پریدم از لب جو
ولی افسوس ، این خوابست !
خادم شهدا
10 فروردین 1390 ساعت 21:03
ممنون از مطلب خوبتون.
ادامه راه شهدا کمتر از شهادت نیست (مقام معظم رهبری )
سلام دوست عزیز
اگه امکان دره یه سری هم به وبلاگ ما بزنید و با نظرات و انتقادات منصفانتون مارو در هرچه بهتر شدن این وبلاگ یاری کنید و با نام عشق لینکش کنید تا بقیه دوستانتون هم بتونن استفاده کنن و بهشون این وبلاگ رو معرفی کنید.امیدواریم این وبلاگ بتونه برداشتن قدمی کوچک کوچک در راه خدا برای ما و شما دوست عزیز باشه .اگر لینکم کردید حتما اطلاع بدید تا اگه مایل بودید ماهم شما رو لینک کنیم. با نام درخواستی خودتون
امروز برای شهدا وقت نداریم
ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است
ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم
امیدوارم در پناه خدا و آقا ولیعصر (عج) همیشه موفق و سربلند باشید .
منتظرتان هستیم ....
التماس دعا ....
پاسخ دانیال:
روحی ندارم تا از انسان بودنم حرفی بزنم !
هیچ
11 فروردین 1390 ساعت 10:47
..و ما نیز همچون زینب و به تاسی از ان نور حق می سراییم : ما رایت الا جمیلا ...و از او خواهیم که دیده زیبابین همه را نصیب و روزی فرماید ...
پاسخ دانیال:
ای بی طلوع ، بدون پیوستن به دریای خون ، بدون بغض ظلمت رانده ، هیچ کس عاشقانه های حیات و حیات عاشقانه را درک نخواهد کرد ،
ما رایت الا جمیلا و سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم !
سعیده
11 فروردین 1390 ساعت 22:53
سلام
این چه وضعشه...هی باید بیایم خواهش تمنا کنیم که این وب بروز بشه..؟؟
نکنه صاحب خانه ناز میارن...
در هر حال منتظریم
پاسخ دانیال:
همیشه ترجمه حرف های دل به قلم نارساست ،
میخواهم کمی با خدای خویش تنها باشم و تنها دلم را برای او بنویسم
و نه آنهایی که قلم ما را شمشیر جهالت می پندارند !
سعیده
12 فروردین 1390 ساعت 00:44
این دفعه رو استثنا کاملا موافقم
پاسخ دانیال:
اگر نیندیشیم که چرا هستیم و چرا باید باشیم ، در سکوت با فراقیم !
سید داود ساجد
14 فروردین 1390 ساعت 11:16
ای دوست
قسمت دیدنیهاتون خیلیش باز نمیشه به نظر میرسه مشکلی داره من فقط تونستم "یک سلاح عجیب در کشور " رو پلی کنم.
پاسخ دانیال:
فایل های فلش تا بوده ،مشکل اجرا در مرورگرهای مختلف نیز بوده است
فلش پلیر و مرورگر خود را به نسخه بالاتر آپدیت کنید ، شاید راهگشا شد
مریمی
1 فروردین 1391 ساعت 08:26
سلام برادر عزیزم!
در واپسین روزهای سال نود و نزدیک به آغازین روزهای نود و یک به یادتان هستم و دعایم بدرقه خوبی های شماست
پیشاپیش عیدتان مبارک
پاسخ دانیال:
چقدر بی قرارم برای دیدن لبخند خدا ...
سهبا
1 فروردین 1391 ساعت 08:27
سلام برادرم . تکرارش هم زیباست , هرچند دوست داشتم حرف دل اینروزهایتان را بخوانم . اما از دوست هر آنچه رسدنیکوست ...

در این اخرین دقایق مانده از سال 90 , در آستانه بهاری دیگر , سال نو را به شما تبریک می گویم و امیدوارم دلتان سبز باشد و بهاری . امید که برسید به هر آنچه بهترین است . دعایم برایتان .....


شاد باشید و پاینده . باز هم نوروز پیروز .
پاسخ دانیال:
آنقدر از هوای آمدنش پرم که روزهایم برگ داده اند خواهر ...
دریاب پی نوشت را
متین
1 فروردین 1391 ساعت 09:21
نوروزتان مبارک برادر که در سالی که گذشت، لحظه هایی را واقعا مدیون شما بودم...

ولی خود شاید ندانی که چه تلنگرهایی به خواهر کوچکت زدی؛ باشد که از خواب غفلتش بیدار شود...

خیلی دوستون دارم برادر دانیال عزیز....
پاسخ دانیال:
مگر تو غیر نام نازنین خود بر زبان من نام دیگری شنیده ای ؟!
شاىگان پاتوق 2
1 فروردین 1391 ساعت 11:59
دعوت از شما میشود تا در مسابقه اطلاعات عمومی از یک مرد شادگانی شرکت کنید ...

در سایت شادگان پاتوق 2 ...بیایید تا از نظرات و پیشنهادات شما استفاده لازم را ببریم...

شادگان پاتوق 2

شادگان پاتوق 2
پاسخ دانیال:
از کدام جاده میگذری ای همیشه مسافر ؟!
ریحانه
1 فروردین 1391 ساعت 12:04
لبخند تو همیشه زیباست..!

برای من هم دعا کنید ...

سال تو نیکو
پاسخ دانیال:
هر روز منتظر بودم تا یخ های اسفند آب شوند ...
سال نکویی است امسال ، از بهارش پیداست
آ
1 فروردین 1391 ساعت 13:49
سلام
پنچره ای گشوده بودم برای یک روز صبح
گلدان هایم پر از شکوفه های محبت بود
هنوز طعم دل شکستن یاد نگرفته ام
هنوز به سوی تاریکی، مهرم نور میدهد
اما از سرک های ظالمان میترسم
از او که به بهانه ی عشق مرا کوچک کرد


اما پرستو نمیشکند
چشم هایش را بسته
به بهانه تغییر
حول حالنا الی احسن الحال
پاسخ دانیال:
دلتنگ امروزم و دلتنگ فردا ، بر دفتری خالی از احساس ...
خود را بنما ای راهنما
آ
1 فروردین 1391 ساعت 13:57
به من آش نمیدی؟
خب من قبلا اومدم ها!
نمیخام تا شما آشتون رو بیارین آشه یخ زده نه کپک زده
پاسخ دانیال:
آش با جاش به قیمت شکستن یک غرور پرداخت میشود !
سعیده
1 فروردین 1391 ساعت 14:41
سلام
اول عید مبارک براتون آرزوی بهترین هارو دارم
ماشالله ... گویا خیلیا نزدیک سال تحویل به هرنحوی بالأخره نت بودن..
عرضم به حضورتون که با این پست یه لحظه پرتاب شدم به بهار سال گذشته اما متاسفانه به دلیل گرسنگی و بوی سبزی پلو ماهی مادر جان دوباره برگشتیم سر جامون...
جدای از شوخی به قطع بهار امسال و سال گذشته فرق دارن و ای کاش حرف های جدیدتری رو ما اینجا می خوندیم هرچند که بازهم این خطوط مفاهیمی دارن که شاید پارسال دیده نمیشدن و امسال قابل درک تر هستند...
خب درجریانید که سال نو و به هر حال عیدی و این حرفا...
حالا بنده که اینجا جزو کوچک ترین ها هستم چطوری قراره عیدی بگیرم
نه جدی کسی نیست این طرفا عیدی بده
یا موضوع دلار و این حرفا اینجا هم ...........
پاسخ دانیال:
ای خانه گزیده در اسمان بی رنگ چشمانم
مرا برای لحظه ای رنگ آسمانی بزن
و دلم را به جرعه ای تبسم مهمان کن !
بــاران
1 فروردین 1391 ساعت 15:52
سال نو مبارک :-)
پاسخ دانیال:
کاش می شد امروز را در قلب زمان قاب کنم
سهبا
1 فروردین 1391 ساعت 16:08
دریافتم پی نوشت را . امید که همیشه امید داشته باشید و روزهایتان درخشان باشد ود لتان روشن ... دیگر چه بگویم ؟
پاسخ دانیال:
به خیالت گناه تقدیر است ؟!
حال آنکه من نمیگذارم قصه اینجا تمام شود
تا من بازنده تمام بی عدالتی های عشق گردم ،
برای عشق هیچ پایانی نیست خواهر !
ریحانه
1 فروردین 1391 ساعت 18:20
ای بابا من هر چی هیچی نمیگم...شما هم هیچی دیگه...خوبه والا..!!!
اسمتونم بزرگتره !!!!

پ کو عیدی ما ها؟؟!!

دفعه ی بعد انشالاه با عیدی خدمت برسید
پاسخ دانیال:
اگر احساس در وجودم رنگ نباخته بود همه واژه ها را برایت عیدی میکردم
آ
1 فروردین 1391 ساعت 18:56
کدام غرور؟
پاسخ دانیال:
بوی تو را در گلو احساس میکنم ...
آ
1 فروردین 1391 ساعت 19:02
کدام غرور جز آنچه در سرزمین آسمانها نام میبرند!
صدای دل به بهانه آش درومد
به جمع سومالی ها پیوستم
پاسخ دانیال:
من در انتظار تو مرده ام ، دستم را بگیر
شاید روحم در چشمان تو خفته باشد !
جوجه اردک زشت
1 فروردین 1391 ساعت 22:06
سلام بهار

در سالی که گذشت بهار از سمتت می بارید ومن هیزم شدم
در سالی که گذشت بهار از شمال شرقی نگاهت جبهه دلم را بارانی کرد ومن خواب بودم
در سالی که گذشت در تعزیه دلت را سربریدی ومن یادم رفت قوچ شوم
در سالی که گذشت همه یار بود و یار ویار و یار....اگر بامن نبودش میلی....
امسال را با شما سرخواهم کشید

سال نو مبارک هرچند هر روز نو هستی
پاسخ دانیال:
صدایم کن ، میخواهم عطر نرگس در نفسم رخنه کند ...
زهـرا
2 فروردین 1391 ساعت 00:09
از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد، خدا گفت: نه! رها کردن کار توست. تو باید از آنها دست بکشی. از خدا خواستم تا کودک معلولم را درمان کند، خدا گفت: نه! روح او بی نقص است و تن او موقت و فناپذیر. از خدا خواستم تا شکیبایی ام بخشد، خدا گفت: نه! شکیبایی زاده رنج و سختی است. شکیبایی بخشیدنی نیست، به دست آوردنی است. از خدا خواستم تا خوشی و سعادتم بخشد، خدا گفت: نه! من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوری از خدا خواستم تا از رنج هایم بکاهد، خدا گفت: نه! رنج و سختی ، تو را از دنیا دورتر و دورتر، و به من نزدیکتر و نزدیکتر می کند. از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشد، خدا گفت: نه! بایسته آن است که تو خود سر برآوری و ببالی اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوی. من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفریند از خدا خواستم و باز گفت: نه. من به تو زندگی خواهم داد، تا تو خود از هر چیزی لذتی به کف آری. از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم، همانگونه که او مرا دوست دارد. و خدا گفت: آه، سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم!"
پاسخ دانیال:
دلم را به دستت میسپرم ، وقتی به دستت رسید
گل سرخی را به خاطر بیار و آن را پای یک بهار همیشه سبز بکار ...
نیاز
2 فروردین 1391 ساعت 00:30
ساقیا آمدن عید مبارک بادت...

با آرزوی روزهای خوش همراه با عشق و بهکامی و سلامتی
پاسخ دانیال:
التماس با تو بودن ، تنها به خوابی لطیف می ماند ...
مجتبی
2 فروردین 1391 ساعت 10:05
سلام پسر عموی عزیز
کاش می توانستم دلم را با دلت هم مسیر کنم تا آن گونه که باید روزهای بی سر و سامانی دلم را به روزهای زندگانی تبدیل کنم. دلم ناتوان از نتیجه گیری است.
برایم دعا کن تا متوقع نباشم و برای دلم بخواه تا سامانی گیرد.
بهار دوباره ات سرشار از شاد باش
و حرف آخر به پسر عموی عزیزم
صیاد من، بهار که فصل شکار نیست
پاسخ دانیال:
پسرعموی عزیزترم هق هق صدای آشنای تو طعم قصه های رفته است
پس یا شتاب کن به رسیدنت یا نگو که راه رفته را کسی برنگشته است !
?
2 فروردین 1391 ساعت 10:18
پاسخ دانیال:
لا تحزن ، أنا لک و الله معک ...
ادیب الطائی
2 فروردین 1391 ساعت 10:54
با سلام و سپاس فراوان

وبلاگ بسیار خوب و قشنگی دارید

من از زحمات بی وقفه شما سپاس گزارم

به روز شدم منتظر شما هستم

نظر یادتان نره

ولی به زبان عربی

من آدرس شما را در قسمت دوستان خواهم نوشت

با تشکر
پاسخ دانیال:
و لکن شغلنی الدنیا بالعشق ...
موعظه
2 فروردین 1391 ساعت 11:31
با اینکه از روی آی پی میدونید کی هستم ولی خب ...
اهل موعظه نیستم اما مشکل اینجاست که ساکت هم نمیتونم باشم.
از دیروز که اون کامنت رو گذاشتین همش تو این فکر بودم یه چیزی بگم شاید آروم شدین ولی به ذهنم نرسید.گفتم بیخیال بشم و بذارم خودتون مشکل رو حل کنید بازم نشد.
شاید روبرو شدن با مشکلات خیلی سخت باشه ولی خب بستگی به خودتون داره که چقدر پیش خدا عزیز باشید که چه مشکلاتی رو سر راهتون بذاره.
ببین چی دارم به کی میگم به کسی که خودش سواد اعظم هست و خیلی چیزا رو میدونه اما خب به قول حضرت علی علیه السلام :در موعظه اثری است که در دانستن نیست، انسان باید بشنود.
هرکه در این بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش می دهند
درست گفتم؟
آخ کاش سهبا اینجا بود اون بهتر از من میتونه حرف بزنه یا شاید هم از اون جیغ بنفشا استفاده کنه تا شاید حال و هوای شما عوض بشه
یه جایی از آقای ماندگاری شنیدم هرچی هم مشکل داشته باشید مهم اینه که بخت بندگی شما بسته نشده باشه.
طرف می گوید که زندگی ام با مشکلات مواجه شده است. می پرسم که در نماز و رسیدگی به خانواده، پدر و مادر، توسل هم خللی واردشده است؟ می گوید: خیر. می گویم: خوش به حال تو. چون بخت بندگی تو را نبسته اند.
آخه من چی به شما بگم
پاسخ دانیال:
اشعار من پندهای ناگفته ای است از روزگار
تا شاید عبرتی باشد برای اشتباه نکردن دل ساده ام ...
دوستدار خاتون خوبی ها
2 فروردین 1391 ساعت 12:26
ثانیه ها و لحظه ها در واپسین لحظات هم جریان دارند حتی اگر سکوت در میان چشمانت حلقه زند و راه در پیش گیرد
ـــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ بر بهار سلام و بر آسمان ، عید مبارک
پاسخ دانیال:
لحظه ها در در حسرت بهار جان سپرده اند ،
و روزها محکوم به مرگ ... دردهای من مسری است مراقب باشید !
زهـرا
2 فروردین 1391 ساعت 15:41
آدمهای ساده را دوست دارم.
همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند.
همان ها که برای همه لبخند دارند.
همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند.
آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛
... عمرشان کوتاهاست.
بسکه هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوءاستفاده می کند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد.
آدم های ساده را دوست دارم .
بوی ناب “آدم” می دهند
پاسخ دانیال:
نگو تا خود بیاموزم ...
زهـرا
2 فروردین 1391 ساعت 15:54
دل های ساده همیشه اشتباه میکنند.هروقت اشتباه میکنم یاد این مناجات دکتر چمران میفتم.
خدایا هرگاه دلـم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تــو او را خراب کردی؛
خدایا به هر که و هرچه دل بستم، تــو دلـم را شکستی؛
عشق هرکسی را که به دل گرفتم، تــو قـرار از من گرفتی؛
هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه ی امیدی و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تــو یکباره همه را به هم زدی و در طوفان وحشت زای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم، هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم...
تـــو اینچنین کردی تا به غیـر از تـــو محبـوبی نگیرم،
و به جز تــــو آرزویی نداشته باشم،
و جــز تــــو به چیزی یا به کسـی امیــد نبندم،
و جــز در سایـه تــوکـل به تــــو، آرامش و امنیـت احسـاس نکنم.
خــدایــا تـــو را بر همه ی این نعمتــها شکر میکنم.
پاسخ دانیال:
گاه گاهی شب تو را با سوز دردناک صبح دیده ام ...
ریحانه
2 فروردین 1391 ساعت 18:07
ای بابا ی عیدی پر هیجان...واژه ها رو که همیشه بهمون هدیه دادید ...یکم مادی باعشه..

پاسخ دانیال:
دست های خالیم را ببخش ، من آوازی بدم ،
اندوهگسار روزهای سخت عمرم فقط ...
؟
2 فروردین 1391 ساعت 20:11
چقدر باید دوست بداریم تا او هم دوست بدارد؟
پاسخ دانیال:
هنوز زیاد چشم توست ، تابناک ، ستاره !
آ
2 فروردین 1391 ساعت 20:44
بوی سیر داغ پیاز داغ بود که در گلو داشتین و دریغ کردین

من دس به جسد نمیزنم روحت در کالبد جسم خفته است شاید به نگاهی بیدار شود
پاسخ دانیال:
کجا و کی ، زمان ، قلب مهربانت را به من کودک ، خواهر میکند ؟!
آ
2 فروردین 1391 ساعت 21:01
پس پشت میز هستید
خانوادتون پر جمعیت میشه
پاسخ دانیال:
اینجا در قلب من ، هنوزم میشود خدا شد ...
آ
2 فروردین 1391 ساعت 21:14
نه نمیشود خدا شد میشود به خدا رسید
پاسخ دانیال:
انسان من اوست که به خدا شدن فکر میکند ...
ریحانه
2 فروردین 1391 ساعت 21:25
اگه اجازه میدید که ما کوچکترا عیدی بدیم...
.
.
خوبه والا...آدم دکتر باعشه و عیدی نده ؟!...
اشکال نداره نده !!!!!
پاسخ دانیال:
روزی که ببینمش ، عیدی اش هم خواهم داد ...
؟
2 فروردین 1391 ساعت 22:19
منم عیدی
پاسخ دانیال:
پاک پیوندی و زیبا شوهری برایت آرزومندم .. این هم عیدی شما
گذشته
2 فروردین 1391 ساعت 22:23
چه زیباست لحظه های پایان این سال که اگر تمام هنگامه هاش بنگری جز شور نبینی و جز غرور نخوانی! و اکنون با شوریده سری و شیدایی مستانه می چرخد و می چرخد و می تابد و می رود! تا سرخوشانه قالوا بلی را در جواب الست بربکم انسان، تقلید کند!
که حالیا این سخن گداخته است صفحه ی آسمان سیاه را

پاسخ دانیال :
خلیل در بلاخیزترین سرزمین به استقبال مادر آمده است
تا ندبه خوان و مرثیه گوی حسین باشدش ...
پاسخ دانیال:
یکی بود ، یکی نبود ، آن که نبود ما بودیم ، آن که بود او بود ...
ریحانه
2 فروردین 1391 ساعت 22:24
دانیال خان خعلی خسیسی !!

میرم پیش سهبا جون..شاید اون واسطه ام بشه !!
یا شاید از خودشونم تونستم عیدی بگیرم
پاسخ دانیال:
خواهر غنی من از فقر من آگاه است ...
او که خودش هنوز عیدی ما را نداده !
گذشته
2 فروردین 1391 ساعت 22:30
سال جدید
سخن تازه ات را بگوی تا شور برافکنی به درگاه سال!
تا بباری به کوه و در
تا بیاری نوای جویبار

دانیال :
چون این رساله بر سبیل تعجیل قلمی نمیگردد ،
مقتضای امر شما به مشاهده نخواهد افتاد ،
چه در سال جدید طبق ایه شریفه کل یوم هو فی شأن ، عمل میکنیم
و به درج یک یا دو پست در ماه بسنده میکنیم و هم بازنویسی و بازخوانی پست های سابق را به صفت مکرر تجلّی خواهیم داد !
پاسخ دانیال:
سادگی این ابرها در دستان منست یا تو ؟!
نیاز
3 فروردین 1391 ساعت 00:02
خواب رویای فراموشی هاست
خواب را دریابیم که در آن دولت خاموشی هاست!
پاسخ دانیال:
ای انسان ، به چشمانت خاموشی هدیه کرده اند ؟!
هیاهوی غوغای درونت کجا رفت عاشق ؟!
لج نکن ، بشکن سکوت را و به او بگو دوستش داری
که اگر بیداری شب را رخت خواب بربندی ،
سر به زیر می آوری و حصاری اینچنین تو را آن به !
قم اللیل الا قلیلا ... سوره مزمل آیة 1
ریحانه
3 فروردین 1391 ساعت 08:40
میگم ی دعا شبیه دعایی که برای ؟کردید خو برای منم بکنید..فقط دعا کنید خوش تیپ و خوش قیافه و باحال باعشه که حداقل بتونه منو تحمل کنه وگرنه طفلک سقط میشه !!
پاسخ دانیال:
دلت چرا همیشه سخت می گیرد ؟!
دوستدار خاتون خوبی ها
3 فروردین 1391 ساعت 10:37
اسمان که باشد ، اندیشه در پس عظمت خویش بر میگیرد و تن از درد رهایی می یابد
پاسخ دانیال:
بهارت پر از ریزش باران و خرد امواجت دریا باد باد باد
؟
3 فروردین 1391 ساعت 10:52
اینجوری عیدی میدین؟
خسته نباشید بالام جان!
منم پاک پیوندی زیبا همسری براتان آرزومندم
پاسخ دانیال:
در این غربت هوای دیگری دارم ، شمال میهنم را آرزومندم ،
عشق من به دوست ، قابل تصور نیست !
ریحانه
3 فروردین 1391 ساعت 12:45
این دل که سخت نمیگره..مجبورم اینجوری بگم ...تا ی خدا زده ی بیاد دیگه و اگرم نیاد که
پاسخ دانیال:
دیشب که قلبم از درد باد کرده بود و غم در سینه ام با سکوت بازی میکرد
تو را میخواندم و تو ندانستی ، آن صدا ، ناله غمناک من است ...
زهره
3 فروردین 1391 ساعت 14:43
فقط باید منو ضایع کنید یه بار بی مشخصات اومدم مشخصات شناسنامه ای منو رو کردین
چرا آ و ؟ رو معرفی نمیکنید تا بقیه هم بفهمند؟؟؟؟
پاسخ دانیال:
چون تنها تو دارایی ما هستی ...
کسی غیر از تو اینجا نیست !
؟
3 فروردین 1391 ساعت 14:59
ریحانه!
بیخیال الکی واسه خودت دردسر درست نکن
همشون سر و ته یه کرباسن
پاسخ دانیال:
غریبی و بی کسی تقدیر همیشه قلب و دل منست ...
به خداوندی خدا ؛ من هم از جنس زن دیگر متنفر شده ام
ترجیح میدهم همه عمر تنها زندگی کنم تا با بی وفاترین موجود خلقت
زهـرا
3 فروردین 1391 ساعت 15:25
آقای دکتر از پست جدید که خبری نشد
من و ریحانه عیدی نقدی میخوایم
یه کارت شارژ کافیه
البته مثل اون یکی کارت شارژ نباشه که واسه پیدا کردن آی پی یه بنده خدایی گذاشته بودین و نشد استفاده کنیم
پاسخ دانیال:
مرا راهی چشمانت کن که ما هیچ عیدی نداریم بی نگاه تو !
ریحانه
3 فروردین 1391 ساعت 20:35
ایینه ساز خویشی و ایینه باز هم ..........یعنی که در مقام نیازی وناز هم .......بر خاطرات غربت یک عمر .........زیر لب می خندد این ژکوند پر از رمز و راز هم .............زیبای پر غرور من ای انکه برده ای........... بر استان خویش زمستی نماز هم .........خالی مباد جام غرورت ......و پرشود ............هر لحظه باز بیشتر از پیش و باز ...............هم شبهای سرد فاصله کوتاه می شوند ..................بختت بلند باشد و عمرت دراز هم.................

شاید پست جدید برای حال شما باشد
پاسخ دانیال:
و لیکن دل شکسته چیزی ندارد که بنویسد ...
ثاقب
4 فروردین 1391 ساعت 01:55
از این به بعد ثاقب هستم (نه آ نه ؟) شما هم اومدین کلبمون ثاقب باشین بدون آدرس راستی بالام جان ما خیلی شاعرانه ایم اما روزگار امروز شعر نمیفهمد (دلیل دوست داشتن نوشته هاتون)
از دست من اینم حذف کنید
پاسخ دانیال:
ای خدا ، تا کی ما ناشناس بمانیم و دوست ناشناس ؟!
ثاقب
4 فروردین 1391 ساعت 02:01
عشق به حضرت دوست قابل تصور نیست
ای کاش عشق بورزیم
دلهایمان با عشق و شاید صفوفمان علیه عشق
پاسخ دانیال:
الهی ، قبله عارفان و عاشقان روی دوست است
تو خود میدانی این بنده ناچیز به چه چیز محتاج است !!
ثاقب
4 فروردین 1391 ساعت 02:21
آسمان آبی باشد بهتره
پاسخ دانیال:
تنها کنار دوست ، آسمان آبی است ...
نیاز
4 فروردین 1391 ساعت 03:07
بازم عربی؟!
کدوم دوست داشتن که هر چه هست از نگاهش پنهان است!

خواب باشم و در خواب ببینم کاش!!!
پاسخ دانیال:
چه آرزوی غریبی !!
زهـرا
4 فروردین 1391 ساعت 17:48
قابل توجه شما که بی وفاترین موجود عالم آقایون هستند
نه خانوما
ما به این نازی
پاسخ دانیال:
پروانه ها بی آزارند ، این شمع وجود معشوق است که همیشه میسوزاند
زهـرا
4 فروردین 1391 ساعت 18:49
الهی ...!


باخاطری خسته ،د ل به تو بسته ، دست از غیر تو شسته ،

در انتظار رحمتت نشسته ام

،میدهی کریمی، نمیدهی حکیمی


میخوانی شاکرم،میرانی صابرم


الهی ...!

احوالم چنانست که میدانی،

اعمالم چنین است که میبینی،

نه پای گریز دارم و نه زبان ستیز،


الهی ...!


مشت خاکی را چه شاید از او براید،با او چه باید کرد؟


دستم بگیریا ارحم الراحمین
پاسخ دانیال:
آفرین ، نیایش برای روح ، کار قلب را میکند ...
زهـرا
4 فروردین 1391 ساعت 18:55
هرگز تسلیم نشو ، هر روز معجزه ای تازه اتفاق می افته
پاسخ دانیال:
خدای إنی أعلم ما لا تعلمون نگهدارت ...
زهره
4 فروردین 1391 ساعت 22:12
واقعا؟
پاسخ دانیال:
بله ، روح من زخمی جراحت های بسیاری است ...
زخم هایم را نمیبینی ؟!
طهورا
5 فروردین 1391 ساعت 01:08
سلام برادرزاده دانیالم خوبی الان اومدم هنوز از شب جاده گیج و مبهوتم .......
در همه ی لحظات حرم بیادتان بودم.
البته چندباری از اهل منزل تقاضای کافی نت کردم سراز کافی شاپ درآوردیم
سال نو مبارک
پاسخ دانیال:
اگر تو نباشی به که میتوان گفت حرفهایی را که به کسی نمیتوان گفت ؟
ثاقب
5 فروردین 1391 ساعت 01:24
اون علامت سوال آخری من نبودم ها من فعلا نیمه پر همه چیز را میبینم
خب من چند بار آدرس بذارم
شناساییدید دیگه؟!!
آبروم رفت اون پیام(که گفتم از این به بعد ثاقب هستم) با این پیامم رو حذف کنید دیگه بالام جان!
آی پی من معلومه دیگه قبلا آ بودم حالا هم ثاقب هفت هشت طبقه قبل هم آدرس گذاشتیم
پاسخ دانیال:
در هر صورت من که تو را ندیده ام ...
زهـرا
5 فروردین 1391 ساعت 01:26
میخواین بگیم شمع وجودشون رو خاموش کنند که دیگه دلی نسوزه
پاسخ دانیال:
سوخته منم که لبهایم باز اسم او را صدا کرد ...
زهـرا
5 فروردین 1391 ساعت 01:35
موفقیت میگه:
http://www.movafaghiat.com/uploads/1rozi-L-231_2001.jpg
پاسخ دانیال:
ای کاش همیشه قلبت ، رنگ دلم را با خودش بیاورد ...
ماندانا
5 فروردین 1391 ساعت 01:36
سلام سال نو مبارک هر ساله شوق بهار است که پرستو ها را به خانه باز میگرداند خواب رفتگان زمستانی را بیدار می کند ولی ای کاش بهار ی هم برای به خواب رفتگان درونی و باطنی هم وجود داشت بهار 91 هم با تمامی زیباییها و رمز ورازش سر رسید و این شاد باش مرا پذیرا باشید
پاسخ دانیال:
عالم همیشه در بهار است ....
ااین دل ماست که هنوز در زمستان است !
ثاقب
5 فروردین 1391 ساعت 01:59
به زودی زود از چشمهایتان غبار حسرت پاک خواهد شد و آیینه وجودتان متبلور میشود تنها کافیست بی دلیل و بی منت مهر بورزید و آنچه را که نیک میدانید تنها برای رضای حضرت دوست انجام دهید
به ستارگانی که در آسمان سیاه شب می درخشند بنگر(البته اگه تو شبای تهران ستاره ای باشه ) یا به گلهایی که پس از زمستان سخت به طبیعت لبخند میزنند آینده زیباتر از طراوت آفتاب خواهد بود اگر گذشته را به فراموشی سپاری
(یه نفر بیاد به خودم بگه اینا رو!برا خودم رفتم بالای منبر)
پاسخ دانیال:
شب ها به یاد تو ستاره ها را خط میزنم ...
سهبا
5 فروردین 1391 ساعت 09:39
سلام برادر . صبحتان بخیر . چه شلوغ شده این طرفها ! هنوز هم سخنی برای گفتن نیافته اید ؟! عیدی را هم فرستادم برایتان تا دوباره اینقدر آبرویم را نبرید . ریحانه جان و زهرای عزیز هم تشریف بیاورند کلبه خودم ، در خدمتم !
پاسخ دانیال:
سالهاست سر خاکم هیچ گلی ندیده ام ، کجاست آن عیدی ؟!
حمید
5 فروردین 1391 ساعت 11:30
سلام دوست من. بهارت مبارک
امیدوارم همیشه سلامت باشی
پاسخ دانیال:
کاغذ من از جنس روح توست حمید ...
دوستدار خاتون خوبی ها
5 فروردین 1391 ساعت 11:31
چند روزیست باران،اندیشه چند روزه ام شده و دستانم خالی از بودن ، گاه گاهی در بلندای اندیشه ام قلم در پس معرفت بر میگیرم شاید که مرا به لحظه ای بودن در میان فرداهایم میهمان کند
پاسخ دانیال:
آسمان من تاریک تر از غارهاست ، این دل زیاد گذشت میکند خواهر
ثاقب
5 فروردین 1391 ساعت 17:00
یک خبر خوب براتون دارم برادر!
پاسخ دانیال:
جدایی من ، تنهایی من ، میگذرد از یادها ، خبر خوبتون ؟!
زهره
5 فروردین 1391 ساعت 17:53
در سالی که گذشت عهدهایی بستم و به خاطر نفس خود آن ها را شکستم
در سالی که گذشت تصویر دختری را کشیدم و بی دلیل ناتمامش گذاشتم و دیگر حسی برای تمام کردن آن عکس که برایم با ارزش بود ندارم...
در سالی که گذشت لحظاتی گذراندم که شد تجربه ی تلخ و شیرین من
در سالی که گذشت
گذشت آنچه بود ولی در خاطرم باقیست
پاسخ دانیال:
دل من ، شب ها یارم را صدا میکند ،
افسوس که مرگ بهتر از این دنیای دل بسته است ...
ثاقب
5 فروردین 1391 ساعت 20:07
چرا به حرفم نکردین؟
گفتم که دقت نکردین (لفظ برادر) خبر خوبم بود
پاسخ دانیال:
اشک های چشمم نام تو را مینویسد ...
طهورا
5 فروردین 1391 ساعت 21:14
برادرزاده ام نصف شب دیشب صفحه ی دلتان را که خواندم چشم چشم اشک باریدم ولی این آخرش که تو کیستی ای غریبه ؟را کمی باز کنید لطفاً
این در سالی که گذشت آخری بهترین عیدی بود که خوندم حالا به ما هم می رسه ؟
راستی به سهبا گفتم توشاهرودیه نمازبااحساس خوندم..

خب حالا که هستم بگو ببینم عمه حرفاتو
پاسخ دانیال:
شبهای سیاهم پر از خاطره کسی است که مرا نخوانده و نمیخواند ...
ریحانه
5 فروردین 1391 ساعت 21:29
دانیال خان یک هیچ به نفع من..
پاسخ دانیال:
دل من از تو رهاست ، یک هیچ به نفع تو !
هیچ
5 فروردین 1391 ساعت 21:31
السلام یا دانیال
اللهم یا مقلب ثبت قلوبنا علی حبک و هب لنا کمال العشق یا حبیب قلوب العاشقین .
و اما دانیال تو همان عبدی که ایام از شما مبارکند و مبارک خود شمایید چه هر روزی که در آن معصیت به جناب حق نباشد عید است و مبارک و دلی که لون حق در آن درخشش نماید کجا و معصیت حضرت کجا .
ایام بکام .
با عیدانه و درد هجران در خدمتیم.
پاسخ دانیال:
دست گرمتان وجود سرد مرا میخواهد چکار ؟!
ریحانه
5 فروردین 1391 ساعت 22:12
سهبا جان ما که در این خانه و از صاحبخانه هیچ عیدی ندیدیم!
یکم این داداشتون رو توجیه کنید سال نو شده ...یکم بخنده!دست خیر داشته باعشه!!!عیدی. بچه ها رو بده !
آدمک:خوشحال از زیر آب زدن ودر حال خنده ی پیروزمندانه!
پاسخ دانیال:
من از خلوت دل آسمان میخوانم و تو از روزهای شادی عید ؟!
ریحانه
5 فروردین 1391 ساعت 23:03
خلوت آسمان خوب میشود....شما عجالتن یک لبخند بزنید..
پاسخ دانیال:
تو از آیینه وجودم با خبری ...
طهورا
5 فروردین 1391 ساعت 23:15
چطوری می فهمی که نخونده و نمی خونه ؟امشب دانیال را چه شده ........
پاسخ دانیال:
دل من در بند رؤیا نیست ، میبیند حقیقت را
سهبا
5 فروردین 1391 ساعت 23:47
بهار می شوم
با چشم های تو
که سو سو می زنند
ستارگی هایت را
لا به لای ابرهایی که می بارند
بهار
بهار
بهار ....

نفس می کشم
سرسبزی ات را
بهارانه
نوروزی ...


سلام دوباره . اینم عیدی شما و بر وبچ اینجا ...
البته اینم یه عیدی مخصوص شما :
http://www.persianv.com/hamsar/khabar/8709_373.jpg
پاسخ دانیال:
گفتم از دنیای بهار می آیی تا مرا یاد کنی
و لیکن از سراب وفا آمدی و مرا عکس عیدی میدهی ؟!
سهبا
5 فروردین 1391 ساعت 23:56
ای بابا ! زهراجان , ریحانه جانم , داداش اینهمه با شیرین زبونی , با حرفای قشنگ , عیدی میده به شما ... اینقدر اذیتش نکنید دیگه !
پاسخ دانیال:
داستان من هم همین جاست ،
زمستان سر آمده و غصه های من هنوز نه !!
سمیرا
6 فروردین 1391 ساعت 07:35
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
پاسخ دانیال:
عشق است صدای آفتابت ...
زهره
6 فروردین 1391 ساعت 07:48
دیدن زخم های خود کافی ست...







(سلام
واقعا رو مقابل ستاره ای که مقابل ستاره ام کاشتید کاشتم
باور کنید)
پاسخ دانیال:
تو شقایق دل من هستی و من شب بوی دنیا ...
ثاقب
6 فروردین 1391 ساعت 17:23
سلام
فعلا دست از سر کچلتون برمیدارم
پاسخ دانیال:
از روی تو مگر میشود گذشت پروانه رو ؟!
طهورا
6 فروردین 1391 ساعت 18:34
پس خوش به حال برادرزاده دانیالم که می نویسی و رنج نخواندنش می بری طهورا چه کار کند که چیزی ننوشته دیدی بیخود نمی گویم وای بر طهورا.........
پس غرق در رویائم الغوث الغوث.....
پاسخ دانیال:
بی منی و با توام هر کجا که می روی ...
ای امید جاودان ؛ ای حضور بی زوال !
طهورا
6 فروردین 1391 ساعت 18:54
آن بیرون بدجوری هوا بهاریست ٬در دل من چرا آب و هوا کمی تا قسمتی زمستانی مانده؟؟
قرارمان این بود که آن روز بیاید بوی گل نرگس از رویا بیرونم آورد من چگونه فراموش کنم که دلتنگش بودم؟حافظه ام کمرنگ تر شده و او روز به روز پر رنگ تر می شود٬حالا تو نیستی .قرار بود زمستان تمام شود .قرار بود بهار با عید نوروز بیاید .قرار بود خورشید طلایی تر شود و چمن روشن ترین .
چرا اشک های من خشک نمی شود؟
پاسخ دانیال:
خلیل از آتش برگشته ولی سوخته ، سنگ تر از دل سنگ !
طهورا
6 فروردین 1391 ساعت 19:13
نه اصلا این جوری نمی شود٬نمی شود که صدایش را بشنوم و نشنوم!
نمی شود که نزدیک باشد از رگ گردن و احساسش نکنم!
نمی شود که ببیند و نبینم!
نمی شود احساسش کنم و من کاری نکنم!
نمی شود........
باید برای خودم تقویم دیگری مهیا کنم.خوب گفتی خلیل بگویم واخجالتا...
خلیل وقت آن نیست حالا که می بینی برای ما هم تعریف کنی؟من نابینایم

راستی دانیال عمه دیگه جواب سوالامو نمی دی چرا؟از دستم خسته شدی؟
طهورا !خلیل و خستگی ؟نه ..نه
پاسخ دانیال:
این عشق که بگذرد ، به اندازه یک روز کاری تمام به تو خواهم گفت : ...
مریمی!
6 فروردین 1391 ساعت 19:56
سلام بر بهترین داداش دانیال دنیا
هیچی دیگه
فقط دلمون تنگ شده بود گفتیم هر چقدر که مهموناتون زیاده اما خب بریم یه سر بزنیم شاید نیاز به کمک داشته باشین
دلتنگیمون هم مرتفع بشه
خب چایی بریزم؟
کجاس عمه طهورا؟
وای خوب شد یادم نرفت عیدی ما رو فراموش نکنی داداشم
من تااااااااااااااااااااااا عیدی نگیرم از اینجا نمیرما
دیگه خودتون میدونین برای بیرون کردن منم شده باید بهم عیدی بدین
پاسخ دانیال:
هنوز گل میریزد از فروغ مژگان چشم تو مرا ...
مریمی
6 فروردین 1391 ساعت 20:00
میگم داداشی یه فکری کردم
بیاین توو قسمت کلمات کلیدی وبلاگتون واژۀ "عیدی" رو هم بذارین اینجوری هیشکی نمیتونه ازتون عیدی بگیره
فدای داداش دست و دلباز خودم بشم
میدونم که سخاوتت زبانزده و چقدر توو دنیای واقعی دستگیری می کنی و کمک... بگذریم که ریا نشه
عیدی ما فراموش نشه به هر حال
داداش مهربون خودمی دیگه
پاسخ دانیال:
تو بگو چه میخواهند از من وقتی سهم من از عشق جز تو نیست
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.